کلهر نیوز
آنچه در حوزه ی استان کرمانشاه و بویژه ایل بزرگ کلهر اتفاق می افتد

مروری بر گزارش های استاندار کرمانشاه با عینک فرهنگی؛
بقچه ی «امیدی» که از «تدبیر» خالی است / جلیل آهنگرنژاد

مدیریت فرهنگی، همواره در این سامان، اسب پیشکش فاتحان سیاسی بوده است. دقیقا مثل پست هایی که داعیه داران، سرِ آن دعوای کمتری دارند و با خیالی تقریبا راحت به اطرافیان پیشکش می کنند. حال چه فرقی می کند این کالای تزئینی! و یا این اُدکلن متفاوت!، چه رنگ و بویی داشته باشد!؟
نگاههای اینچنینی به حوزه ی فرهنگ در بین ناظران همواره با چالش هایی جدی مواجه بوده است. خروجی این مباحث را هم این گونه باید دید: یا مدیران کلان، حوزه های مهم فرهنگی را نمی شناسند و یا توان ورود آگاهانه را به این فضا ندارند.
با مروری بر 43 گزارش (یادداشت بخوانید) استاندار کرمانشاه، می توان به نکاتی دردآور در این حوزه رسید. در پیشانی گزارش اول استاندار در حوزه ی فرهنگ آمده است:« ... دو روز بعد از ورود به کرمانشاه بخت یارم بود که توانستم از نمایشگاه کتاب دیدن کنم. همان جا هم گفتم که تلاش خود را برای تبدیل استان کرمانشاه به قطب فرهنگی غرب کشور به کار خواهیم گرفت...». حال این قطب فرهنگی غرب کشور در دایره ی ذهنی و جلسات و تصمیم گیری های عینی مهندس بابادی چه جایگاهی دارد؟
 اگر به طور متوسط هر گزارش شامل بیست موضوع خاص و مهم باشد،( که بیشتر هم هست،) حدود 860 موضوع مهم در محور بحث ها و فعالیت ها ی روزمره ی استاندار محترم بوده و با کمال تأسف از این همه حجم تنها 32 مورد آن به بخش های فرهنگی توجه خاص! داشته است.
اگر توجه به مسائل فرهنگی را مختص به حوزه های امور کلی مذهبی، آموزش و پرورش، فرهنگ و ارشاد اسلامی ، میراث فرهنگی، دانشگاهها، دفاع مقدس و حوزه های اختصاصی کتاب بدانیم، می توانیم به نتایج قابل توجهی برسیم. از بیش از هشتصد و شصت موضوع مختلف و در میان سی و دو مورد فرهنگی آن هفت مورد به اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی مربوط است.
در گزارش ششم با شعارهایی که نشان از تازه کار بودن دارد، توجه به فرهنگ و هنر را مهم می داند.در گزارش سیزدهم به دیدار معینی کرمانشاهی می رود. در گزارش پانزدهم از فیلمی با موضوع کرمانشاه حمایت می کند. در گزارش شانزدهم جمله ی تعریض گونه ی جالبی دارد:«چیزی از فلسفه و ادبیات نمی دانم». در گزارش هیجدهم در اختتامیه ی تئاتر ایران شرکت می کند. در گزارش بیست و هفتم در ضیافت افطار با هنرمندان می نشیند. در گزارش سی و دوم به دیدار دو شاعر می رود و در گزارش سی و پنجم با وزیر ارشاد جلسه دارد. این ها تلاش های چشمگیر! استاندار محترم در حوزه ی فرهنگ و ارشاد اسلامی بر اساس گزارش شخصی خود، به مردم است.
جلسات اجباری آموزش و پرورش که سالهاست به صورت معمول برگزار می گردد، در سه گزارش مهندس بابادی آمده است. درجلسه ی دیگری هم به ضرورتِ حضور نوبخت در استان و برای بررسی مطالبات مالی فرهنگیان حضور می یابد(گزارش شماره 35) و البته در گزارش شماره هیجده هم آورده که با محبی از مدارس محروم کرناچی و.... در حاشیه کرمانشاه بازدید کرده است. در گزارش شماره ی ده نیز به بررسی مشکلات مالی آموزش و پرورش پرداخته است.
باز تأکید می کنم که از میان بیش از هشتصد و شصت موضوع که در گزارش ها(یادداشت هایش) آورده، در شش مورد به حوزه ی میراث فرهنگی هم اشاره داشته است. از این میان، در گزارش های شماره دو ، چهارده ، پانزده و سی به جذب گردشگر توجه نشان داده است. در گزارش شماره 32 به صنایع دستی و گزارش شماره 41 به هیأت امنا در حوزه ی میراث اشاره کرده است.
شش بار به دانشگاههای استان به طور ویژه پرداخته است که یک مورد در  گزارش سوم به ضرورت ورود هیأتی عراقی به بحث دانشگاه وارد شده ، دو مورد به ایجاد دانشکده و رشته های تازه در دانشگاه آزاد اسلامی پرداخته و پژوهش های دانشگاهی و جلسات با دانشجویان نیز از موارد مطرح شده در گزارش های  دیگر رضایی بابادی است.
در حوزه های مذهبی در گزارش های یازده ، بیست، بیست و هشت و چهل و دو به موضوعاتی از این دست توجه کرده است: بهره بردن از روحانیت برای توسعه استان،شرکت در جلسه ی امر به معروف و نهی از منکر و جلسه ی دهمین جشنواره ی قرآن و عترت دانشجویان کشور... در گزارش سی ام به دفاع مقدس و در گزارش های هیجدهم و بیست و هفتم به کتابخوانی و امور مربوط به آن اشاره نموده است.
اینها اهم مطالبی است که استاندار محترم کرمانشاه در حوزه ی فرهنگ به آنها رسیدگی نموده است. دوباره جمله ی مهم استاندار را در باره ی فرهنگ مرور می کنیم که مفید فایده است:«... تلاش خود را برای تبدیل استان کرمانشاه به قطب فرهنگی غرب کشور به کار خواهیم گرفت». سوال مهم این است که کدام قطب نما می خواهد این قطب فرهنگی را ابتدا به گوینده ی این جمله و سپس به ناظران حوزه ی فرهنگ نشان دهد؟
آنچه را که امروزه در این حوزه شاهد آن هستیم، از هیچ قطبی کوچکترین نشانی را نمی دهد و هیچ عزم کلانی برای ارتقای امور دولتیِ فرهنگ وجود ندارد. برای سنجش این امر کافی است از یکی دو دریچه به موضوع توجه شود:
1-انتخاب مدیران فرهنگی: در این حوزه می توان بزرگترین ستم ها را به فرهنگ این سامان متصور شد. عموما کسانی در رأس امور فرهنگی قرار می گیرند که کمترین تخصصی در این حوزه ندارند. داد و ستدهای مدیریتی نیز مزید بر علت است  و خود مجال و حدیثی دیگر گونه می خواهد. «آزمایش و خطا» مهمترین مشغله ی ماهها و چه بسا سالهای مدیریت این گونه افراد بوده است.
چرا نباید به «درون زایی مدیریتی» در این حوزه ها توجه کرد؟ چرا همواره باید این تفکر حاکم باشد که مدیران این عرصه ها منجیانی هستند که الزاما بایستی از بیرون به این فضاها ورود کنند؟ چرا بایستی توان مدیرزایی را از این سیستم های فرهنگی بگیریم؟ چرا هنرمندان که در پیچ و خم این ادارات گیر می افتند، نتوانند در عرصه های فرهنگی تعیین کننده و اثر گذار باشند؟
2-چرا نامدیران کارنابلد در پیشانی فرهنگی این ادارات در شهرستان ها متولی اموری می شوند که هرگز خرد و تدبیر به هیچ کدامشان اجازه ی ورود به این ساحت را نمی دهد؟ برای یک بار هم شده گزارشی از احوال مدیران فرهنگی شهرستان هایت بگیر تا بدانی اهالی فرهنگ و هنر چه می کشند!.
جناب استاندار می دانیم و الزاما بایستی بدانید که در صورت توجه جدی به امور فرهنگی می توانید موج امید و شوق را به دل مردم بازگردانید. نیازی به ذکر مصداق ها نیست که «آفتاب آمد دلیل آفتاب» اما نه آفتاب های مصنوعی !
3-فرهنگ می تواند زیر بنای بسیاری از دگرگونی ها و تطورات باشد.اصلا بسیاری از صاحبان خرد و اندیشه ، فرهنگ را مقدم بر هر امری دانسته اند. همان فرهنگی که در بقچه ی خاطره نویسی هایتان کمترین جایگاه را دارد.
می گویم تا بماند : بال فرهنگی تان شکسته است. بی این بال مجال پرواز به آسمان توسعه غیر قابل تصور است. گزارش هایتان بر اساس آمار می گویند: اعتقادی به کارهای فرهنگی ندارید. برای امور فرهنگی وقت نگذاشته اید. آیا این نشان از عدم توجه «دولت تدبیر و امید» به فرهنگ - این پاره ی نامیرای تن این کهن بوم و بر-  دارد؟ گمان نمی کنم که چنین باشد.
 اما دولت استانی در پرتو این کم توجهی نمی تواند فرداهای پر فروغ فرهنگی را برای این استان تاریخی رقم بزند! هُشدار !و هُشدار! «سرِ آن ندارد امشب که برآِید آفتابی!»
آنچه که بیش از همه می تواند برای ناظران آزار دهنده باشد،خوانش نگاهتان در «استراتژی حفظ وضع موجود» است.مدیریت بی خطر به عقیده ی عاقلان بابصر به آرامش پیش از طوفان شبیه است.

جناب بابادی نگذارید طوفان ندانم کاری اجر گذشتگان را بر باد دهد. نگذارید آش همان آشی باشد که کام اهل هنر را تلخ کرده است.به عنوان مثال در نگاه مدیران فرهنگی تان نباید  توجه به یکی دو تن «همیشه حاضر ِ نورچشمی» برای خالی نبودن عریضه، نمادی از توجه به اهل هنر باشد.
صریح بگویم:این گزارش ها اگر چه ماندگارند اما سند «ماندگاری»تان نیست.کجای این گزارش ها ایستاده اید؟ بی پرده می گویم! اگر یک آدم معمولی هم عنوان استاندار را یدک می کشید آیا کمتر از شما می توانست فروغ داشته باشد؟ بی شک نه! یا گزارش هایتان درست نمی گویند یا آنی که شما باشید، بیلی به هیچ خرابه ای نمی زند. گزارش ها می گویند: در بقچه ی تان امید هست! امید هست! امید هست!اما «تدبیر» گوهر گمشده ای است که باید جستجوگرش باشید!

جمعه بیست و هشتم آذر 1393 | 8:26 | جوانان کلهر |

 

 

 

 

 

 

صدای آزادی : مدتی است که فریبرز نجفی مهر سکانداری شهرداری قصرشیرین را رها کرده و از همان روز رایزنی ها برای انتخاب شهردار این شهرستان مهم مرزی شروع شده است در بین گزینه های پیش رو نامی که بیشتر مورد توجه قرار گرفته است، یوسف کلهری است. کلهری در کارنامه ی کاری خود علاوه بر تصدی پست های مختلف در استانداری، شهرداری سومار را نیز در کارنامه ی خود دارد. کلهری در مدیریت شهرداری سومار گام های موفقی برداشته و تجربیات لازم را برای حوزه هایی مثل قصرشیرین کسب کرده است وی در این راستا حمایت جدی مسئولان استانی را با خود دارد.

چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393 | 13:48 | جوانان کلهر |
 

استاندار کرمانشاه استقرار سیستم کامل بدون کاغذ در استان کرمانشاه را یکی از برنامه‌هایی عنوان کرد که کارهای مقدماتی آن آغاز شده و تا مرداد ماه سال‌جاری اجرایی خواهد شد.

استقرار سیستم بدون کاغذ در ادارات کرمانشاه
 

 

 

 

 

ابراهیم رضایی‌بابادی صبح امروز در جلسه شورای اداری استان کرمانشاه با حضور محمدحسن انتظاری دبیر شورای عالی فضای مجازی کشور بر ضرورت گسترش IT و ICT در استان که موجب ایجاد یک انقلاب جدید در عرصه خدمت‌رسانی به مردم در دنیا شده تاکید کرد.

وی توسعه این شبکه را موجب تسهیل در ارائه خدمات به مردم دانست و افزود: صرفه جویی در وقت و همچنین  رعایت بهتر تکریم ارباب رجوع از دیگر مزایای توسعه این شبکه است.

