X
تبلیغات
کلهر نیوز
کلهر نیوز
آنچه در حوزه ی استان کرمانشاه و بویژه ایل بزرگ کلهر اتفاق می افتد
گزارشی آزاد از یک همایش فرهنگی در شهرستان اسلام آباد غرب

طنین آوای اهورایی هوره در دیار بیستون

طنین آوای اهورایی هوره در دیار بیستون

جلیل آهنگرنژاد:اکنون ظهر زمستانی از دهه ی نود شمسی است و من به راه می افتم . کسی این بار مرا دعوت نکرده است و لذت کار هم در این است که پس از سالها مثل فردی ناآشنا در دل جمعیتی مشتاق گم شوی. با شادیهایشان شاد باشی . دست هایت را ناخوداگاه در شادی شان شریک کنی و گاه از سر شوق «آفرین » بگویی.

 پس از سالها دوری از فضای فرهنگی اسلام آباد غرب در ظهر یک روز سرد زمستانی که برف ها هنوز بر زمین آب و رویی دارند،به سوی این شهر به راه می افتم .مسیری را به تنهایی طی می کنم. اما در این مسیر بسیاری از خاطره های ادبی و فرهنگی در این شهر برایم زنده می شوند. به یاد می آورم که « انجمن سروه » چگونه در این شهر به راه افتاد و بعدها جانپناهی شد برای خیل مشتاقان ادبیات کُردی . به یاد می آورم که اولین جشنواره ی شعر کُردی کلهری در حدود ۱۵ سال پیش در این شهر به راه انداخته بودیم. با چند جوان پر احساس و گاه احساساتی. اکنون ایستاده بر قله ی دهه ی چهل عمر ، با حسرت به گذشته می نگرم .به گذشته و شوری که آن سالها در کله ی این جمع بود، دوستی ها، قهر ها ، سادگی ها ، رنگها و...

اکنون ظهر زمستانی از دهه ی نود شمسی است و من فکر می کنم. فکر می کنم به هر آنچه که در گذشته نبود و حالا هست و هر آنچه در گذشته بود و حالا نیست . شاید حالا وقت این حرف ها نیست. می گذرم با آرامشی که « در چشم های فراعنه » که نه! آرامش کسی که بر قله ی چهل شمسی عمرش نشسته است و فکر می کند به فرهنگ ، به ادبیات ، به زبان مادری.و زبان مادری ام را از شما چه پنهان! خیلی دوست دارم و برای همین است که در یک ظهر سرد زمستانی جاده های «مایشت» را پشت سر می گذارم و به سوی همایشی می روم که برای پاسدارشت فرهنگ و زبانی است که در آن بالیده ام . ممکن است همگان (اهالی فرهنگ)حضور داشته باشند . چه آنها که دوست داشته ام و چه آنها که دوستم ....

اینجا  «فرهنگ-شهر » اسلام آباد است 

پس از حدود ۴۰ دقیقه فاصله بین کرماشان و مقصد ، می توانم بگویم: اینجا «فرهنگ-شهر» اسلام آباد است و من صدایم گرفته تر از تردیدهای سمجی است که گاه برای همه چیزبه خانه ی ذهنم سرک می کشند . خودم را به جایی می رسانم که ۱۳ سال پیش در آن با حضور سی قلی کشاورز - هوره خوان نامی کرماشان- مراسم شکوهمندی برپا شده بود . اما حال ظهر زمستان ۹۳ شمسی است .صدای خُرد شدن برف در زیر پاها و باد سردی که می آید ، هر دو احتمالا نقطه ی مقابل فضایی است که اکنون در تالار شهرداری اسلام آباد منتظر مهمانی ناخوانده است.

درِ ورودی تالار دو سه دوست عزیز را می بینم: محمود محمودی ، ناصر قنبری، داریوش مرادی و... خوش و بشی  و سپس ورود به سالنی که مشتاقان بسیاری در آن جمع شده اند. خوشحال می شوم که این همه جمعیت در روزی سرد به این فضا گرمایی متفاوت بخشیده اند .دیدار دوستان ، حلاوت ویژه ای دارد .

مراسم، طبق معمول با تلاوت آیاتی از قران کریم شروع می شود. خانه بیگی مجری خوش پوش این مراسم است .ایوانی رییس اداره فرهنگ و ارشاد شهرستان  با چند جمله ی کوتاه هم خیر مقدمی می گوید و هم از دعوت شدگان قدر دانی می کند.  مجری یکی از یادگاران صدای ماندگار علی نظر منوچهری را به روی سن دعوت می کند . مهندس منوچهری سال ۵۴ مهندسی نفت خوانده و اکنون از فراز آن همه سال به روی سن دعوت می شود تا با صدایی حزن انگیز تداوم نام و صدایی باشد که کُردان گُرد این سامان به او (زنده یاد علی نظر منوچهری ) افتخار می کنند. سکوتی فضا را کاملا حیران خود کرده تا این صدا بیشتر نیوشیده شود!.

 استاد علی اکبر مرادی و تنبور نافذ کلامی گرم!

کیست که در حال و هوای کرماشان نفس بکشد و با نام استاد علی اکبر مرادی نا آشنا باشد ؟ اکنون استاد مرادی با وقاری تمام روی سن رفته است. به آرامی شروع می کند و به گونه ای از مجری می پرسد: «تمیوره بژنم یا قصه بکم ؟» و بی آنکه جوابی بگیرد ، سر رشته ی کلامش را می گیرد و می گوید.متفاوت می گوید: بر هر کسی واجب است که با زبان مادری آشنایی کامل داشته باشد. زبان قومش را بشناسد . زبان کشورش را بداند و زبان دینش را نیز. اینجاست که می تواند در مقابل تهاجم فرهنگ ها بایستد.کلامش مخاطب را مجذوب کرده است. زیاد حرف نمی زند و سپس با تشویق ممتد حاضران از روی سن پایین می آید.هوره خوانانی صاحب ذوق بالا می آیند و صدای ساز و دهل در بین برنامه ها مخاطب را به وجد می آورد.جای یک گپ جدی درباره ی هوره خالی است و ای کاش پژوهشگری هم می آمد و از این آوای ناب باستانی که اکنون در فضا جاریست، سخنی می گفت . اما تنوع برنامه ها همچنان مخاطب را جذب می کند .