استاندار کرمانشاه با اعلام آمادگی استان برای استفاده بیش از پیش از این شبکه، بیان داشت: باید به سرعت و با بالاترین کیفیت در راستای توسعه شبکه الکترونیک گام برداشت، چراکه این شبکه فضا و انقلابی جدید در خدمت‌رسانی به مردم ایجاد کرده است.

به گفته رضایی‌بابادی، در جمهوری اسلامی، انسان به معنای واقعی ارزش دارد، لذا اهمیت دادن به حوزه IT تاثیر بالایی به جایگاه انسان در ارائه خدمت سهل‌تر و روان‌تر به مردم خواهد داشت.

استاندار کرمانشاه متذکر شد: شرایط فعلی ایجاب می‌کند که در راستای بسترسازی مناسب به‌منظور تسریع و روان‌سازی در ارائه خدمت به مردم حرکت کنیم.

رضایی‌بابادی استقرار سیستم کامل بدون کاغذ در استان کرمانشاه را یکی از برنامه‌هایی عنوان کرد که کارهای مقدماتی آن آغاز شده و تا مرداد ماه سال جاری اجرایی خواهد شد.

گفتنی است، در این جلسه تفاهم‌نامه توسعه فضای مجازی استان کرمانشاه بین دبیر شورای عالی فضای مجازی کشور و استاندار کرمانشاه در راستای تدوین مدلی برای توسعه فضای مجازی استان کرمانشاه، به امضا رسید

سه شنبه بیستم خرداد 1393 | 9:19 | جوانان کلهر |

کاش واژه بودیم در نگاه قلمت

 که شاید مارا در نیک نامی شعرهایت جا میدادند...

به قلم امیر سعیدجلیلیان


سعید عبادتیان شاعر توانمند گیلانغرب که بیشتر ما با واژه واژه اشعارش واحساسش آمیختگی زمانی ومکانی داریم ،امروز طنین کلامش را با شعرهای نابش در ماهیت و ریشه فرهنگیمان به هم دوخته ایم ودوستش داریم ،قلم عبادتیان پیمانی ناگسستی با جوهرزرین کردی بسته است، شعر او میتواند تا حدودی سرگردانی های نسل امروزرادر پی بردن به هویت واصالت کردی و سنن نیاکانمان سروسامان داد،بی شک  ارتباط با نسل امروز از طریق ادبیات کردی سختی های خاص خودش را داردکه هر قلمی توان جلب رضایت وبرانگیختن احساس بومی وذاتی این نسل را ندارد ،وشایدبتوان در حوزه شعر سعید عبادتیان را در کنار چند نفر دیگر معدود استعدادهایی دانست که وامدار ادبیات و اصالتهایمان هستند،و روای راستین فرهنگ ما می باشند،در روزگاری که موسیقی کرمانشاه دچار زوال ومرگ مغزی شده است واگر سیم های دستگاه فانتزی والکترونیکی پخش آن را بکشیم برای روح موسیقی کار بزرگی کرده ایم ،چون هنری که ریشه در تاریخ وفرهنگ ما داردببینیدامروز به کجا رسیده است وسکان آن دردست بیسواد ترین و غریب ترین اشخاص با این هنر افتاده است که از هنر فقط نامش را از دیگران شنیده اند وهنرمندان واقعیمان خاموش وغمگین به نوای چنگ خود دل سپرده اند ،این درد است ونمیخواهم در این وادی وارد دردهای حوزه موسیقی شوم ولی در روزگار افول برخی شاخه های هنر دیارمان شعرهای عبادتیان مرهم و دلخوشی این روزهایمان است،ونسیم نفس های ادبیات وهنر کردی رابه صورت احساسمان لمس میکنیم ،سعیدعبادتیان که واژه ها دربرابر قلمش سر تعظیم فرود می آورند واین واژه ها به آن راهی می روند که شانه به شانه هم مصرع می شوند و بیت می شوند طرح میشوند وقالب میشوند و به خوشبختی می رسند،چه سرنوشت نیکی دارند واژه هایی که خودرا به قلم زیبای سعید عبادتیان می سپارند،کاش واژه بودیم در نگاه قلمت که شاید مارا در نیک نامی شعرهایت جا میدادند...بدرود

سه شنبه بیستم خرداد 1393 | 9:17 | جوانان کلهر |
هه‌رکه‌س/دروو به‌نه‌یدنه ده‌م خوداوا /ئه‌وه ترووریسته (رضایی ،اکبر،خاتوون،ص ۱۰۵)
به طور قاطع با این نظر نمی توان همراه بود  که شرایط اجتماعی بر کمیت شعر از حیث ساختمان ظاهری اش تاثیر گذار بوده است ،زیرا شکل اصلی شعر همین به اصطلاح کوتاهه نویسی است چون شعر تابع شرایط وضوابط خاص خود بوده و در طول زمان نیز این هویت اصلی را در قوالب خسروانی ها ، گاتها،هایکو،دوبیتی ورباعی حفظ نموده است. دلیل اقبال بی سابقه امروز از شعر کوتاه را می توان به فشردگی و محدودیت های زمانی ومکانی مردم نسبت داد.هرچند معیار ارزش گذاری یک شعر ، کمیت آن نیست بلکه ذات شعریاهمان کیفیت است که همیشه مد نظر بوده است  ،موجز نویسی در ظاهر شعر ریشه ای به قدمت بشریت دارد آنجا که تنها کلمه کارگری می کند و معنا را نجات می بخشد. دراین میانه در شعر امروز جهان کوتاهه نویسی معروفی که محصول تاریخ وفرهنگ کشور ژاپن است تحت عنوان هایکو مطرح و معمول گردیده است که دراینجا لاجرم باید به معرفی و توضیحاتی درباره آن پرداخت. کوتاه بودن یکی از ویژگیهای هایکوست ولی تنها مشخصه آن نیست اما جدا از ساختمان ظاهری، در حال وهوای آن فضایی است که صرفن در هایکو موجود است حالا این هایکو به هر زبانی که می خواهد باشد واین مشخصه اصلی هایکوست . ع،پاشایی معتقد است تکنیکی که در ژاپن ودرباره هجاهای هایکو وجود دارد به زبانی دیگر قابل انتقال نیست ،برای هایکو سرایی باید متنی بزرگ در نظر گرفته وروی قسمت هایی از آن دست گذاشته شود. او معتقد است که هایکو شعر نیست ،چون زبان در آن نقش ندارد .هایکو باید تکه ای از پازلی بزرگ باشد ،تکه ای کوچک از یک کل که اگر بتواند کل را به یاد آورد هایکوست. 
با این تعاریف وجه تمایز شعر کوتاه از هایکو تا حدودی مشخص می شود ومی توان چنین گفت 
که هر هایکویی کوتاه است ولی هر شعر کوتاهی هایکو نیست وبه کار بردن لفظ عمومی شعر کوتاه یعنی هایکو ، متبحرانه نمی باشد.
درباره وضعیت شعر کردی به اندازه کافی سخن رانده شده است و تاحدود زیادی کلیت کار بر کسی پوشیده نیست اما کوتاهه نویسی در مناطق مختلف کردنشین در ایلام ،کرمانشاه، سنندج ،مهاباد و . . .   وجه اشتراک مناسبی است. اکبر رضایی کلهر یکی از شاعران پرکار و متعلق به اولین نسل پیشگام شعر کردی در کرمانشاه است .شاعری جدی و بادقت که اشراف خوبی نیز بر زبان وفرهنگ کردی دارد .رضایی کلهر شاعری بی حاشیه در کوشه ای از کلان شهر کرمانشاه که طی سالیان اخیر بر جدیت شعری اش افزوده است و هرروز روزگاری تازه را در شعر وادبیات  این نیشتمان تجربه می کند. امیدوارم این دوستی وعلاقه من به ایشان موجب تعارف وتمجید نابجا واز سویی دیگر نگرانی از این تعارفات نیز مانعی برای نگاهی واقعی به حقیقت شعری او نباشد. کتاب خاتوون  را باید چند بار خواند درخوانش اول با اشعاری ساده و محاوره ای برخورد می کنیم که لایه های اولیه ذهن مخاطب را نوازش داده ولبخندی بر گوشه لب اش می کارد .اما درخوانش های بعدی ودر قیاس با اشعار کوتاه موجود درزبانهای کردی وفارسی وترجمه متوجه حرکتی تازه در شعر می شویم ودر اینجا آن اتفاقی که افتاده است عیان می شود که وضعیت کاملن فرق می کند هرچند شعر رضایی همچون هایکو در خیلی جا ها قابلیت ترجمه و وهمذات پنداری را نداشته ومی بایست از فرهنگ وزبان شاعر ومردمان آن بوم اطلاعاتی نسبی داشته باشیم. اما سرودن ۲۲۰ شعر کوتاه وخوانش آن فرصتی است برای شعر،شاعر و مخاطب عزیز
 به این هایکوها ی ژاپنی توجه کنید : 
بعد از ظهر پاییزی را همسایه ام/ چگونه می گذراند نمی دانم؟ (باشو) 
قزل آلایی بر می جهد/ابرها در بستر رود/حرکت می کنند(تونی تسورا)
 
در نسیم بهاری/پیپ روشن می کند/مرد محترم قایق‌ران (باشو)
 
از رودخانه ی تابستانی می گذرم/با لذت/ صندل هایم در دست( بوسون)
 
آه ای پروانه/رؤیایت چیست/وقت بال زدن (چینو - نی)
 
روی ناقوس بزرگ/پروانه ای می نشیند/و می خوابد(بوسون)
 
ای شکارچی سنجاقک/امروز او/چه‌قدر پرواز کرده بود ؟(چینو)
 
گاوی که فروخته‌ام/دهکده را ترک می‌گوید/در دل مه ، 
با کمی دقت  می توانیم زندگی ، فرهنگ،رفتار،انگاره و بومیت ژاپن و تنوع دغدغه ها ودلتگی های انسانی ژاپنی را در این اشعار حس کنیم  
واما اشعاری از اکبر رضایی کلهر:
یه بال چه وتنه/ یاگه‌ر گای بژ به‌یانه/کی ناوژی تن وخوه‌ربکه‌ی؟!/م گ جه‌نگ ناوژی که‌م (شعر ۱۴۰ ص ۷۴)  
 کولوک چه‌توین کلاو‌چه فتیگ/شووکه گردویدو/ده‌ور ده‌م لسیه‌و/وه‌ت:ئوخه‌یش وه جه‌فت نه‌یوم (شعر ۱۸۷ ص ۹۸) 
در خوانش این دو شعر با طبیعت و فرهنگ وزبان منطقه ای خاص در جهان وایران مواجه می شویم که میوه ای همچون بلوط چگونه در هیئتی انسانی قرار می گیرد و کولاژ سخن انسانی بر رفتار گیاهی او چسبیده است و جالب اینکه شاید بشود آن را ترجمه کرد اما فکر نمی کنم جان مطلب ادا شود. از  این دست مثال ها در کتاب خاتوون بسیار است در این کتاب اشعاری هستند که در قیاس با ویژگیهای هایکو شرایط هایکو بودن را دارند اما در نگاهی فنی تر اختلافی با هایکو در کتاب مشهود است .اکبر رضایی پایان بندی اشعارش را هدایت شده و به مونولوگی اول شخص مفرد منتهی می کند واین مسئله از انتزاع وابهام شعری که مد نظر است می کاهد زیرا این پایان بندی نوعی اسارت مفهومی زبانی است  که در آن انعطافی دشوار اتفاق افتاده است. 
یکی از مهمترین ویژگی های این مجموعه دانش شاعر آن نسبت به فرهنگ و آداب ورسوم زبانی است تاجائیکه شاعر بسیاری از ضرب المثل ها ،کنایات و . . .  در شعر خود گنجانده است .
 (له گنوور بپرس /ته رچگی چوه س؟/که ره پیو چوه زانی؟. ص ۴۶ شعر شماره ۸۴)
اکبر رضایی در اشعار شماره ۱۵۴ تا ۱۵۶ چرخش زیبای فصول را با نگرشی شاعرانه به شعر می کشاند وچهار گانه ای زیبا را خلق می کند اشعاری با جهان بینی خاص اوکه در جاهایی دیگر این نگاه به سمت فلسفه می رود وبا هستی وچیستی یا چیستی هستی درگیر می شود نگرشی فلسفی بدون صدور حکم یا نتیجه گیری ارزش گذاری شده
 ( ژیان/ خوه‌شه‌و کول/ چیو شه‌ونشینییه یل زمسان/وه دریژی ده‌سی بلیچ نیه.ص ۲۲ شعر ش ۳۵)
خاتوون مجموعه شعری متنوع است که از مولفه های متنوعی برخوردار است وتعدد اشعار این مجموعه موجب چنین تنوعی گردیده است ،خواننده ازاین کتاب خسته نمی شود زیارا به چاشنی طنز نیز آمیخته شده است طنزی نه از سر تحقیر یا استهزا زبانی بلکه اشراف بر موضوع واز سر صبر وپیشی گرفتن بر مسئله ای که موجب پیدایش چنین نگرش گردیده است
(پر کلاوی کوله نجی پیشکه‌شد /دیه چوه دوسد دیرم؟!ص ۶۰شعر شماره ۱۱۱ یا 
 ئه‌رچشتیگ نییه ژیر کلاود چیو وا نیه‌وه‌یده ی ؟ت خوو ده‌ز نه‌یری بگریده ملیا ص ۹۳ شعر ش ۱۷۷  نمونه ها زیباتری را می توان در اشعار ،۹۰،۱۳۰، ۱۸۷ نیز مشاهده کرد.
شاعر خاتون در ایجاد تصاویر ملموس ومتصور دستی برآتش دارد به نحوی که می توان این کتاب را بیشتر اثری ایماژیستی دانست تا زبان محور
 (هه‌گ گووشپاره‌گاند له‌ریه‌نه‌و/هه‌ناسه برگی تی ئه‌رام/چمانی دل منه داری دانه. ص ۵۶ ،شعر ش ۱۰۴)
وآنچه درپایان می توان گفت با سیری کوتاه برآثار منتشر شده اکبر رضایی در آثاری همچون  ئاخیین،زه‌لان، گه رده لویل و خاتوون متوجه سیر صعودی کیفی اشعار او می شویم ورفته رفته پروسه شعری اش را تکمیل تر می کند ، اما این ذکر این نکته که در اغلب آثارمنتشر شده  در شعر فارسی وکردی مشهود است عدم رعایت تقطیع صحیح شعر آزاد است که در کتاب خاتوون نیز به چشم  می آید.
•نقاشی مربوط به استاد هادی ضیاالدینی می باشد
سه شنبه بیستم خرداد 1393 | 9:14 | جوانان کلهر |
 
seda012.jpg
 
ساعت باید چهار می شد. چهار شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۹۳ ، اما عقربه ها ساعت سه و نیم بعد از ظهری نیمه تابستانی را به رخ می کشند. با یکی از دوستان صاحب قلم ، مثل مجنونانی که به دنبال لیلایشان بگردند ، کوچه پس کوچه های «پردیس» کرمانشاه را می گردیم .مسیری را اشتباهی آمده ایم . باید دور بزنیم و برگردیم . بر می گردیم و پس از دقایقی به سالن «انتظار» می رسیم ، بی که کسی انتظاری بکشد . وارد فضا که می شویم، تازه شیرین گویی های رفیق گل می کند و با شادابی بیشتری قدم در مسیری می گذاریم که به تالار می رسد . 
برخی با عجله این سو و آن سو می روند و برخی با بی خیالی محض، پاهایشان را بر موزائیک های نیمه تاریک ورودی تالار می گذارند. فعلا همه چیز عادی است . آرامش ، حاکم مطلق فضایی است که بی اجازه ی ما حکومت می کند . در گوشه ی سمت چپ  یکی از درهای ورودی ، میز چوبی قهوه ای رنگی سفره ی دلش را با کتابهایی گشوده که از دور می گویند : «گیلان غربی هستیم». ساده تر بگویم  حدود ۳۰ جلد کتاب ، اثر شعرا و نویسندگان گیلان غربی به طرز ساده ای روی میز چیده شده اند . یکی دو دختر جوان نیز ناظر اعمال بازدیدکنندگان از آن نمایشگاه کتاب! هستند.
 
دستانی که به گرمی فشرده می شوند 
ساعت باید چهار می شد . چهار شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۹۳ که مراسم آغاز شود. اندک اندک جمع مشتاقان می رسند. در میان آنان چهره های نام آشنای شعر و ادبیات کُردی جلوه ای خاص دارند .
پرویز بنفشی در آستانه ی هفتاد سالگی همچنان به موهایش می رسد.درست مثل جوانی بیست و پنج یا سی ساله که این خود نشان از طراوت مردی دارد که سالهاست با شعر و شعور همراه و همگام است . کت و شلوار قهوه ای روشن ، کیف سامسونت قهوه ای و دستی که مدام بر سبیلی مرتب کشیده می شود و لبخندی که نشان از نشاط دارد، همگی معرف مردی است که او را به عنوان پیشگسوت شعر کُردی در شهرمان-گیلان غرب- می شناسیم. دستانمان را به گرمی می فشارد و از این آغاز نشان می دهد که با شوق آمده است . 
باوند پور رئیس اداره ی ارشاد گیلان غرب نیز از دیدار با مهمانان خوشحال است و به گرمی خوش آمد می گوید. آنقدر دویده است که اگر او را به مسابقات ماراتن ببرند ، می توانی به قهرمانی اش دل ببندی ! سعید عبادتیان نیز به جمعمان اضافه می شود. با قیافه ای که کمی در «دکورش» دست برده و ریش به اصلاح پروفسوری اش را با رنگ تند مشکی صفایی تازه داده است. مدتی است که او را ندیده ام . قیافه اش کمی تکیده تر از پیش است . اما هنوز آن صفای کُردی اش را در نی نی چشمانش می توان دید.
 حامد شبابی شاعر جوان گیلان غربی نیز با سری تراشیده  متفاوت از همیشه وارد جمع صمیمی مان می شود . رضا جمشیدی شاعر خوب سرپل ذهابی و همچنین احمد الماسی از شاعران با انگیزه ی کُرد کرماشان، محمود شاه محمدی نویسنده ی خوب کرمانشاهی و بهزاد خالوندی از نام آشنایان اهالی رسانه  وارد راهروی سالن می شوند .
 
 اینجا بیش از هر صدایی صدای شعر کُردی بلند است
ساعت باید چهار می شد. چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۹۳ که مراسم آغاز شود. اما از چهار کمی گذشته و صدای موسیقی تندی که هیچ تناسبی با برنامه ی گیلان غربی ها ندارد ، کمی دل آزاری می کند. اما این صدا در صمیمیت دیدارها گم می شود. محسن صفاریان در گوشه ای مرا مهمان صدای دلنشین حسین صفا منش می کند. با حمزه ی کرمی نیز به یاد خاطره ای می افتیم و می خندیم. خنده ای از ته دل و از سر شوق.
 شاعران و اهالی هنر اسلام  آباد غرب نیز از راه می رسند. مسعود قنبری، کیومرث رضایی، جواد شریفی و... به جمع مان اضافه می شوند . علیرضا یعقوبی ، فرهاد عزتی زاده ، سجاد جهانفرد ، فؤاد گودرزی ، صید محمد پرور و کمی بعد ایوب پارسا پور و چند پارسا پور دیگر نیز فضا را دل نشین تر می کنند.چند تن از خانم های هنرمند اسلام آبادی را هم می بینم. از هواخواهان شعر کُردی که خود نیز صاحب ذوقند و با آتیه ای امیدوار کننده. آری امروز و در  اینجا بیش از هر صدایی صدای شعر کُردی بلند است
 
کلیپی خاطره انگیز از  گذشته های تلخ  جنگ و خون و آتش در گیلان غرب
ساعت باید چهار می شد. چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۹۳ که مراسم آغاز شود. دوباره مدیر ارشاد گیلان غرب با استرسی که در نگاهش نیز خود نمایی می کند ، جمعیتِ پرسه زن را به درون تالار هدایت می کند . از دست اندرکاران می خواهم که من و رضا موزونی را از لیست شعر خوانان حذف کنند. چون قبلا با هم توافق کرده بودیم که به احترام همشهریان گیلان غربی مان تریبون را در اختیار آنان قرار دهیم .
مراسم با تأخیر برگزار می شود . این از رسوم غلطی است که سالهاست در این «نیشتمان» مرسوم است. کلیپ خاطره انگیزی از  گذشته های تلخ  جنگ و خون و آتش در گیلان غرب نمایش داده می شود . برای بسیاری از مخاطبان قابل تأمل است . این شروع خوب، انتظار مخاطبان را از مراسم بالا می برد. مجری برنامه ، شهبازپور است. وی سالهاست مجری خوب مراسمات مختلف در گیلان غرب است . صدای رسا و انرژی متفاوتش می تواند برنامه را گرم تر از معمول گرداند. (البته باید در اجراهای بعدی کم گوید و گزیده گوید ) 
 
رسمی که باید برچیده شود
آقایان باور کنید که سخنرانی فن است و همگان بر این فن مسلط نیستند. سالهاست در این جغرافیا رسم بر این است که هر کسی مسئول شد، باید سخنرانی کند. بر این اساس فرماندار محترم گیلان غرب دعوت می شود تا بهترین دقایق آغازین برنامه را پُر کند. مهندس اکبری در بین سیاسیون چهره ای شناخته شده است. با متانت خاصی شروع به صحبت می کند. اما انگار چنین تصور شده که همگان برای سخنرانی او دعوت شده اند. صحبت هایش با آن همه دراز دامنی حرف تازه ای ندارد و مخاطبانی که تشنه ی هنرند در همین آغازین دقایق دلزده می شوند.
اینجا روی سخنم با همه ی گردانندگان مراسمات است : از مسئولین توقع کارهای مهمی در حوزه های مسئولیت خود داشته باشیم و سخنرانی را به متخصصین حوزه ی سخن بسپاریم  و رسم غلطی که چند دهه است جا افتاده، برچینیم. 
 
 گیلان غرب یکی از کانون های جوشان فرهنگ و هنر کرمانشاه است
مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز دقایقی چنین  می گوید: گیلان غرب یکی از کانون های جوشان فرهنگ و هنر کرمانشاه است . متأسفانه مطالبات فرهنگی مردم از مسئولین در اولویت نیست. هنرمندان گیلان غربی مطالبات خود را از مسئولین فرهنگی بخواهند.دکتر رحیمی با چند جمله ی کوتاه دیگر سخنانش را پایان می دهد و می رود تا اولین شاعر گیلان غربی به روی سن دعوت شود. مهوش سلیمانپور از پرویز بنفشی به شکلی ویژه قدردانی می کند.  اولین و دومین غزلش را می خواند . اولی را به یاد برادرش سروده که یکی دو سال پیش او را از دست داده است:هاوار و سه د هاوارمه له ئی دل خه م بارمه
جور ئاگری سزانیه ئد گیان بی قه رامه ...
در حین خواندن بغض می کند و به گریه می افتد که جمعیت نیز متأثر می شوند . شعرهایش به مخاطبان می گوید که می توانند به این مراسم با شوق بیشتر دل ببندند.
مجری ، پرویز بنفشی را به پشت تریبون فرا می خواند شاعر کتابهای شنه ی شمال ، تریوسکه و دنگ دل ابتدا از دست اندرکاران قدر دانی می کند و سپس از خانم سلیمانپور تشکر می کند . شعر معروفش را با این شروع زیبا به مخاطبان تقدیم می کند: ئه‌ێ  سه‌وڵْ  سه‌ونزْ  لۊ تیه‌نی
ریک و ڕه‌نگین  چۊ گوڵوه‌نی
مه‌هشه‌ر  ده‌می  وه‌ختێ  خه‌نی 
ده‌سم وه داواند  مه‌چوو...
شعر دیگری نیز می خواند و می رود در ذهن مخاطبان طنین « ده سم و داواند مه چوو » ادامه یابد .
 
اعلام همایش « جایزه ی سال شعر جوان کُردی» از سوی هفته نامه ی صدای آزادی 
قرار نبود که روی سن بروم اما مجری مرا نیز دعوت می کند تا چند دقیقه با جمعیت مشتاق حرف بزنم . همانجا خبر جایزه ی سال شعر جوان کُردی را اعلام می کنم و مخاطبان استقبال می کنند . قرار است از طرف هفته نامه ی صدای آزادی و سایت فرهنگی بلوط هر ساله جایزه ای تحت عنوان مذکور در نظر گرفته شود .
مجری گروه موسیقی را به روی سن دعوت می کند . اما در میانه ی این دعوتها وقت زیادی تلف می شود . انگار کسی باید این همه زمان تلف را جمع و جور می کرد تا مخاطبان خسته نمی شدند . گروه آماتوری (احتمالا) روی سن به اجرای موسیقی می پردازند . اگر هنر موسیقی در گیلانغرب با این نمایندگان معرفی می شود ، کار متولیان فرهنگی در این شهر دشوار خواهد بود و برنامه ریزان باید برای احیا و رونق موسیقی تلاش ویژه ای داشته باشند. 
 