شاهنامه خوانی با تشویق های ممتد

شاهنامه خوان مسلطی روی سن می رود با سادگی تمام . دستمالی بر دور گردن پیچیده ،شلوار جافی و عصایی برای احتیاط بر دست دارد که نه نشان از افتادن و پیری بلکه نشان از افتادگی مردی مطمئن دارد. بی آن که آداب رسمی تریبون ها را رعایت کند با همان سادگی تمام آغاز می کند صدایش ناب ناب است. گاهی دست راستش را که به میکروفون می گیرد ، به رعشه می افتد اما دست دیگر به یاری اش می آید. حکایتی که می خواند، شنیدنی است: حکایت برزو در رزمنامه های کُردی . برزوی دلاور که قصد شکار گور دارد و با یکی دو تن از سپاهیان برای شکار می رود .

شاهنامه خوان با تشویق های ممتد همراه می شود اما انگار می خواهد همه ی این رزمنامه را بخواند که در حوصله ی جمع نیست. البته باید به او می گفتند که بخشی کوتاه را انتخاب کند و مجری هم پس از این بخش کوتاه از او درباره ی شاهنامه خوانی بپرسد و خاطره ای از او بخواهد که کارش شیرین تر می شد . شاهنامه خوانی اش را قطع می کند و البته کمی هم ناراضی است. پایین می آید. از او استقبال می کنیم . اما چون فکر می کند وقت کمی به او داده اند، ناراضی است .

می گوید: می توانستم یک ساعت دیگر هم از حفظ شعر بخوانم ... که من یکی حسرت می خورم که ای کاش می شد در یک برنامه ی خاص تنها از او و یک کارشناس دعوت می شد که صرفا شاهنامه خوانی کند و مشتاقان را سیراب نماید. خواننده ی خوشنام و خوش خوان گیلان غربی مسعود عزیزی برای اجرای برنامه ای شاد دعوت می شود.اولین بار است که او را می بینم. یکی دو آهنگش را که به زیبایی اجرا کرده بود، قبلا شنیده ام و  زیبایی هنرش را ستوده ام . کار شاد زیبایش مخاطبان را به وجد می آورد.


تنفسی داده می شود که با پذیرایی همراه است . یکی از بهترین بخش های هر جشنواره و همایشی همین تنفس هاست که می توانی با مهمانان و یا میزبانانی عزیز همراه و هم صحبت شوی . صحبت هایی که موجب ارتباطات و همفکری های بهتر و بیشتر می شود . پسران هوره خوان معروف کلهر - علی نظر منوچهری - را می بینم . از خاطره ها و یادها می گویند. برادر بزرگ تر مشتاق دیدن رضا موزونی است و می گوید همین دیشب با او صحبت کرده است که به اینجا بیاید... دیدن چند فعال فرهنگی دیگر از جمله دست اندرکاران انجمن های ادبی اسلام آباد نیز ذهنیت هایی در حوزه ی ادبیات این شهر - که به حقیقت - این سالها فرهنگی تر از پیش است - به راقم این سطور می دهد.

صدای«سیدقلی کشاورز» و اوج استقبال مردم

بخش بعدی برنامه همچنان در حوالی آوای ماندگار «هوره » است که یکی از مشهورترین آنان یعنی «سیدقلی کشاورز» در مجلس حضوری متفاوت دارد. با پسرش آمده است . در اثنای برنامه آنان را دعوت می کنند . اینجا دیگر اوج برنامه است. چرا که بسیاری از مخاطبان برای شنیدن صدای ناب او به این سالن آمده اند. آمده اند که او را ببینند و به همان حس نوستالوژیکی برگردند که سالها با آن دمساز بوده اند و اکنون زیر چرخهای مدرن و پسامدرن نایی برای نفس کشیدن ندارد .

صدای «سی قلی» در فضا می پیچد. بی هیچ مقدمه ای و هیچ حرفی و دریغ از کلام مجری که او را در ابتدا به حرف بیاورد و از خودش بگوید و سپس بخواند که می خواند و چه زیبا می خواند . با دوست فاضلی که در صندلی کناری ام نشسته هم رأی می شویم که ای کاش این صدای در اوج می توانست شعرهای ماندگار تری را نیز با خود همراه کند و به آیندگان بسپارد .

صریح بگویم هوره خوان بزرگ کلهر نیاز به یک مشاور ویژه دارد که هم شعرهایش را گزینش کند و هم او را با فضاهایی این چنین آشنا تر بگرداند که بتواند با این هنر اهورایی بیش از پیش جلوه گری کند . صدا همچنان می پیچد و خاموشی محض در سالن نشان از شکوه آوایی دارد که باید به احترامش ایستاد . پسرش میراث دار صدای پدر است و چه زلال و دل نشین و با شکوه با پدر همراهی می کند . هوره خوان دیگری که به سر ذوق آمده روی سن می رود که با کشاورز همخوانی و همراهی کند که البته با استقبال او همراه نمی شود و سبک آوایش را تغییر می دهد که رقیبی در کنار خود نبیند ( که نمی بیند ) تشویق ها ممتد و در اوج است .و من غبطه می خورم به این صدای در اوج و در فراز و ابیاتی در فرود و در فرود !.