سفیران فرهنگی موفق گیلان غرب  در کرمانشاه
سعید عبادتیان شاعر نام آشنای کلهر به جای پشت تریبون رفتن مسیر بهتری انتخاب می کند . او به سراغ صندلی و میکروفن های بازمانده از گروه موسیقی می رود و سه شعر نیمه بلند می خواند که با استقبال مخاطبان مواجه می گردد. عبادتیان علاوه بر جوهر ناب شاعرانه صدای دلنشنی نیز در هنگام اجرای شاعرانه هایش دارد . ابتدا گلایه آمیز از عدم توجه مسئولین به هنرمندان می گوید و سپس می خواند . شعرهایی که هر بار می شنوی  تر و تازه است حتی اگر بارها خوانده و یا شنیده باشی .
رضا موزونی نیز به روی سن خوانده می شود . او که این سالها در حوزه های مختلف شعر و داستان به توفیقات فراوانی دست یافته و به تازگی یکی از داستانهایش به زبان اسپانیولی ترجمه شده ، اکنون پشت تریبون رفته تا به عنوان یکی دیگر از سفیران فرهنگی گیلان غرب با مخاطبان دقایقی را بگذراند.او نیز از دست اندر کاران تشکر می کند و ضمن اشاره ای به موفقیت های شعر کردی در این سالها، شاعران گیلان غربی را در این حوزه سرآمد می داند .
 
تجلیلی که همواره باید تکرار شود 
فرنگیس حیدرپور نماد زن مقاوم کُرد است . زنی که با غیرتی مثال زدنی توانست نام و نشان نیاکانی اش را در تاریخ این مرز و بوم ماندگار کند . فرنگیس مهمان متفاوت جلسه است . مهمانی که می تواند راوی خاطراتی عمیق و رنج آور از مبارزات مردمانی صبور ، مقاوم و استوار باشد . از ابتدای همایش تا انتها صبورانه همراه برنامه های متنوع فرهنگی است و در اواسط برنامه نیز از او تجلیل می شود .تجلیلی که همواره باید به پاس رشادت این شیرزن تکرار شود 
 
طنزی عامه گرا با شگردهای مفهومی منسوخ
علیمراد پرهوده و خلیل پرواز دو هوره خوان نام آشنا در دیار گیلان غرب می خواهند فضا را متفاوت نمایند اما انگار بین آنها و مجری برنامه، گپی رد و بدل نمی شود و آماده نیستند . صدایشان شنیدنی است اما به عنوان یک مخاطب هوره انتظار بیشتری از آنها دارم . کمی دستپاچه به نظر می رسند و در نهایت بی آنکه صدایشان  به نقطه ی پایانی در اذهان مخاطبان برسد ، به ناگاه هوره خوانی را قطع می کنند .از مدیر ارشاد گیلان غرب تشکر کرده و به پایین سن می روند . دختر جوانی با یک دسته گل از یکی از آنها(پرواز)  استقبال می کند 
این سالها ناآگاهانه در بازی های نمایشی طنز، دو شخصیت در مقابل هم نقش آفرینی می کنند که یکی از آنها حتما باید کُرد باشد و با پوششی کُردی «خنگ بازی » در بیاورد و و به ظاهر مغلوب شود و  کسی که لباسی مرتب دارد و حتما هم فارسی حرف می زند ، باید با پرستیژ ، خوش کلام ، خوش پوش و... باشد و تنازعی کلامی که بین این دو بوجود می آید ،باید اسباب خنده باشد . این کار توهینی عمیق به مخاطبان فهیم کُرد است که در این جغرافیا  این افکار ناکارآمد را باید تحمل کنند. آقایان ! روزگار این نوع طنزها گذشته است . توهین به شعور مردم کُرد این جغرافیا بس است . 
دو بازیگر خوب گیلانغربی که در هنرشان شکی ندارم ، مخاطبان را وادار به دیدن و شنیدنی می کنند که نباید ببینند و نباید بشنوند.علاوه بر این ، وقت زیادی را نیز تلف می کنند تا خستگی بیشتری بر مجموعه ی سالن سایه بیندازد .
 
کاری که نباید تکرار شود
علیرضا یعقوبی با حسی سرشار غزلی زیبا با ردیف بلوط می خواند . او دلواپس بلوط است و با بیان جملاتی در این حوزه ، اهالی فرهنگ را متوجه خطراتی می کند که این درخت مقاوم را تهدید می نماید . شعر پایانی او نیز مثنوی زیبایی است که در پست های پیشین سایت بلوط با صدای شاعر می توانید بشنوید .
سالهاست که اکثر مسئولین وقتی وارد جلسه ای می شوند و سخنی در موضوع و مخاطب پسند یا در هوا و مخاطب گزند می گویند ، اواسط جلسه حتما باید وقفه ای در جریان طبیعی مراسم بیندازند و مراسم را ترک کنند. تازه ممکن است توقع داشته باشند که رسما از آنان تقدیر ویژه شود و با افتخار جلسه را به هم بریزند . این کار از جانب دو مسئول حاضر در مراسم پسندیده نبود . به ویژه وقتی که مراسم مراسمی فرهنگی است ، از اهالی فرهنگ انتظار بیشتری می رود . همین مسئله می تواند اخلالی جدی در همایش ها و نشست ها ایجاد نماید . 
موسیقی گیلان غرب در ابتدای راه و نیازمند تحولی جدی 
یک اجرای نیم بند موسیقی نتوانست مخاطبان را با موسیقی گیلانغرب آشتی دهد . باید بپذیریم که این استان یکی از قطب های مهم موسیقی است و ذائقه ی مخاطبان با مخاطبان دیگر استانها متفاوت است و بایستی بسیار حرفه ای تر عمل کرد .پس به یقین باید گفت : موسیقی گیلان غرب در ابتدای راه است و نیازمند تحولی جدی است.
سه شاعر دیگر هم باید در اواخر برنامه آثارشان را ارائه کنند . حالا حدود سه  ساعت و یا بیشتر  از زمان همایش گذشته است . بسیاری از مخاطبان خسته اند و دو سوم سالن نیز خالی شده است. آذر ولی زاده پشت تریبون می رود . خوب آغاز می کند و شیوا سخن می گوید و شعر سپید  کُردی زیبایی می خواند که از ته دل تحسینش می کنم و به اشعار آزادش امیدوار می شوم .
حامد شبابی شاعر خوشنام گیلان غربی که این سالها از مجریان خوب صدای کرمانشاه نیز هست، در این دقایق آخرین پشت تریبون می رود و شعرهای نابی می خواند . او بزودی کتاب «هناس » را که گلچینی از شعر های کُردی است به عنوان اولین مجموعه شعرش منتشر می کند. 
 
جای خالی برخی از اهل هنر 
در حوزه های مختلف ادبیات و هنر بسیاری از کسان می توانستند بیایند و تأثیر بگذارند. . مثلا در عرصه ی موسیقی هنرمندان خوبی بودند که می توانستند موسیقی گیلان غرب را بهتر معرفی کنند . در حوزه های ادبیات و به ویژه شعر جاهایی خالی بود. ای کاش در این برنامه ها آنهایی هم که دعوت نشده بودند ، به عنوان مخاطبان هنرمندان شهر خود ، حضور می یافتند و رونق برنامه ها می شدند .
 
فراموش نمی کنیم !
آخرین شاعر ، شاعر کتاب زیبای «پژاره» است .صید محمد پرور هم در حوزه ی طنز نام آشنا است و هم در اشعار جدی کارهایی ماندگار دارد . پشت تریبون که می رود بی پرده با انتقاد آغاز می کند : پنج ساعت است که این جماعت در گیر و دار این جلسه اند و خسته اند و من هم خسته تر از همه . و...
 ابتدا غزلی زیبا می خواند و سپس شعری دیگر که اگر چه مخاطبان خسته نمی توانند با زیبایی های شعر کاملا ارتباط برقرار کنند، اما این اشعار حسن ختامی بر مراسمی است که پس از سالها با تلاش مسئولین شهرستانی( لطف الله باوند پور و همکاران تلاشگرش) و با برنامه ریزی درست مدیریت فرهنگی استانی شکل گرفته و گیلانغربی های پر شور را به فضایی فرهنگی در کرمانشاه کشانده است . فراموش نمی کنیم که نام  گیلان غرب با شاعران تلاشگرش در حوزه ی ادبیات گرانسنگ کُردی ماندگار خواهد بود 
جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393 | 0:30 | جوانان کلهر |

پژوهشگر کرمانشاهی در گفتگو با صدای آزادی؛مردمِ ما را از برنامه های موفق کُردی محروم کرده اند

جلیل آهنگرنژاد:
شبکه های محلی صدا و سیما فرصت های نابی هستند که می توانند آیینه ی فرهنگ، زبان، و همه ی فاکتورهای ویژه ی فرهنگی و اجتماعی استانی باشند. این مسئله در کرمانشاه وقتی اهمیت بیشتری پیدا می کند که در دنیای رنگارنگ امروز رسانه های ملی و ... از آنتن های مختلف بخواهند این فرصت را از رسانه ی محلی صدا و سیما بگیرند. حق مردم استان کرمانشاه است که از این فرصت حقیقی بر اساس ایده های سالم خود استفاده نمایند. نه فقط اندیشه ی قشر محدود خاصی در پی سیطره بر این رسانه باشد . نباید تنها قشر محدودی از مردم دیده شوند و این همه فرصت ویژه ی رسانه ای زبانی ، گویشی و لهجه ای  قربانی ایده های آن گروه محدود شود. اینجا کرمانشاه است صدای کلهر ، لک ، جاف، هورامی و... که در بستر زبان فاخر کُردی بالیده اند، باید شنیده شود. 
صدا و سیمای کرمانشاه از دیرباز یکی از رسانه های موفق در غرب کشور بوده است. به گونه ای که حتا در خارج از مرزها نیز مخاطبانی جدی داشته است. بُرد این رسانه به قولی تا ارمنستان نیز رفته و «شیرین» گویی هایش نیز مخاطبان دیار ارمن را به ستایش وا داشته است . اکنون این «بیستون نشین»، با بخش های عمده ای از مردم این سامان نمی تواند ارتباطی موفق داشته باشد. 
یکی از کارشناسانی که سالها صدای گرمش مهمان محافل مردمان این سامان بوده استاد اردشیر کشاورز است.اکنون مجال سخن از این پژوهشگر آگاه گرفته شده و بسیارند کسانی که مشتاق شنیدن کلام اویند. به همین بهانه زحمتش دادیم و او با فرزانگی تمام با ما همکلام شد.آنچه در پی می آید، حاصل این همکلامی است:
****