به بانیان دست مریزاد می گویم

این بخش برنامه کوتاه است و با پایین آمدن «سی قلی کشاورز » از سن  مخاطب نیز از صندلی پایین می آید و راه خانه را پیش می گیرد. بیش از دو سوم سالن خالی می شود. چند برنامه ی دیگر از جمله تجلیل از هوره خوانان ، این همایش را به نقطه ی پایان می رساند تا دوستداران فرهنگ و ادبیات کُردی خاطره ای خوش را به ذهنشان بسپارند و فردا و فرداهای دیگر برای دیگران نقل کنند که همچنان فرهنگ ناب کُردی در میان کُردان گُرد دیار بیستون گرامی داشته می شود. به بانیان دست مریزاد می گویم. اکنون  یک غروب زمستانی دهه ی نود شمسی است . با اطمینان بیشتری پاهایم را بر روی برفهایی می گذارم که بزودی آب خواهند شد .

دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 | 15:17 | جوانان کلهر |

nashreyatekermanshah.jpg

خبرگزاری کردپرس: «یکی از عمده ترین مشکلات نشریات محلی عدم حضور نیروهای متخصص در آنهاست، یعنی اگر به مطبوعات محلی رجوع کنیم بدون شک بیش از ۸۰ درصد نیروهای نشریات محلی به طور تجربی وارد این حرفه شده و هیچ تخصصی هم در این زمینه ندارد.» این گوشه ای از صحبت های صاحب امتیاز و مدیر مسول نشریه «صدای آزادی» استان کرمانشاه است. نشریه ای که تا چند روز دیگر وارد هشتمین سال انتشار خود می شود و قرار است جشنی را هم به این خاطر با شرکت اهالی فرهنگ بر پا کند. گفت و گوی کرد پرس با جلیل آهنگر نژاد - مدیرمسول مدیر مسول و صاحب امتیاز ۴ این نشریه را می خوانیم: 

صدای آزادی در چه زمینه هایی انتشار می یابد ؟

این نشریه مثل عموم نشریات ،  در زمینه های سیاسی، فرهنگی ، اجتماعی، اقتصادی و ورزشی مطالبی را تولید و انتشار می دهد

اما صدای آزادی با توجه به اینکه  بیشترین شاغلان در آن اهل فرهنگ هستند ، بیشترین رویکرد آن به سمت و سوی  مسائل فرهنگی است و زمینه های دیگر در اولویت های بعدی گردانندگان آن قرار دارند. یعنی درست برخلاف اسمش  که در ابتدا بار سیاسی را در ذهن تداعی می کند. البته گاه ضرورتها می توانند صبغه های دیگری را در موقعیت های گوناگون پر رنگتر نمایند . .

وضعیت رقبای مطبوعاتی شما در محدوده استان چگونه است؟

کرمانشاه یکی از کلانشهرهای مهم و تاثیر گزار در عرصمه های مختلف به حساب می آید که سابقه کار مطبوعاتی در آن با اندکی اختلاف با پایتخت  برابری می کند . بیش از یکصد و ده سال سابقه در عرصه ی مطبوعات برای کلانشهری مثل کرمانشاه کافیست تا به تنوع سلایق و تکثر آرا در این جغرافیای مطبوعاتی پی برد . 

در این سامان نشریات فراوانی زاده شده اند و پس از حیاتی تاثیر گزار به مماتی متفاوت رسیده اند . اما نکته ای که باید مستقیما در جواب سوال شما بگویم این است که  ما به آنها به چشم رقیب نگاه نمی کنیم.  بلکه آنها رفقای ما با دیدگاههای خاص و سلایق متفاوتند . در کرمانشاه چندین نشریه دیگر هم وجود دارند که در بین آنها نشریه ی  باختر با حدود ۲۰ سال سابقه پرمخاطب ترین نشریه این استان به حساب می آید. 

مشکلی که در بین بسیاری از نشریات محلی وجود دارد رویکرد غیرمحلی آنهاست. یعنی این مطبوعات به جای آنکه مسائل محلی را در اولویت قرار دهند بیشتر به مسائل ملی و کلان می پردازند ؟

ببینید از یک دریچه می توان گفت : در دهکده ی جانی« مک لوهان» محلی و غیر محلی با تعارف سنتی مفهومی ندارد . تعاریف دیروزین دنیای ما با امروز کلی تفاوت کرده است. مهم نوع روایت رسانه ای است که از یک خبر و یا اتفاق شکل می گیرد .اما از دریچه ی دیگر، این واقعیت  هر چند در دیگر استان های کشور صادق است اما در میان نشریات استان کرمانشاه صدق نمی کند. به عقیده من یکی از وجوه تمایز نشریات کرمانشاه با نشریات دیگر استان ها این است که مطالب آن حول محور جغرافیای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خود استان می چرخد و بنا بر پرداختن به مسائل بومی در اولویت کاری اصحاب رسانه قرار دارد. 

مساله دیگر کپی کردن مطالب نشریات محلی از میان سایت های و خبرگزاری ها و دیگرانواع رسانه هاست؟ 

این نکته ای است که نه تنها مطبوعات محلی با آن ارتباطی برقرار کرده اند ،‌بلکه «‌ کپی پیست » به عنوان گریزگاهی برای نشریات سراسری نیز به حساب می اید . این یک اپیدمی است که بیشتر رسانه های مکتوب در هر جغرافیایی با آن دست و پنجه نرم می کنند . عموما در کرمانشاه اولویتهای ارجاعی و کسب  خبر ایسنا ، ایرنا ، فارس و مهرهستند .  به این ترتیبی که ذکر کردم به عنوان رفرنس غالب نشریات به کار می روند. اما قاعده‌ی بی قاعده ی کپی پیست در مورد نشریه ما و بعضی نشریات دیگر استان صادق نیست.

طوری که به جرات می گویم با توجه به رویکرد فرهنگی صدای آزادی ،‌ بیش از ۸۰ درصد مطالب آن در حوزه فرهنگی و ادبی تولیدی است، اما  در حوزه های دیگر به خصوص در حوزه مباحث سیاسی و اجتماعی این درصد کم تر شده  و به حدود ۵۰ درصد می رسد.

چالش دیگر نشریات محلی استفاده از نیروهای آماتور و غیرحرفه است که باعث ضعف مطالب تولیدی آنها می شود؟

این یک پرسش اساسی  است . پرسشی که پاسخش را باید در بسیاری از معضلات ریشه ای جستجو نمود . یکی از عمده ترین مشکلات نشریات محلی عدم حضور نیروهای متخصص در آنهاست، یعنی اگر به مطبوعات محلی رجوع کنیم بدون شک بیش از ۸۰ درصد نیروهای نشریات محلی به طور تجربی وارد این حرفه شده و هیچ تخصصی هم در این زمینه ندارد . در کرمانشاه و بیشتر مناطق دیگر از کشور با این مسئله روبروییم . .

و تفسیر جنابعالی از چرایی این مساله چیست؟

از یک سو می توان گفت خروجی دانشگاهها و مسائل تئوریک آنان گره گشای عملی مشکلات پیش روی گردانندگان مطبوعات نیست . و از دیگر سو بدون شک پاشنه آشیل تمام مطبوعات محلی مسائل مالی است یعنی به کارگیری نیروی انسانی زبده پول می خواهد که این نشریات عموما پشتوانه ای برای تامین منابع مالی خود ندارند. 

اما من از زاویه ای دیگر هم به این موضوع نگاه می کنم و آن نوع نگاه مدیران مسول و صاحبان امتیاز نشریات محلی است. بسیاری از کسانی که به فکر گرفتن مجوزی برای انتشار نشریه می افتند اصلا تخصصی در این زمینه ندارند. اگر به رزومه حرفه ی آنها نگاه کنیم می بینیم آنها روزمه ای در حد گرفتن یکی دو مصاحبه یا تهیه و تولید حتی یک گزارش حرفه ای هم ندارند و اگر از آنها بخواهی تعریفی آکادمیک و حرفه ای از روزنامه نگاری بدهند ،از پاسخ دادن عاجزند و در یک کلام بعضی از آنان در عرصه رسانه  حرفی برای گفتن ندارند.  

و این مشکل بر می گردد به صدور مجوزها در وزارت ارشاد. یعنی به کسانی مجوز انتشار نشریه داده می شود که کاملا با امور رسانه ای اعم از تولید مطلب و مدیریت رسانه بیگانه هستند و چه بسا به نیات دیگری به سراغ این کار آمده اند و منافع خود را تعقیب می کنند؛ بدیهی است  این درخت که ریشه در مسائل غیرحرفه ای و حاشیه ای دارد هم محصول دلخواهی نخواهد داد.

 برای همین است که من می گویم بسیاری از نشریات محلی ما مشکلاتشان بنیانی است.

منابع مالی محدود نشریه شما از چه محلی تامین می شوید بیشتر بر اشتراک و تک فروشی اتکا دارید یا چشم به گرفتن آگهی ها دوخته اید؟

اصولابا توجه به شناختی که از نشریات محلی در کشور دارم معتقدم  کمتر نشریه ای است که بتواند از طریق تک فروشی یا اشتراک از پس امورات مالی خود برآید و از این رو منبع اصلی درآمد نشریات جذب آگهی است و این آگهی ها هم بیشتر از ادارات دولتی گرفته می شوداز این روست که بعضی از روزنامه های محلی رسالت اصلی شان را فدای زندگی نباتی نموده اند . البته در این میانه نشریاتی هستند که با اعتقاد راستین به اصول کاری و ایمان و تعهد ی که دارند در مقابل مشکلات راست قامت ایستاده اند و برگ برگ نشریه شان پر از نفس های تازه است . .

این اتکا بر گرفتن آگهی ها قدرت و جرات انتقاد و سوال کردن از مسولان محلی را از شما سلب نمی کند؟ یعنی اگر مسولی را به فرض به خاطر عدم به ثمر رسیدن پروژه ای که قبلا قول آنرا داده بود به چالش بکشید خطر قطع آگهی ها وجود ندارد؟

سوال خوبی بود. اولا به انتقاد و سوال صرف اعتقادی ندارم . بر این اعتقادم که نشریات محلی محلی برای معرفی و شناخت زوایای پنهان جغرافیایی ،‌زبانی ،‌فرهنگی و غیره ی جغرافیا محدودی است که نشریه در آن چاپ می شود و بعلاوه ی اینها روشنگری ، اطلاع رسانی  از بیرون به درون این جغرافیاست. اما آین آرمان هاست که با ملموسات تفاوتی پر رنگ دارد . داشته ها  به ما می گویند بیشتر نشریات محلی شیران بی یال و دم هستند. به قول مولانا :

ما همه شیران ولی شیر علم 

حمله مان از باد باشد دم به دم 

 چون برخی از آنان حیات و مماتشان بسته به یک سری روابط با  روابط عمومی های  کم سواد و پر توقع  است. با این حساب اصولا مباحث نقدی و  به چالش کشیدن در نشریات محلی یا وجود ندارد یا وجود داشته باشند بسیار کم رنگ و گاه بی تاثیر است.

من البته درباره کل نشریات محلی کشور صحبت می رفتم که کرمانشاه هم بخشی از آن  است.

کرمانشاه که روزگاری استان پنجم کشور به حساب می آمد و بار فرهنگی اجتماعی سیاسی اقتصادی غرب کشور را به دوش می کشید امروزه دیگر آن جایگاه  کم کم به دیگران می دهد.  یکی از عوامل این پدیده نامیمون،‌برای همه ی کرمانشاهیان و کرمانشاه دوستان  حضور نشریات کم مایه ای است که به جای پرداختن به مسائل کلان استان و منطقه ای درگیر و دار پرداختن به مسائل محدود مانده اند البته در اینجا هنوز می توان به احترام برخی از روزنامه نگاران توانا  کلاه را از سر برداشت  و به آنان تعظیم نمود

 .چه راهکاری برای برطرف کردن این مشکل وجود دارد؟

مهمترین کلید حل این معما تزریق نیروهای جوان ،‌تحصیل کرده ، پویا و با انگیزه است . و دیگر این که متولیان فرهنگی وزارت ارشاد وقتی که کسی تقاضای مجوز می کند حتما یکی از مولفه های دادن مجوزشان رزورمه شخص متقاضی در زمینه کار مطبوعاتی است. 