-استاد کشاورز!  از اول سال جاری(۱۳۹۳) جای مباحث کارشناسی شما در برنامه های دیار خوش نیشان خالی است .خودتان نخواستید یا برنامه ریزان صدا و سیما بر خلاف خواسته ی مردم اقدام کردند؟
*سلام و عرض ادب حضور خوانندگان بزرگوار ،  شما و همکارانتان . عرض شود همان طوری که اطلاع دارید نزدیک پانزده سال هست که برنامه های کُردی رادیو کرمانشاه که از ابتدای انقلاب شکوهمند اسلامی تعطیل شده بود از آغاز سالهای دهه ی هشتاد با نامهایی همچون: «دیار خوش نیشان» مجدداً راه اندازی گردید. آن هم با موضوعات متنوع فرهنگی، پر بار و با حضورکارشناسان مجرب که آن برنامه- برابر مستنداتی که در  نشریات، فصلنامه ها و مصاحبه ها هست- از اقبال بسیار بهره مند شده و تاثیرات نیکویی حتی خارج از مرزهای کشور عزیزمان ایران بر جای گذاشت.
- برای مخاطبان صدای آزادی و سایت بلوط بفرمایید که برنامه ی دیار خوش نیشان در چه روزهایی و چگونه پخش می شد و مخاطبان آن عموما چه کسانی بودند؟
*شکل کار که عبارت از شش برنامه ی یک ساعته در هر روز هفته غیر از جمعه بود، توانست راهی به منازل، کارگاهها، سرویس های ایاب و ذهاب شهری، ادارات، نهادها و همه ی جوامع شهری و عشایری بگشاید و رضایت عمومی از پخش برنامه ها حاصل شود.
-جناب استاد کشاورز آیا آمد و شد مدیران تأثیرات منفی بر اجرای برنامه های کُردی دیار «خوش نیشان» نداشت؟
*خوشبختانه هر مدیری که آمد، چون خود از کارشناسان مباحث فرهنگی علاقمند به گسترش رادیو به عنوان رسانه ی  زنده  و همراه بودند، بیش از پیش بر بار مثبت علمی و فرهنگی برنامه های کُردی دیار خوش نیشان افزودند. تا آن چنان که بر سوابق امر حکایت دارد، این برنامه ملاک معتبری شد برای سنجش مباحث ماندگار و بومی سازی.
- سیما در راستای توجه به فرهنگ و زبان کرمانشاهیان چه نقشی بر عهده داشت؟
*سیمای شبکه ی زاگرس هم به تأسی از صدای کرمانشاه که برنامه های موفق جامع، علمی و مورد پسندی به جامعه ی کرمانشاهی و غیر آن ارائه می کرد، از سال ۱۳۸۰ به بعد برنامه ای با عنوان کرمانشاه بیست باگویش کُردی کلهری در ساعت ۸ شب به تهیه کنندگی آقای همتی راه اندازی کرد که کارشناس آن خودم بودم. در این برنامه بین سه الی پنج دقیقه نسبت به معرفی یکی از بزرگان، مفاخر و مشاهیر کرمانشاه از هر طبقه، صنف و گروهی که بوده اند، اقدام می شد و با توجه به عکس های موجود آن بزرگان خانمی که نقاش بود فی الفور و در همان محدوده ی زمانی تصویر شخص مورد نظر را ترسیم می کرد. آن برنامه های شبانه به حدی مورد توجه و اقبال عمومی قرار گرفته بود که به واقع نگاه مردم به سیمای کرمانشاه ه تغییر کرد. این ویژگیها در نیم سال - سالهای بعد با عناوین جدید دیگری همپای برنامه های موفق صدا اجرا می شد و به هر تقدیر صدا و سیمای شبکه زاگرس حرفی برای گفتن داشت.
- پس از آن سیر موفقیت برنامه ها (به قول جنابتان) چه اتفاقات دیگری دراین حوزه افتاد؟
* متأسفانه با توجه به اینکه صدا و سیمای کرمانشاه کارشناشان خبره ای را که نگرش علمی همه جانبه به ویژه در راستای آگاهی از زمینه های کرمانشاه شناسی داشته باشد در اختیار نداشت و هر آنچه بود توسط کارشناسان خارج از شبکه صورت می گرفت به هر صورت سال به سال از میزان موجودیت کارشناس همکار به خصوص بعد از حوادث سال ۱۳۸۸ و نوع نگرشی که به قضایا بود کاسته شد- اما در واقع موج بلند مردمی بودن برنامه های صدا همچنان به صورت نسبی از حمایت مردم و جامعه برخوردار بوده و این ادعا به صورتهای گوناگون به ما منتقل می شد و ما را به فردای بهتری رهنمون و هادی بود هر چند دولتی که بر سرکار بود از جریان اصلی مردمی بودن برنامه ها فاصله داشت.
- انعکاس قضایا در نشریات چگونه بود؟
* بسیار خوب و پسندیده به یک نوع حس همکاری بدون حب و بغض، صرفاً احساس اخذ رضایت عمومی و انتقال فرهنگ قدیم و قوم مردم کُرد و لک استان به سایر جوامع مطرح بود و تا جایی که در فصلنامه ی کرمانشاه- چندین مصاحبه در راستای معرفی کار و پر باری برنامه ها ارائه شده که سوابق آن موجود است به ویژه مواردی که حقیر ارائه کرده ام. 
- آیا در زمان روان شاد هادی شریفی روند برنامه ها همچنان رو به رشد بود؟
* به طور قطع و یقین همان طوری که عرض کردم مسائلی بر روند انجام و اجرای برنامه ها باگذشت زمان کاستی هایی ایجاد کرده بود و اما در زمان تصدی مرحوم استاد شریفی که از بچه های فعال، مردمی، متعهد جبهه و جنگ و کارشناس مُبرز هنری  و یادگار دفاع مقدس بود، رشد برنامه ها درحد مطلوب می نمود که متأسفانه حادثه ی  مرگ تأسف بار آن بزرگوار پیش آمد.
- بعد از مرحوم شریفی روال کار به چه صورت بوده و هست؟
* بنده و دیگران از طریق نمایندگان تلاش کردیم که مهندس رحیمی که در سیستان و بلوچستان تشریف داشتند و آن طور که شایع بود و خودشان هم در نشستی که روزهای اول آمدنشان با ایشان داشتیم اعلام داشتند از کارنامه ی درخشان و موفقی که رضایت آقای مهندس ضرغامی را در پی داشته است، صحبت کردند. ما هم امیدوار شدیم به اینکه رشد برنامه ها در همان حد اگر بماند، باز هم خوب است و اگر هم وجود ایشان موجب سیر ترقی و روند رو به رشدی هم شد که چه بهتر و بسیار اینجانب را مورد تفقد قرار دادند. 
هر چند من به خانواده محترم و بزرگوار ایشان ارادت دارم و سالهاست با عزیزانی از آن خاندان ارجمند چون جناب دکتر حسین رحیمی فرماندار اسبق کرمانشاه افتخار آشنایی و دوستی داشته و حتی جناب آقای مهندس جلیل رحیمی برادر، دکتر حسین و پسر عمویش مهندس رحیمی سالها مدیر امور بازنشستگی وسپس مدیر کل میراث فرهنگی استان بوده و به واقع شخصیتی است آگاه و مردمی و قابل احترام و توجه و تحسین و همچنین جناب دکتر فرهاد رحیمی و دیگران از این خاندان کلا سالار مردانی گرامی هستند و در گذشته به مدت چند ماه برنامه ای در سیمای ایلام در زمان مدیریت ایشان داشتم که بسیار هم موفق بود. اما جوی علیه ما درست شد که ایشان کرمانشاهی هستند و حق ندارند بیایند دخالت کنند و بیایند و بگویند از این حرفها و ... به هر  حال ما را از سعادت خدمت به مردم بزرگوار ایلام محروم کردند و این در واقع خاطره ی تلخی بود. هر چند جناب رحیمی فرمودند من تلاش و دفاع لازمه را به جا آوردم. بگذریم که هر  چه بود گذشت.
با ورود آقای رحیمی به صدا و سیما انتظار داشتیم وضعیت مطلوب و بهتری در برنامه های صدا و سیما را به نظاره بنشینیم اما متأسفانه در عمل هر روز که گذشت این چنین نشد. تا به این جا رسیدیم که مردمِ ما را از برنامه های موفق کُردی چه در صدا و چه در سیما محروم کردند.
برنامه ای در نیمه ی سال ۹۲ به نام «کرمانشاه بیست» روی آنتن رفت که حرکات نمایشی، گفتار، افعال و اقوال هنرمندان آن مورد توجه واقع شد و عده ای را به این باور رساند که به ظاهر، این برنامه موفق بوده است. نظر شما در این مورد چیست؟
برنامه ی «کرمانشاه بیست» از جهت گزینش عنوان برنامه -همان طور که عرض کردم- مربوط به برنامه ای بود که دهه هشتاد و پیشتر انجام شده بود و این برنامه جنبه ی تفریحی ، شاد و خنده و سرگرمی داشت و اصولا تبلیغ آن هم تبلیغ خنده بود. هنرمندانی که در این برنامه ها  حضوری قوی داشتند، اکثرا از بچه های مردمی و هنری مورد توجه و مقبول مردم بوده و هستند.
کُرد و اهل کرمانشاه که نمونه اش عزیزمان جناب ابراهیم مرادی و دیگر عزیزان و با بنده ملاقات هایی داشتند و از جنبه ی هنری و نمایشی در واقع قابل تأیید بوده و کم نداشتند. 
اما این برنامه فقط جنبه ی نمایشی داشت و مثلا زدودن خستگی مردم و فاقد بار علمی و فرهنگی و آنچه که جامع انتظار دارد نبود و لذا اندوخته ای برای جامعه ی عطشناک مباحث فرهنگی مردمی نداشت . خنده هم به هر صورت زود گذر است و آن چه به جا می ماند همان رنج های درونی مردمان ماست.
هدف این بود که جناب رحیمی رضایت مهندس ضرغامی را به دست بیاورد نه رضایت مردم که فکر می کنم خود ایشان چنان تصوری را دارد که رضایت ضرغامی بهتر است تا رضایت خدا و مردم. یعنی پهلوان زنده را عشق است. و من در این جا از تمامی آن هنرمندان اظهار سپاس و تشکر دارم.
به عنوان یک کارشناس رادیویی از حال و روز رادیو کرمانشاه بگویید.
در حال حاضر برنامه ها از بُعد زمانی تقلیل پیدا کرده. برنامه ی دیار خوش نیشان از یک ساعت به نیم ساعت و دیگر برنامه ها همچنین زمانشان کمتر شده است. برنامه ها بدون کارشناس اداره می شوند.
فقط گزارش، موزیک، پخش تلفن و در نهایت فاقد دستاورد مثبت و این به واقع ظلمی است که به حق مردم می شود. برنامه هایی که با خون دل کارشناسان و تهیه کنندگان، نهال آن کاشته شد، بارور شد و به سروهای تناور تبدیل گردید به یکباره از ریشه زده شدند. آن هم به دست کسی که خود کُرد است و از همین مردم. شاید رضایت آقای ضرغامی در این امر باشد. 
معاونت صدا در این راستا چه نقشی دارد؟
متأسفانه صدا و سیمای شبکه ی زاگرس بعد از رفتن جناب آقای دکتر غلامرضا حیدری، استاد دانشگاه که خودشان اصلاً  از بچه های سالم و سازنده و مردمی و آگاه صدا و سیما بوده و هستند. حدود یک سال فاقد معاونت صداست و کار معاونت صدا بر عهده ی مدیر تولید صداست که پیشتر مسئول نمایش بودند و البته در موضوع محو کردن صورت مسئله یعنی تقلیل و در نهایت از بین بردن برنامه ی کُردی دیار خوش نیشان و دیگر برنامه های کُردی متأسفانه خوش ندرخشید و در حال حاضر هم از جانب آقای رحیمی اعلام شده است که من دخالتی در این وضعیت ندارم. خود آقایان بوده اند و به هر حال کسی باید جوابگو باشد . پیگیر موضوع هستیم و فعلاً مردم به انتظار نشسته اند تا زمانی مقتضی جهت پیگیری امر از طریق مراجع مربوطه اقدام کنند.

-------------------
چاپ شده در هفته نامه ی صدای آزادی شماره ۳۸۴

شنبه بیستم اردیبهشت 1393 | 17:15 | جوانان کلهر |

فلاحت پیشه: افرادی‌که دولت را تخریب می‌کنند، دلتنگ بازگشت به قدرت‌اند دولت از ایجاد تنش و جنجال بپرهیزد

یک کارشناس مسائل سیاسی معتقد است، کسانی‌که به تخریب دولت و شخصیت ها می پردازند دلتنگ بازگشت به قدرت هستند و هدف آنها استفاده های انتخاباتی است.
دکتر حشمت الله فلاحت پیشه با انتقاد از گروهی که به تخریب دولت و شخصیت ها می پردازند، اظهار کرد: دولت باید با اقدامات عملی شاخص هایی که وعده داده بود را عملی سازد تا زمینه انتقاد مخرب و تند فراهم نشود.
وی با تاکید بر اینکه دولت نباید همه منتقدان خود را به یک چشم نگاه کند، یادآوری کرد: دولت ایران دو دسته منتقد دارد. دسته اول منتقدین دلسوز هستند که نقد آنها در قالب قوانین، برنامه ها و ادعاهایی است که رییس جمهور قبل از انتخابات مطرح کرده بود و هم اکنون نیز باید پاسخگوی آنها باشد.
به گفته این استاد دانشگاه عده دیگر افرادی هستند که نقد آنها تند و حتی در حد تخریب است و این افراد دسته ای هستند که دلتنگی بازگشت به قدرت را دارند.
فلاحت پیشه خاطرنشان کرد: نمی توان گفت این گروه ها از جایی حمایت می شوند، اما  مواضع آنها با برخی از دشمنان افراطی خارجی و افراطی های داخل همپوشانی دارد.
وی با بیان اینکه این افراد سیاست خارجی و موضوعات کلان ازجمله موضوع  هسته ای ایران را دستاویز تخریب خود قرار می دهند، تصریح کرد: برخورد این گروه ها با موضوع هسته ای ایران معمولا موضع رادیکالی است.
این کارشناس مسائل سیاسی معتقد است: ملاک بررسی وضعیت هسته ای ایران شورای عالی امنیت است و دلیلی برای دلواپسی در خصوص موضوع هسته ای ایران وجود ندارد.
فلاحت پیشه به دولت توصیه کرد: به جای توجه و مقابله با تخریب ها، در قالب فعالیتهای عملی با این تخریب ها برخورد کند و از ایجاد تنش و جنجال پرهیز کند.
وی معتقد است : بزرگترین اشتباه در شرایط فعلی این است که دولت وارد تنش و تقابل با این گروه ها شود.
این نماینده پیشین مجلس خاطر نشان کرد: هم اکنون قطار اجرای کشور در دست دولت است و اگر سکاندار این قطار به جای نگاه کردن به افق به حاشیه ها بپردازد موجب سرنگونی این قطار خواهد شد.
فلاحت پیشه بهترین موضع در قبال این تخریب ها را سکوت در حوزه تبلیغاتی و عمل کردن در حوزه فعالیتها دانست و افزود: دولت باید شاخص هایی که از قبل وعده داده بود را عملی سازد تا زمینه اینگونه تخریب ها فراهم نشود.
وی در پاسخ به این پرسش که آیا این تخریب ها بر عملکرد دولت تاثیر می گذارد و موجب دلسردی دولت می شود، ادامه داد: دولت حق دلسردی ندارد و باید کار کند، زیرا مملکت را در شرایطی تحویل گرفت که از حضور این گروه ها اطلاع داشت.
این کارشناس مسائل سیاسی اشاره ای هم به مرز بین نقد سازنده و تخریب شخصیت ها داشت و ادامه داد: تنها ملاک برای تفکیک این مرز قانون است و مردم باید قضاوت نهایی را انجام دهند.
فلاحت پیشه هدف از این تخریب ها را استفاده های انتخاباتی دانست که خلاف مواضع و منافع کشور است.