دوم اینکه نگاه مسئولان محلی و استانی نسبت به مطبوعات نگاهی مثبت تر از این باشد و به آنها به چشم موی دماغ خود نگاه نکنند. 

متاسفانه سالهاست در عرصه اداره کل فرهنگی ارشاد اسلامی استان  کرمانشاه مدیران بر سر کار آمده اند که یا نخواسته اند با مطبوعات ارتباط درستی برقرار کنند یا اینکه  نوع « ارتباط درست» را نمی دانند. البته این نکته را هم عرض کنم که مدیر کنونی اداره ارشاد کرمانشاه رویکرد کاملا مثبتی به رسانه های استان دارد و امید داریم که این رویکرد مثبت ایشان در عرصه رسانه های محلی در کرمانشاه باعث تحولاتی در زمینه رشد مطبوعات محلی باشد.

پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392 | 22:55 | جوانان کلهر |
ستاره هایی که در آسمان کرمانشاه دیده نمی شوند! / گفتگو با بهنوش نجفی قهرمان کرمانشاهی

176.jpg

هفته نامه ی صدای آزادی : با مادرش آمده بود .جوانی که برای شهر و استانم افتخار آفریده و از این به بعد نامش برای همه ی هم استانی هایم آشنا و آشناتر خواهد شد. بهنوش نجفی عضو تیم ملی جوانان و قهرمان آسیا مهمان صدای آزادی بود . در روزی سرد که حضورش گرمایی خاص به دفتر صدای آزادی بخشید . با صمیمتی خاص حرف زد و البته گوشهای زیادی برای شنیدن داشت. در حین صحبت که هرگز کم نمی آورد ، مادرش نیز به او یاری می رساند و چیزهایی را به یادش می آورد. خوشحال بودم و هستم که این دیار باستانی همچنان ستاره هایی پر فروغ دارد اما دریغ که مسئولان و متولیان یا توان دیدن ستاره ها را ندارند که از آنها تقدیر کنند یا نگاهشان به این حوزه ، آگاهانه و کارشناسی نیست . حتی از زاویه ای دیگر که نگاه کنیم ، مردم نیز به قهرمانانشان یا اقبالی ندارند و یا اطلاعشان کمتر است . در استانهای دیگر مردم و مسئولین برای هر قهرمان چه ها که نمی کنند و ما چه ها که کم نمی گذاریم! این دریچه برای آشنایی مخاطبان با ذهنیت و دنیای این قهرمان کاراته گشوده شده است.

***

از ژیمناستیک و تکواندو به سوی کاراته کشیده شدم

*از خودتان بگویید.

-بهنوش نجفی قاقلستانی هستم. اهل کرمانشاه، ۱۸ ساله. ده سال است که کاراته کار می کنم و چهار سال است که عضو تیم ملی جوانان هستم و در آخرین مسابقاتم به عنوان کاپیتان تیم ملی با این تیم همراه شدم. در ایام دانش آموزی نیز به عنوان شاگرد ممتاز دیپلم ریاضی و تجربی گرفتم و دو سال نیز به صورت جهشی درس خوانده ام.

*چه مسائلی شما را به وادی ورزش کشاند؟

-مادرم ورزشکار بود. از همان ایام خردسالی با مادر به باشگاه می رفتم و از ژیمناستیک شروع کردم و پیشرفت خوبی هم نسبت به بچه های دیگر داشتم تا اینکه مادرم باشگاه ورزشی اش را راه انداخت و دیگر آزاد بودم که در رشته های مختلف کار کنم. از آن به بعد بود که علاوه بر ژیمناستیک به تکواندو نیز علاقمند شدم . تمریناتش را پی گرفتم و توانستم موفقیتهایی کسب کنم .کمر بند مشکی دان  دو تکواندو داشتم که به طور اتفاقی از این رشته  دست کشیدم و وارد کاراته شدم. در این رشته توانستم با دوستان خوبی همچون: پگاه زنگنه و سمیرا ملکی پور در ارتباط  باشم. همین دوستی با این دو چهره ی خوب ورزشی،نقش غیر قابل انکاری در موفقیتم داشت.

اولین مسابقه ی رسمی ام که توانست مرا با ورزش کاراته پیوندی حرفه ای و جدی بدهد، المپیاد ایرانیان بود. یک ورزشکار کاملاً ناشناخته بودم و برای بسیاری غیر قابل باور بود که بتوانم در آن مسابقه ی مهم مبارزات خوبی داشته باشم اما تا فینال مسابقات رفتم و از همان جا بود که با خانم مریم مشیری مربی توانای کاراته آشنا شدم و او از من خواست به این دلیل که استعداد خوبی در کاراته دارم، به باشگاهش بروم. این جا آغاز رسمی کارحرفه ای من در کاراته بود و این جا بود که تمرینات جدی من آغاز شد.مربیان وقتی مرا پر انگیزه تر دیدند بیشتر تشویقم می کردند و خودم نیز شوق ویژه ای برای ادامه ی راه داشتم. حتی شبها در باشگاه خودمان با پدر و برادرم تمرین می کردم. نکته ای که برای من بسیار اهمیت داشت و دارد این است که همه ی اعضای خانواده با تمام وجود سعی داشتند به هر نحو ممکن به من کمک کنند تا بتوانم افتخاری بیافرینم. جدا از فضای خانواده چهره های صاحب نام کاراته ی بانوان استان نیز به این باورو خواست رسیده بودند. در مسابقات کشوری سوم شدم و آنجا بود که مسیر تیم ملی بر من هموار شد. برخی از مربیان می گفتند که پگاه دیگری در راه است. اما آن سال با بد شانسی روبرو شدم و پایم شکست و برای مدتی از میادین دور ماندم.

*چرا اصلا تکواندو را ادامه ندادید و سراغ  کاراته آمدید؟

-آن سال مصادف شده بود با درخششش بانوان کاراته کای کرمانشاهی   و بر عکس کاراته، ورزش تکواندوی بانوان استان در آن سالها چیزی برای گفتن نداشت حتی مسابقات قابل توجهی هم در این رشته برگزار نشد. تشویق دوستانم برای تغییر رشته ی ورزشی مؤثر افتاد و وارد این رشته شدم.

*زمانی که از تکواندو فاصله گرفتی چند ساله بودی؟

-  ۱۲ ساله، البته قبل از تکواندو عضو تیم شهر کرمانشاه در رشته ی ژیمناستیک بودم.

حاشیه های تلخ سفرهای خارجی

*اولین سفر خارجی تان برای شرکت در مسابقات کاراته چگونه شکل گرفت؟

-اولین مسابقه ی بین المللی ام سوپر جام ارمنستان بود که در رشته ی نوجوانان شرکت کردم (زیر ۱۴ سال) شانس خوبی که در آن مسابقات داشتم این بود که سرپرستی تیم بر عهده ی مادرم بود. فضای سالن مسابقات ارمنستان امکانات ورزشی آن جا و تماشاگران مشتاق کاراته همه و همه برایم تازگی داشت و این تازگی به من استرس بیش از حدی می داد. تا مرحله ی فینال به خوبی پیش آمدم اما حریفم در فینال متفاوت بود و پر توان ظاهر شد . از طرفی هم خود مسابقه ی فینال استرس زاست. در امتیاز عقب بودم لحظه ای نگاه کردم دیدم مادرم دارد به شدت گریه می کند. همین حالت به من به گونه ای انگیزه می داد که برنده ی مسابقه باشم و در نهایت توانستم حریفم را در فینال ببرم و اولین مدال بین المللی ام را بگیرم.

وقتی که روی تاتمی برای مسابقه می روی چه حسی داری؟ آیا ترسی همراه با استرس هم شما را همراهی می کند؟

من فکر می کنم که استرس لازم است اما استرسی که به ما این انگیزه را بدهد که بتوانیم حریف را مغلوب کنیم. من فکر می کنم چون کُردم هرگز ترسی هم در وجودم نیست.

 *در مسابقات برون مرزی چه مسائل حاشیه ای خاصی ذهن شما را مشغول می کند؟

-اولین مسابقه ام که در ارمنستان بود همراه مادرم بودم و مسئله ی خاصی به شکل غیر طبیعی رخ نداد که مشغله ی ذهنی ام باشد. اما مسابقه ی ازبکستان اولین مسابقه ای بود که در رده ی جوانان تیم ملی اعزام می شدیم. دراین رده ی سنی هیچ هم استانی و همشهری ای همراه تیم نبود. یکی دو هفته در اردو بودیم و سپس به ازبکستان رفتیم و مسائل روانی درون تیمی نیز دست به دست هم داده بودند که حاشیه های تلخی برایم ساخته شود. طوری که هیچ کدام از اعضای تیم از پیروزی هم تیمی ها خوشحال نمی شدند و این خود بار روانی تلخی را برایمان ایجاد کرده بود. در آن مسابقه توانستم مقام سوم را به دست بیاورم.

نفر سوم مسابقات المپیک را شکست دادم

*از مسابقات کره ی جنوبی چه گفتنی هایی برای مخاطبان صدای آزادی دارید؟

-در کره ی جنوبی می توانستیم در دو رده ی جوانان و بزرگسالان شرکت کنیم. در آن سال مربی تیم کره ی جنوبی هم یک ایرانی بود که نقش زیادی دراعزام تیم ما به آنجا داشت. گفت منطقی این است که در مسابقات بزرگسالان شرکت نکنی چون آسیب ببینی. اما انگار کسی نمی توانست مرا از این تصمیم منصرف کند. گفتم مسابقه می دهم. حریفم نفر سوم مسابقات المپیک آسیایی بود و هیچ کسی کوچکترین احتمال برای پیروزی من نمی داد. اما در میان تعجب حاضران آن حریف نامدار را بردم. در آن مسابقات یک مقام اولی و یک مقام سومی آوردم.

*و به مسابقات ترکیه اعزام شدید.

- بله، یک دیدار تدارکاتی بود که با تیم ملی به آن جا رفتیم. عنوان مسابقات آن جا دریای سیاه بود. با حریف ترک مبارزه کردم و او را دوازده بر سه بردم. بعد در یکی از مسابقات معتبر بین المللی، همان حریف من توانست مقام اول را کسب کند و اول شدن این حریف به من انگیزه ی بسیاری داد که بتوانم درمسابقات معتبر موفق شوم.

*و یک بار دیگر هم به مسابقات ترکیه رفتید آن هم مسابقات لیگ جهانی کاراته!

-بله کاملا درست است. مسابقات کاملا متفاوتی بود. سطح مسابقات بسیار بالا و امکانات سالن مسابقات در سطحی عالی قرار داشت. البته طبیعی بود چون مسابقات، مسابقات لیگ جهانی بود و بایستی این گونه برگزار می شد. همه ی اعضای تیم باختند. من ماندم و یکی دیگر از بچه ها. توانستم به فینال برسم و یک اتفاق عجیب افتاد. به قول بسیاری از مربیان برای اولین بار در مسابقات جهانی دو نفر با هم  اخراج می شدند و این بسیار عجیب و حتی خنده دار شد. هر دوی ما به علت اخطار اخراج شدیم و درنهایت داوران حریفم را برنده ی مسابقه کردند و از مدال طلا باز ماندم. اگر چه در مسابقه دو بر یک جلو بودم رای داوران مرا در این مسابقه بازنده کرد.