شنبه بیستم اردیبهشت 1393 | 17:13 | جوانان کلهر |


فراخوان مقاله
اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان ایلام برگزار میکند
همایش ملی ” مانگ و مانشت “
بزرگداشت  دو شاعر برجسته‌ایلامی  ” شاکه ” و ” خان‌منصور “

محورهای همایش
یک : تاریخ و تاریخ ادبیات

بررسی اثار و احوال و افکار شاکه و خان‌منصور
نقش خان‌منصوردر جنگهای ایران با بیگانگان
تاثیرگذاری و تاثیر پذیری شعر شاکه و خان‌منصور
روایت پردازی مردم از زندگی  شاکه و خان‌منصور
بررسی مقطع تاریخی حیات شاکه و خان‌منصور

دو : ساختار و زبان

بررسی شعر شاکه و خان‌منصوراز منظر زبان شناسی
گویش ادبی شاکه و خان‌منصوردر مقایسه با گویشهای کوردی امروز
سبک شناسی شعر شاکه و خان‌منصور
وزن و موسیقی شعر شاکه و خان‌منصور
زبان شعری شاکه و خان‌منصور
…..

سه : تحلیل و محتوا

تحلیل شخصیت شاکه و خان‌منصور
چرایی و چگونگی دلبستگی شاکه و خان‌منصوربه همدیگر
مقایسه‌ی شعر شاکه و خان‌منصوراز زوایای گوناگون
درون مایه های شعر شاکه و خان‌منصور
طبیعت در شعر شاکه و خان‌منصور
دغدغه های فلسفی در شعر شاکه و خان‌منصور
شادمانی و شادکامی در اشعار شاکه و خان‌منصور
بررسی اصالت متون شعری شاکه و خان‌منصور
عشق در شعر شاکه و خان‌منصور
‌تاثیر قرآن و حدیث بر اشعار شاکه و خان‌منصور
انواع ادبی در اشعار شاکه و خان‌منصور
جامعه در شعر شاکه و خان‌منصور
بررسی تطبیقی شعر شاکه و خان‌منصوربا دیگر شاعران
بررسی اشعار شاکه و خان‌منصور با رویکرد نقد ادبی
دلایل حفظ و ماندگاری شعر شاکه و خان‌منصور

چهار : زیبایی شناسی

زیبا شناسی شعر شاکه و خان  منصور
مشابهت و نزدیکی سبک شعری شاکه و خان‌منصور با سبکهای  رایج ادبی کوردی و فارسی
تاثیر و نفوذ شعر شاکه و خان‌منصوردر ادبیات شفاهی منطقه
جایگاه شاکه و خان‌منصوردر شعر کردی جنوبی
صور خیال در اشعار شاکه و خان‌منصور
….
 

شرایط ارسال آثار :

– آثار میبایست به صورت تایپ شده  و در برنامه word 2003  ارایه شوند .
– محدودیتی برای ارایه‌ی تعداد مقاله در محورهای و موضوعات اعلام شده وجود ندارد.
– حق چاپ آثار  برای دبیرخانه همایش به صورت کتاب محفوظ خواهد بود

 تقویم همایش :

 آخرین مهلت دریافت آثار 30/12/1392

نشانی دبیرخانه :

 ایلام  ، خیابان رسالت ، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان ایلام ،  واحد امور فرهنگی
تلفن : 08413338510 – نمابر ک 08413345087
نشانی الکترونیکی  : www.ilam.farhang.gov.ir
ایمیل : mangvmanesht@gmail.com

ط§ظ…غŒط± 001 ط§ظ…غŒط± 002 (1)1 (3)

شنبه بیستم اردیبهشت 1393 | 17:12 | جوانان کلهر |


  مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمانشاه، امروز دوشنبه 15/2/93 با پروفسور «مارکو منوگوتسو» از اساتید تاریخ و هنر ایتالیا و دارای کرسی تدریس در دانشگاه «بررا»ی شهر میلان دیدار کرد.

به گزارش روابط عمومی اداره کل ارشاد کرمانشاه ابراهیم رحیمی زنگنه، در این دیدار ضمن معرفی خصوصیات اقلیمی، فرهنگی و هنری استان کرمانشاه پیرامون آداب و رسوم مردم این استان و همچنین پتانسیل های فرهنگی و هنری آن خصوصا در زمینه تئاتر، خوشنویسی، موسیقی و ... صحبت کرد.

مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمانشاه در این  دیدار، از مشاهیر ادبی و هنری استان همچون میرزا رضای کلهر و مرحوم آیت ا... نجومی یاد نموده و شمه ای از زندگی نامه این بزرگان را تشریح کرد.

آقای مارکو منو گوتسو نیز ضمن اظهار خرسندی از حضورش در ایران و شهر کرمانشاه، از دکتر رحیمی زنگنه بخاطر همکاری در ایجاد این ارتباط به منظور تبادل نظر فرهنگی قدردانی کرد.

این استاد دانشگاه ایتالیا همچنین از نمایش نقالی که در محل اداره کل ارشاد استان کرمانشاه اجرا شد دیدن کرد.

لازم به توضیح است این شخصیت علمی و هنری ایتالیا به دعوت یک تشکل غیر دولتی (بنیاد خانواده فیض نیا ) به ایران دعوت شده است.

شنبه بیستم اردیبهشت 1393 | 17:11 | جوانان کلهر |

IMG_5108 copy

اگر زبان  را موجب خلاقیت در شعر بدانیم باید نگاهمان را حرفه ا ی تر کرده ،عواطف خاطر را کنار گذاشته و زبان را با عریانی محض واکاوی کنیم. این که زبان به خودی خود موجب پیدایش و پرورش شعر می شود به تنهایی کافی نیست زیرا هر زبانی ویژگی،پتانسیل و شرایط خاص خود را دارد .

معمولن زبانهایی که درکنار زبان رسمی هر کشوری وجود دارند، وضعیتی بسیار متفاوت دارند. حالا این زبان مورد نظر دارای تعدد گویشی و لهجه ای فراوان بوده و از سویی هر کسی دغدغه و داعیه  گویش خود را نیز داشته باشد،این دوست داشتن گاهن سر از جاهایی درمی آورد که تقابل غیر ادبی زبانها،گویش ها و لهجه هاست . در ایران و در استانهای کرمانشاه و ایلام شرایط کنونی بدین گونه و در حال گذار از این چالش است.

البته دراین میانه باید به همگان حق داد تا با گویش و لهجه خود خلوت نموده و زیر و بم آن را به دست آورند. من خیلی جاها و در این خلوت به ضعف و قوت گویش یا لهجه خود پی برده ام که  امری است کاملا طبیعی .خلق آثار ادبی وهنری با این گویش ها ولهجه ها کمک شایانی به دوران گذار در این مناطق می کند و البته عملن و عمیقن معتقدم نباید آسیبی و تغییری مخرب در لهجه ها و گویش ها در هر زبانی بوجود آید. زیرا زبان میراث ماندگار بشری است  و نیز چیزی جدا از هویت ما نیست . این تنوع گویشی و ایلی هم می تواند مفید باشد و هم مخرب . زیرا بستگی به ما دارد که آیا شهروند شایسته ای برای زبان ،گویش و لهجه خود هستیم ؟

من بر این اعتقادم رشد فرهنگی و مدنی مردم با تعاملات فرهنگی مهمترین عامل در ایجاد و شکوفایی شعر و ادبیات کردی در ایران است. بعد از انقلاب زمان زیادی به طول انجامید تا ثبات خاصی دراین مناطق بوجود آید.

اگر برای بررسی مجموعه شعر رووژ فرض را بر این بدانیم  که مجموعه ای متشکل از اشعار بلند است ، می شود از زوایایی دیگر نیز این اثر را بررسی کرد. در اشعار بلند کار بسیار دشوار است و کمتر شاعری می تواند از پس بلند نویسی برآید و این مسئله کاملن طبیعی است؟!

دراشعار بلند شاعر برای کنترل تخیل خود باید با ظرافت عمل کند تا برش هایی کوتاه نیز در ذهن مخاطب ایجاد کند و خود نیزدر وادی اطناب سرگردان نشود که در اینجا جلیل آهنگرنژاد با دقت و حوصله فراوان از دشواری کار عبور کرده است و این مسئله در نزد مخاطب حرفه ای برای عبور و خوانش کتاب فاکتور بسیار مهمی است . اشعار رووژ قواعد روایتگری را در خود دارند که نظام آراستگی روایت نیز تا حد مطلوبی حفظ شده است.

سیالیت اشعار موجب خوانش مداوم مخاطب می شوند و این سیالیت نتیجه وجود سطرهایی متعالی  است ،سطرهای که در نوع خود کم نظیر اند، یعنی اگر سطرها را جملاتی با فعل و بی فعل بدانیم ، دارای ترکیباتی هستند که در برگیرنده مهمترین مسئله این کتاب برای نقد و بررسی است و این مسئله چیزی جز آفرینش ترکیبات تشبیهی و استعاری توسط جلیل آهنگرنژاد نیست.

ترکیبات موجود در کتاب بر پاشنه ی آشنایی زدایی های بسیاری می چرخد و شاعر سعی می کند. با گویشی که دور تازه ای از امکانات ادبی واجتماعی را طی می کند،هنرنمایی نموده و قابلیتی دیگر استخراج کند  و همین امر برای جلیل آهنگر نژاد کافی است . من براین اعتقادم که کتاب رووژ  جلیل را از مهلکه شعری نجات داد و پاسخی مثبت به انتظارات است…

دامنه واژگانی کتاب «رووژ» از وسعت خوبی برخوردار است و دانش کلماتی مناسبی که شعر را از نثر وروایت و عادی جلوه دادن متمایز می کند. ازسویی دیگر مصدرهای موجود نیز بر طعم وچاشنی کتاب افزوده اند ،من براین عقیده ام زبانی که مصدرهای فراوان درآن نهفته است زبانی غنی و قوی برای سرودن شعر است و عین این اتفاق در زبان همسایه (فارسی) مصداق کلی این اظهارات است.

اشعار این مجموعه را تکنیک هایی تشکیل می دهند که در ساختمان درونی شعر پاگردهای خاصی ایجاد کرده است پستوها و تاریک روشنای بسیاری که بیانگر تنوع وگونه گونی سطرهای موجود دراین اثر می باشد.

شعر جلیل آهنگرنژاد دارای لایه های خاص خود با ظرافت های مناسب است درخیلی جاها عینیت وذهنیت را با هم تلفیق نموده و از کلمات و مصادر شکلی تازه تر می سازد و ذهن در این مجموعه کاملن درگیر و مهم جلوه می نماید.

در کتاب «رووژ» شعر از دغدغه های روزمره بشری نیز به سادگی نمی گذرد و ما با شاعر درگیر با ریزترین ومهمترین مسائل زندگی هستیم. مجموعه تا حدود موفقی پیش رفته و مخاطب با دست پر و کلی علامت سوال و تعجب بازمی گردد.

یکی از نکات خوبی که در این مجموعه به چشم می خورد،تلفیق یاس و امید در زیر ساخت اشعار است به طوری که از افراط و تفریط کاسته می شود و شاعر به دور از هر گونه تظاهری این دو فضای واقعی و با سابقه ذهن بشری را در اشعار جای داده است و البته در نمی توان از کنار سیاه بینی های کسالت بار نیز به راحتی گذشت.جلیل آهنگر نژاد با الهام از طبیعت عظیم زاگرس از المان های طبیعی و گاهن بومی این سرزمین شعر خود را پر ملاط تر می نماید .