رشته ی شما با ضربات کنترلی نمایشی همراه است و از ضربات قدرتی استفاده نمی کنید. امکان دارد  روزی درموقعیتی قرار بگیرید و مجبور باشید از توان ورزشی تان مایه بگذارید و به شکلی فیزیکی درگیر شوید؟

من به اخلاق ورزشی ام کاملا پای بندم و دوست ندارم هیچ گاه این گونه اتفاقات بیفتد. اما اگر به قول شما ضرورتی پیش بیاید در آن صورت از رگ غیرت کُردی ام استفاده ی کنم. ( با تبسم)

*در حواشی سفرهای خارجی چه چیزی برایتان جذابیت دارد؟

وقتی پرچم کشورم به اهتزاز درمی آید...

-من خودم این حس را دارم که در این مسابقات خارج از کشور وقتی به عنوان نماینده ی زنان ورزشکار ایرانی روی سکو قرارمی گیرم و با حجابم فراتر از همه ی ورزشکاران کشورهای دیگر بر صدر می نشینم و سرود پرافتخار کشور طنین انداز می شود،لذت می بروم و بالاترین جذابیت را در این امر می بینم و این را با تمام وجود می گویم که شیرین ترین اصلی است که برای منِ ورزشکار قابل تصور است. تا امسال فکر می کردم دوستانم وقتی که در یک مسابقه ی بزرگ اول می شوند و گریه ی شوق دارند به خاطر مدال طلایشان است. اما امسال متوجه شدم که وقتی که به عنوان بانوی محجبه ی ایرانی روی سکو می روم می دانم که شیرین ترین و افتخارآمیزترین نکته این است که سرود ملی کشورم نواخته شود و پرچم کشورم به اهتزاز درآید.

در مسابقات اسپانیا ۹۵ کشور شرکت کردند. سطح مسابقات بسیار بالا بود و همه ی قدرتهای جهانی کاراته حضور داشتند. متأسفانه هیچ کدام از دختران در آن مسابقات مدال نگرفتند و من هم برای مدال برنز آن مسابقات تنها یک امتیاز کم آوردم و پنجم شدم. این مسابقات قبل از مسابقات امارات بود و شاید اعضای تیم به این ناکامی نیاز داشتند تا بتوانند در امارات با انگیزه ی بیشتری وارد شوند و از اعتبار کاراته ی ایران دفاع کنند.

*وارد بحث آخرین مسابقه ی خارجی تان بشویم قبل از اینکه بخواهید به خود مسابقات امارات بپردازید ، خواستم بدانم آیا می شد حس کرد که نوعی تعصب در امارات در مقابل ایرانی ها وجود دارد و سعی شان بر این است که به هر نحوی ایرانی ها را پیروز نبینند؟

-بله، این قضیه کاملا مشهود بود و همان طور که می دانید تیم ما را درفینال به خاطر نوع حجابمان حذف کردند.

به پدرم قول طلا دادم

*چگونه توانستید مدال طلای آسیایی امارات را به دست آورید؟

-شبهای قبل از مسابقه اصلا خواب ندارم. البته فکر نکنید که به خاطر ترس از مسابقات است .من از آن آدمهایی هستم که لیست مسابقات را اصلا نگاه نمی کنم و سعی می کنم همیشه در اوج آمادگی باشم. هر حریفی می خواهد باشد، باشد. اصلا برایم مهم نیست  که با چه کسی مبارزه می کنم. مهم این است که باید با تمام وجود بجنگم و مدالی برای کشورم کسب کنم. اما برخی از اعضای تیم وقتی به کشورهای صاحب نام می خورند، دستپاچه می شوند، گریه می کنند و نگرانی شان را به شکل های مختلف نشان می دهند.

پدرم درهیئت کاراته ی استان گفته بود که دخترم مدال طلای آسیایی را می آورد.همین صحبت به من انگیزه داد و تا آخر مسابقات یکی از جملاتی که همواره در ذهنم رژه می رفت، همین یک جمله بود . من به پدر قول دادم که مدال طلای آسیایی را خواهم گرفت. در یکی از مسابقات یکی دو سال گذشته که مدال نگرفتم، اشک های پدر و مادرم را دیدم و همین مسأله نیز از ذهنم پاک نمی شد که بایستی با مدال طلا برگردم و جبران کنم. در امارات ، حریفان  را یکی پس از دیگری بردم. قبل از فینال بایستی با برنده ی بازی ویتنام و ژاپن بازی کنم. پیش بینی من این بود که به حریف ژاپن می خورم و در کمال ناباوری کاراته کای ویتنامی هفت بریک ژاپن را برد و همین مسأله مرا ترساند. چرا که ژاپن قطب کاراته ی بانوان است و کسی که با این نتیجه ژاپن را می برد قطعاً برای هر حریفی ترسناک خواهد بود.

نگرانی دیگر من این بود که اگر از ویتنام ببازم مجبورم برای برنز باآن حریف قدر ژاپنی بازی کنم و کارم سخت تر می شد. با حریف ویتنامی مبارزه را شروع کردم. تمام ضرباتم ناقص به حریف می رسید.اما خوشبختانه در نهایت بازی را پنج بر دو برنده شدم و به فینال رفتم. احساس کردم بار سنگینی بر روی دوش دارم. مربیان هم از من دومی را نمی خواستند و می گفتند: حتما باید طلا بگیری. سه چهار ساعتی فرصت داشتم . کمی استراحت کردم و در این مدت مداما پدرم، مادرم، و برادرم بهنام در ذهنم حضور داشتند و می دانستم که همه ی اینها از من مدال طلا می خواهند.

هر چه به زمان مسابقه نزدیکتر می شدیم ،سعی کردم بیشتر خودم را آماده کنم اما استرس بسیاری نیز بر من تحمیل می شد. وقتی مقابل حریف چین تایپه رفتم صدایی از میان تماشاگران به من روحیه داد. گفت: ماشاالله به ببر کرمانشاه. همه تشویق می کردند. دو هیچ جلو افتادم. اما سه اخطار گرفتم و هر لحظه احتمال گرفتن اخطارآخرم میرفت و همین مسأله مربیانم را به شدت نگران کرد. مجبور بودم که مداما حمله کنم که خوشبختانه این فشار باعث شد حریف را هشت بر صفر ببرم و به مدال طلا برسم. شوق طلا و اول شدن به من این انگیزه را داد که بر روی تشک چند پشتک بزنم و این کار تماشاگران وادار به تشویقی عجیب کرد.