شعر جلیل همچون من و خیلی از دوستان دیگر بی تاثیر از بزرگان نیست.من براین عقیده ام اشعار آزاد جلیل از کتاب نرمه واران تا رووژ از زبان احمد شاملو و تا حدودی اندیشه شیرکو بیکس متاثر بوده است و این مسئله اهمیت چندانی ندارد زیرا هر شاعر از هر شاعری می تواند برای خود پایه ای بگیرد…همه ما سعی در عبور از این وام گیری ها و رسیدن به استقلال شعری و تثبیت مولفه های شعرکردی در کرمانشاه داریم . بی شک دوستان ما قریب به بیست سال تلاش را در چنته خود دارند و روز به روز به غایت اصلی نزدیک تر می شویم .

 رووژ از برترین کتابهای شعر کردی تا به امروز در کرمانشاه و ایلام است و از دو جنبه حائز اهمیت است یکی برای خود جلیل که به وزن خود در این وادی وزنه ای سنگین افزود و به منتقدان خود(که نگارنده یکی از آن منتقدین بوده ام) پاسخی منطقی داد و دیگر اینکه بر قابلیت های این گویش از زبان کردی نیز اضافه کرد.

شعر کردی در «نیشتمان» ما در زمانه ی خوبی به سر می برد از نشیب ها عبورکرده ودر فراز ها سیر می کند فرازی که حاصل شکستن دلهای خیلی از عزیزان است ، این کام امروز ناکامی های دیروز ماست ،مبارک باد این شادی و کتاب «رووژ» که بهانه ای بود برای نگارش من.

شنبه بیستم اردیبهشت 1393 | 17:8 | جوانان کلهر |


خبرگزاری کردپرس _ سرویس موسیقی: شهرام ناظری در پیامی درگذشت زنده‌یاد محمدرضا لطفی موسیقی دان و آهنگساز برجسته کشور را تسلیت گفت.

به گزارش کردپرس متن پیام شهرام ناظری به این شرح است:

«باز هم یکی دیگر از پرچمداران موسیقی سنتی ایران، جهان بی بنیاد را وداع گفت. فقدان موسیقیدان برجسته استاد محمدرضا لطفی ضایعه‌ای است جبران‌ناپذیر برای جامعه فرهنگی ایران. پرواز نابهنگام این استاد و همکار با ارزش قدیمی را به خانواده محترم ایشان و جامعه هنردوست ایران تسلیت عرض می‌کنم.»

گفتنی است استاد محمدرضا لطفی 12 اردیبهشت ماه بر اثر بیماری سرطان از دنیا رفت.

شنبه بیستم اردیبهشت 1393 | 17:3 | جوانان کلهر |
 هوای تازه ای در حال نو کردن «حال» فرهنگ بود . همین ابتدای پاییز ۹۲ شمسی را می گویم . کرمانشاه بود و نشاطِ کاریِ مدیری از راه رسیده و با انگیزه که می خواست شاخک های حساس فرهنگی را از رخوتی گریبانگیر، برهاند.طرح های تازه ای شکل گرفتند و عملی شدند تا اهالی فرهنگ در کلانشهر کرمانشاه بر بال خیال امواج فرهنگ و هنر به سیر و سیاحت بپردازند و انصافا در یکی دو حوزه کارهای ماندگاری ثبت گردید .همگان نیز به این گامهای مهم فرهنگی  مؤمن شدند. 

***

روزی به نام  جایگاه فرهنگ و هنر اسلام آباد غرب

اما غروب روز چهارشنبه سوم اردیبهشت ماه ۹۳ پیامکی از سوی یک اهل فرهنگ مرا به سوی تالار انتظار می کشاند تا این بار برنامه ی « بر امواج فرهنگ » را با هنرنمایی هنرمندان اسلام آبادی ببینم . آنها را با اتوبوسی سفید آورده اند . اتوبوسی که برخی از هنرمندان را نتوانسته بود سوار کند.آمده اند که شأن و جایگاه فرهنگ و هنر اسلام آباد غرب را نشان بدهند . دلم سرشار از شوقی  مضاعف است . شوقی که با ذهنیتی از اهالی فرهنگ و هنر آن دیار دارم. به حوالی تالار انتظار که می رسم صف طویل ماشین های پارک شده در دلم شعله می افروزد که این همه مخاطب برای استقبال از هنرمندان اسلام آبادی آمده اند. پاهایم موزائیک های حیاط تالار را با شتاب پشت سر می گذارد تا به درِ ورودی تالار برسم . 

دوستی با نگاه و کلام مهربانانه به سراغم می آید. می گوید برای جلسه ی اسلام آبادی ها آمده ای؟ و من بی کلام با تکان دادن سر تأیید می کنم و او بی فاصله می گوید: «به سالن فرعی باید برویم . من هم به شوق آنها آمده ام». نگران می شوم و می پرسم: پس در این سالن چه خبر است ؟ فضای ذهنم عوض می شود . اصلا به جوابش گوش نمی دهم و راه سالن کناری را پیش می گیرم در حالی که به خودم روحیه می دهم که: آن سالن مگر چه ایرادی دارد ؟ حالا حجم انبوه استقبال کنندگان در آنجا دیدنی تر است . 

***

 این روزها  پیشگویی هایم غلط از آب در می آید

غروب روز چهارشنبه سوم اردیبهشت ماه ۹۳ است و به طبقه ی سوم همان سالن کناری می رسم . برخی در گوشه هایی پرسه می زنند و چند کارمند ارشاد نیز به شکلی عجیب به مدیرشان چسبیده اند و مجال سلامی به کسی دیگر نمی دهند .  از رهگذری می پرسم در سالن جا هست که بنشینم؟ لبخندی معنی دار می زند . فکر می کنم نباید این سوال را می پرسیدم . طبیعی است که جای خالی در این سالن نباشد . گامهایم را تند تر می کنم و وارد سالن می شوم.

با نگاهی به سالن و صندلی هایش ناگهان از خودم می پرسم که: درست آمده ام ؟ بله درست ِ درست. اما این روزها چقدر پیشگویی هایم غلط ِغلط از آب در می آید؟

جماعتی که حدود یک چهارم سالن را اشغال کرده اند ، در حال شنیدن اند. جوانی خوش بیان، مجری برنامه است . گوشه ی دلم روشن می شود که این عزیزِ  « دلریش » با تسلط بر کارش جلسه را می تواند به خوبی اداره کند.یک «گروه نمایشی»  را روی «سن» دعوت می کند. چند صندلی و دو کاریکاتور به شکلی ناشیانه به دو صندلی چسبانده شده اند. دو - به اصطلاح بازیگر- به گفتگویی ساده می پردازند . محتوای کارشان در همین ابتدا نشان از کاری نه چندان موفق دارد. در ادامه بیشتر به این نتیجه می رسم که ای کاش این دو روی «سن» نمی آمدند . کار به جایی می رسد که به جای دیدن آن صحنه، سرم را به زیر می اندازم و دعا می کنم سریع تر تمام کنند. 

***

ای کاش آن اتوبوس سفید نمی آمد

غروب روز چهارشنبه،سوم اردیبهشت ماه ۹۳ است و سالن را که با نگاهی ورانداز می کنم ، می بینم  بیش از نود و پنج درصد تماشاگران، همان مهمانان قد و نیم قد هستند  که از اسلام آباد و گیلان غرب آمده اند . با اتوبوسی سفید . تعجب می کنم . پس چرا اطلاع رسانی نشده است ؟ پس چرا اداره کل ارشاد اطلاع رسانی نکرده است ؟آیا تنها می خواهد لیست برنامه های اجرایی اش را برای ارائه به(...) کامل کند؟ مدیریت تازه تاکنون نشان نداده که فقط بخواهد کاری را صوری انجام دهد  و سوال اساسی اینجاست که حلقه ی مفقوده ی اطلاع رسانی کجاست ؟   چرا اینها در شهر خودشان نمی ماندند که لا اقل از نعمت تماشاچیان برخوردار می شدند ؟ این دو بازیگر همچنان ادامه می دهند و با الفاظی کم محتوا و بی هیچ ظرافت هنرمندانه ای همچنان وقت مان را به اجبار می گیرند .(ضمن احترام به شخصیت حقیقی آنها) کی به اینها اجازه ی اجرای این کار را داده است ؟ به او باید کاملا شک کرد. پس کجا بودند هنرمندان توانای نمایش در اسلام آباد غرب ؟ کجا بودند آنها که در سالهای دور و نزدیک در سطح کشور درخشیدند و برای این شهر و دیار افتخار آفریدند ؟ کجا بودندفتح الله  نیازی ها ، حیدری ها، رضایی ها  و... پاسخ هیچکدام را نمی دانستم . سرم سوت می کشد . تأسف می خورم که شاهد چنین برنامه ای هستم .

جوان خوش ذوقی که مسیر سالن را به سمت در خروجی طی می کند با دیدن من توقف می کند و مجموعه ای از شعرش را نشان می دهد . از او می پرسم  لحظات آغازین برنامه در  غیاب بنده چگونه گذشته است ؟ می گوید به   همین شکل !....

یکی دو نفر به عنوان شاعر می آیند و می روند . اما مشتاقانی که تشنه ی شعرند ، سیراب نشده اند . تنها نقطه ی قابل تأمل ، اجرای گروه موسیقی است. اما بی برنامگی در اینجا به اوج خود می رسد . گروه موسیقی نُه نفرند و هشت صندلی روی «سن» قرار دارد. پیدا کردن یک صندلی دیگر در این لحظات از شکستن شاخ غول هم سخت تر است . همه در انتظار یک صندلی اند اما موفق نمی شوند .صندلی نهم گره کوری می شود و بسیاری را به دردسر می اندازد . 

***

آن صندلی چسبان آخر

 ناگهان در میان بُهت جمعیت چند صندلی به هم پیوسته ی پلاستیکی روی دستان دو تماشاچی بالا می روند که برخی از اعضای گروه موسیقی روی آنها بنشینند. آن صندلی چسبان آخر، مشکل نفر نهم را نیز حل می کند. تا مدیران شهرستانی که به صندلی هایی نامربوط چسبیده اند ، خیالشان کمی راحت شود. تنظیم صدا هم کمی غیر طبیعی به نظر می آید. «فرزاد حسینی» با مجموعه ی گروهش چراغ امید می افروزند و می روند و در نهایت باز هم «سر ِ گُرگ»خود را نشان می دهد. مجری انگار در لیستش چیزی برای ارائه ندارد . لیستی که برایش بسته اند دست و بالش را بسته است .همان اعضای گروه قبلی نمایش را به روی سن دعوت می کند تا با اجرایی بی محتوا، برنامه ی هنرمندان اسلام آبادی به این سادگی به بی کیفیت ترین برنامه ی « بر امواج فرهنگ و هنر » مبدل گردد و از آن همه امواجی که در ذهن ها برای فرهنگ و هنر ترسیم شده بود ، تنها خیال ریزگردهایی نامیمون می ماند که فضای فرهنگی شهرستان را دستخوش غبار بی تدبیری کرده است.

***

ضعف عمده ی مدیریت فرهنگ و ارشاد شهرستان

از خودم می پرسم : پس آن همه  نامهای معتبر اسلام آبادی در شعر فارسی و  کُردی چرا اینجا نیستند؟اکبر رضایی با چندین کتاب خواندنی و صلاح الدین قره تپه با دو کتاب وزینش چرا حضور ندارند ؟جلیلیان ها ، ایلپورها ، قنبری ها، چنگیز اقبالی ها، حاتمی ها ، شریفی ها ، بلده ها ،کرم رضا کرمی ها، کیومرث رضایی ها، عزیزی ها  و... (با آثاری ارجمند) چرا نیامده اند ؟ امین شیرزادی شاعر کتاب وزین « تقصیر جاده نیست» کجاست ؟ علی رسولی ، کیوان کیخسروپور و بسیاری دیگر چرا در این جلسه نبودند؟ روزنامه نگاران اسلام آبادی فعالان حوزه ی فرهنگ و هنر باقرآبادی ها ، پورمرادی ها، جلیلیان ها ، جهانبیگی ها، کریمپورها  و....، اهالی نام آشنای موسیقی و تئاتر و ... کجا هستند؟(پوزش می خواهم از اهالی فرهنگ و هنر  که اسمشان نیامده است)

همه ی اینها نشان از ضعف عمده ی مدیریتی دارد که شهرستان های مختلف را به شدت دچار رخوت فرهنگی کرده است. مدیرانی که در کارنامه شان نمره ی درخشانی وجود ندارد و هیچگاه شأن فرهنگی شهرشان را درک نکرده اند . آیا زمان آن نرسیده که مدیران تحصیل کرده ، آگاه و آشنای فرهنگی ، سکان دار این حوزه شوند ؟ این یک توقع ساده است از دولتی که «تدبیر و امید» را سرلوحه ی کار خود کرده است. در سالی که «فرهنگ» محور ویژه است ، اجرای چنین برنامه هایی دل اهالی فرهنگ را به درد خواهد آورد 

یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393 | 19:26 | جوانان کلهر |
گزارشی آزاد از یک همایش فرهنگی در شهرستان اسلام آباد غرب

طنین آوای اهورایی هوره در دیار بیستون

طنین آوای اهورایی هوره در دیار بیستون

جلیل آهنگرنژاد:اکنون ظهر زمستانی از دهه ی نود شمسی است و من به راه می افتم . کسی این بار مرا دعوت نکرده است و لذت کار هم در این است که پس از سالها مثل فردی ناآشنا در دل جمعیتی مشتاق گم شوی. با شادیهایشان شاد باشی . دست هایت را ناخوداگاه در شادی شان شریک کنی و گاه از سر شوق «آفرین » بگویی.

 پس از سالها دوری از فضای فرهنگی اسلام آباد غرب در ظهر یک روز سرد زمستانی که برف ها هنوز بر زمین آب و رویی دارند،به سوی این شهر به راه می افتم .مسیری را به تنهایی طی می کنم. اما در این مسیر بسیاری از خاطره های ادبی و فرهنگی در این شهر برایم زنده می شوند. به یاد می آورم که « انجمن سروه » چگونه در این شهر به راه افتاد و بعدها جانپناهی شد برای خیل مشتاقان ادبیات کُردی . به یاد می آورم که اولین جشنواره ی شعر کُردی کلهری در حدود ۱۵ سال پیش در این شهر به راه انداخته بودیم. با چند جوان پر احساس و گاه احساساتی. اکنون ایستاده بر قله ی دهه ی چهل عمر ، با حسرت به گذشته می نگرم .به گذشته و شوری که آن سالها در کله ی این جمع بود، دوستی ها، قهر ها ، سادگی ها ، رنگها و...

اکنون ظهر زمستانی از دهه ی نود شمسی است و من فکر می کنم. فکر می کنم به هر آنچه که در گذشته نبود و حالا هست و هر آنچه در گذشته بود و حالا نیست . شاید حالا وقت این حرف ها نیست. می گذرم با آرامشی که « در چشم های فراعنه » که نه! آرامش کسی که بر قله ی چهل شمسی عمرش نشسته است و فکر می کند به فرهنگ ، به ادبیات ، به زبان مادری.و زبان مادری ام را از شما چه پنهان! خیلی دوست دارم و برای همین است که در یک ظهر سرد زمستانی جاده های «مایشت» را پشت سر می گذارم و به سوی همایشی می روم که برای پاسدارشت فرهنگ و زبانی است که در آن بالیده ام . ممکن است همگان (اهالی فرهنگ)حضور داشته باشند . چه آنها که دوست داشته ام و چه آنها که دوستم ....

اینجا  «فرهنگ-شهر » اسلام آباد است 

پس از حدود ۴۰ دقیقه فاصله بین کرماشان و مقصد ، می توانم بگویم: اینجا «فرهنگ-شهر» اسلام آباد است و من صدایم گرفته تر از تردیدهای سمجی است که گاه برای همه چیزبه خانه ی ذهنم سرک می کشند . خودم را به جایی می رسانم که ۱۳ سال پیش در آن با حضور سی قلی کشاورز - هوره خوان نامی کرماشان- مراسم شکوهمندی برپا شده بود . اما حال ظهر زمستان ۹۳ شمسی است .صدای خُرد شدن برف در زیر پاها و باد سردی که می آید ، هر دو احتمالا نقطه ی مقابل فضایی است که اکنون در تالار شهرداری اسلام آباد منتظر مهمانی ناخوانده است.

درِ ورودی تالار دو سه دوست عزیز را می بینم: محمود محمودی ، ناصر قنبری، داریوش مرادی و... خوش و بشی  و سپس ورود به سالنی که مشتاقان بسیاری در آن جمع شده اند. خوشحال می شوم که این همه جمعیت در روزی سرد به این فضا گرمایی متفاوت بخشیده اند .دیدار دوستان ، حلاوت ویژه ای دارد .

مراسم، طبق معمول با تلاوت آیاتی از قران کریم شروع می شود. خانه بیگی مجری خوش پوش این مراسم است .ایوانی رییس اداره فرهنگ و ارشاد شهرستان  با چند جمله ی کوتاه هم خیر مقدمی می گوید و هم از دعوت شدگان قدر دانی می کند.  مجری یکی از یادگاران صدای ماندگار علی نظر منوچهری را به روی سن دعوت می کند . مهندس منوچهری سال ۵۴ مهندسی نفت خوانده و اکنون از فراز آن همه سال به روی سن دعوت می شود تا با صدایی حزن انگیز تداوم نام و صدایی باشد که کُردان گُرد این سامان به او (زنده یاد علی نظر منوچهری ) افتخار می کنند. سکوتی فضا را کاملا حیران خود کرده تا این صدا بیشتر نیوشیده شود!.

 استاد علی اکبر مرادی و تنبور نافذ کلامی گرم!

کیست که در حال و هوای کرماشان نفس بکشد و با نام استاد علی اکبر مرادی نا آشنا باشد ؟ اکنون استاد مرادی با وقاری تمام روی سن رفته است. به آرامی شروع می کند و به گونه ای از مجری می پرسد: «تمیوره بژنم یا قصه بکم ؟» و بی آنکه جوابی بگیرد ، سر رشته ی کلامش را می گیرد و می گوید.متفاوت می گوید: بر هر کسی واجب است که با زبان مادری آشنایی کامل داشته باشد. زبان قومش را بشناسد . زبان کشورش را بداند و زبان دینش را نیز. اینجاست که می تواند در مقابل تهاجم فرهنگ ها بایستد.کلامش مخاطب را مجذوب کرده است. زیاد حرف نمی زند و سپس با تشویق ممتد حاضران از روی سن پایین می آید.هوره خوانانی صاحب ذوق بالا می آیند و صدای ساز و دهل در بین برنامه ها مخاطب را به وجد می آورد.جای یک گپ جدی درباره ی هوره خالی است و ای کاش پژوهشگری هم می آمد و از این آوای ناب باستانی که اکنون در فضا جاریست، سخنی می گفت . اما تنوع برنامه ها همچنان مخاطب را جذب می کند .

شاهنامه خوانی با تشویق های ممتد

شاهنامه خوان مسلطی روی سن می رود با سادگی تمام . دستمالی بر دور گردن پیچیده ،شلوار جافی و عصایی برای احتیاط بر دست دارد که نه نشان از افتادن و پیری بلکه نشان از افتادگی مردی مطمئن دارد. بی آن که آداب رسمی تریبون ها را رعایت کند با همان سادگی تمام آغاز می کند صدایش ناب ناب است. گاهی دست راستش را که به میکروفون می گیرد ، به رعشه می افتد اما دست دیگر به یاری اش می آید. حکایتی که می خواند، شنیدنی است: حکایت برزو در رزمنامه های کُردی . برزوی دلاور که قصد شکار گور دارد و با یکی دو تن از سپاهیان برای شکار می رود .

شاهنامه خوان با تشویق های ممتد همراه می شود اما انگار می خواهد همه ی این رزمنامه را بخواند که در حوصله ی جمع نیست. البته باید به او می گفتند که بخشی کوتاه را انتخاب کند و مجری هم پس از این بخش کوتاه از او درباره ی شاهنامه خوانی بپرسد و خاطره ای از او بخواهد که کارش شیرین تر می شد . شاهنامه خوانی اش را قطع می کند و البته کمی هم ناراضی است. پایین می آید. از او استقبال می کنیم . اما چون فکر می کند وقت کمی به او داده اند، ناراضی است .

می گوید: می توانستم یک ساعت دیگر هم از حفظ شعر بخوانم ... که من یکی حسرت می خورم که ای کاش می شد در یک برنامه ی خاص تنها از او و یک کارشناس دعوت می شد که صرفا شاهنامه خوانی کند و مشتاقان را سیراب نماید. خواننده ی خوشنام و خوش خوان گیلان غربی مسعود عزیزی برای اجرای برنامه ای شاد دعوت می شود.اولین بار است که او را می بینم. یکی دو آهنگش را که به زیبایی اجرا کرده بود، قبلا شنیده ام و  زیبایی هنرش را ستوده ام . کار شاد زیبایش مخاطبان را به وجد می آورد.


تنفسی داده می شود که با پذیرایی همراه است . یکی از بهترین بخش های هر جشنواره و همایشی همین تنفس هاست که می توانی با مهمانان و یا میزبانانی عزیز همراه و هم صحبت شوی . صحبت هایی که موجب ارتباطات و همفکری های بهتر و بیشتر می شود . پسران هوره خوان معروف کلهر - علی نظر منوچهری - را می بینم . از خاطره ها و یادها می گویند. برادر بزرگ تر مشتاق دیدن رضا موزونی است و می گوید همین دیشب با او صحبت کرده است که به اینجا بیاید... دیدن چند فعال فرهنگی دیگر از جمله دست اندرکاران انجمن های ادبی اسلام آباد نیز ذهنیت هایی در حوزه ی ادبیات این شهر - که به حقیقت - این سالها فرهنگی تر از پیش است - به راقم این سطور می دهد.

صدای«سیدقلی کشاورز» و اوج استقبال مردم

بخش بعدی برنامه همچنان در حوالی آوای ماندگار «هوره » است که یکی از مشهورترین آنان یعنی «سیدقلی کشاورز» در مجلس حضوری متفاوت دارد. با پسرش آمده است . در اثنای برنامه آنان را دعوت می کنند . اینجا دیگر اوج برنامه است. چرا که بسیاری از مخاطبان برای شنیدن صدای ناب او به این سالن آمده اند. آمده اند که او را ببینند و به همان حس نوستالوژیکی برگردند که سالها با آن دمساز بوده اند و اکنون زیر چرخهای مدرن و پسامدرن نایی برای نفس کشیدن ندارد .

صدای «سی قلی» در فضا می پیچد. بی هیچ مقدمه ای و هیچ حرفی و دریغ از کلام مجری که او را در ابتدا به حرف بیاورد و از خودش بگوید و سپس بخواند که می خواند و چه زیبا می خواند . با دوست فاضلی که در صندلی کناری ام نشسته هم رأی می شویم که ای کاش این صدای در اوج می توانست شعرهای ماندگار تری را نیز با خود همراه کند و به آیندگان بسپارد .

صریح بگویم هوره خوان بزرگ کلهر نیاز به یک مشاور ویژه دارد که هم شعرهایش را گزینش کند و هم او را با فضاهایی این چنین آشنا تر بگرداند که بتواند با این هنر اهورایی بیش از پیش جلوه گری کند . صدا همچنان می پیچد و خاموشی محض در سالن نشان از شکوه آوایی دارد که باید به احترامش ایستاد . پسرش میراث دار صدای پدر است و چه زلال و دل نشین و با شکوه با پدر همراهی می کند . هوره خوان دیگری که به سر ذوق آمده روی سن می رود که با کشاورز همخوانی و همراهی کند که البته با استقبال او همراه نمی شود و سبک آوایش را تغییر می دهد که رقیبی در کنار خود نبیند ( که نمی بیند ) تشویق ها ممتد و در اوج است .و من غبطه می خورم به این صدای در اوج و در فراز و ابیاتی در فرود و در فرود !.

به بانیان دست مریزاد می گویم

این بخش برنامه کوتاه است و با پایین آمدن «سی قلی کشاورز » از سن  مخاطب نیز از صندلی پایین می آید و راه خانه را پیش می گیرد. بیش از دو سوم سالن خالی می شود. چند برنامه ی دیگر از جمله تجلیل از هوره خوانان ، این همایش را به نقطه ی پایان می رساند تا دوستداران فرهنگ و ادبیات کُردی خاطره ای خوش را به ذهنشان بسپارند و فردا و فرداهای دیگر برای دیگران نقل کنند که همچنان فرهنگ ناب کُردی در میان کُردان گُرد دیار بیستون گرامی داشته می شود. به بانیان دست مریزاد می گویم. اکنون  یک غروب زمستانی دهه ی نود شمسی است . با اطمینان بیشتری پاهایم را بر روی برفهایی می گذارم که بزودی آب خواهند شد .

دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 | 15:17 | جوانان کلهر |
درباره وبلاگ

ایل کلهر یاد آور نامهای بزرگی چون : داود خان کلهر ، اکبرخان کلهر و... است . نامشان جاودانه باد
امکانات وب