هیچ کس از هیئت کاراته ی استان کرمانشاه از مدال آوری ما خوشحال نشد

*به عنوان یک قهرمان ورزشی از متولیان ورزشی استان کرمانشاه چه توقعی دارید؟

-بازیکنان ورزش های رزمی مثل فوتبالیست ها نیستند که هر کدام توقعات آنچنانی مالی داشته باشند . به عنوان کسی که برای کرمانشاه مدال قهرمانی آسیا کسب کرده بودم با استقبال متولی تربیت بدنی استان  و نایب رئیس کمیسیون بانوان مواجه شدم. آنها به فرودگاه آمده بودند . اما هیئت کاراته ی استان خود را به بی خبری زد و متأسفانه کاری نکرد که شایسته ی هیئت باشد . ورزشکار انتظار دارد که از اولین پایگاه رسمی خودش یعنی هیئت کاراته پیگیری ها ، تبریک ها و... را بشنود .سپس از مدیران متوقع باشد . برایم خیلی جالب بود که تربیت بدنی سپاه نبی اکرم (ص) اگر چه وظیفه ی مستقیمی ندارد ، برای همه ی مواردی از این دست پیشگام است اما هیئت خودش را به بی خبری می زند .

عِرق کُرد بودنم به من اجازه را نداد که به پیشنهادات دیگر استان ها جواب مثبت بدهم

*آیا تنها انتقادتان از هیئت همین است که به استقبال تان نیامده اند ؟

-نه ! کم کاری های دیگری هم از هیئت دیده ام . به عنوان مثال این مجموعه بایستی  ورزشکاران را در جریان اردوها و همه ی مسائل مربوط قرار دهد . در این مورد هم کاستی هایی وجود دارد که نگران کننده است .هیچ کس از هیئت کاراته ی استان کرمانشاه از مدال آوری ما خوشحال نشد . این قدر بی خیالی از این مجموعه دیده ایم که وسوسه شدم برای شهر دیگری مسابقه بدهم . اما عِرق کُرد بودنم به من این اجازه را نداد که به پیشنهادات دیگر استان ها جواب مثبت بدهم . دو استان با اصرار از من می خواستند که برایشان و به نامشان در مسابقات شرکت کنم . نیاز به حمایت مالی ندارم اما این توقع بی جایی نیست که یک مدال آور انتظار برخورد های مثبتی داشته باشد. فکر می کنم این مسئله به غلط نهادینه شده و یکی از عواملی است که رغبت را از ورزشکار می گیرد .

ورزش در این سطح چقدر توانسته شما را از حیث مالی تأمین کند؟ آیا ورزشکاری در سطح تیم ملی مثل شما می تواند از این حیث به آینده امیدوار باشد ؟

چیزی که عایدمان می شود ده برابرش باید هزینه کنیم . من برای دل خودم برای شهرم و برای دیارم ورزش قهرمانی را دنبال می کنم .اما واقعیتش این است که از حیث مالی هیچ بازخورد محدود یا نامحدودی ندارد .بقیه ی  اعضای تیم ملی می گویند هربار که قهرمان می شوند ، در استانشان با هدایا و جوایز مختلف از آنها استقبال می کنند و به گونه ای مایه ی دلگرمی شان می شوند. اما در این استان از این مسائل خبری نیست . این بار نیز تنها نهادی که لطف داشت و مرا نواخت، سپاه نبی اکرم (ص) بود. . جالب است بگویم که پارسال در ازبکستان سوم آسیایی شدم . فدراسیون ، هشت صد هزار تومان، به بنده پاداش داد و قرار شد هفده واحد نیز به قهرمامان داده شود که متأسفانه عملی نشد .

*یعنی هفده واحد آپارتمانی ؟

-نه!(با خنده ) در میان ورزشکان واحد به حدود دویست هزار تومان گفته می شود .

خانم مریم مشیری الگوی ورزشی و اخلاقی ام هستند

*اگر بخواهید بهترین مربی همه ی دوران ورزشی ات نام ببری از کی خواهید گفت ؟

-بدون شک خانم مریم مشیری. الگوی ورزشی و اخلاقی ام ایشان هستند. علاوه  برایشان کسانی دیگر نیز در رشد ورزشی ام مؤثر بوده اند که از همه تشکر می کنم اما در ورزش رزمی می گویند اولین کسی که یک  مُشت که به تو یاد داده باید به او احترام ویژه ای نهاد .فکر می کنم اولین کسی که به شکلی جدی و عمیق در سرنوشت ورزشی من نقش داشت ،اکرم چوکیان مربی تکواندوی من  بود که همواره از او به نیکی یاد می کنم .همیشه  می گوید: یک دختر داشتم که دادمش شوهر به کاراته ای ها .

*خاطره ای که به سختی آزارتان داده کدام است ؟

-در آخرین مرحله انتخابی تیم ملی برای اعزام به مسابقات چین پایم شکست و نتوانستم در این مسابقات حاضر شوم. یک سال رنج ، دوری از مدرسه ، خانه و غیره  . آن سال پس از برگشت از اردوی تیم ملی باید در امتحانات شهریورماه شرکت می کردم چون خرداد در اردوی تیم ملی بودم . به یاد دارم که یکی از مسئولین برگزار کننده ی امتحانات به همکارش گفت: این چه خنگیه که از درس دین و زندگی هم افتاده . در صورتی که معدلم در بین همکلاسی هایم همواره جزو بالاترین ها بود است .

*و خاطره ای که برایتان مایه ی خوشحالی بود!؟

-همه ی قهرمانی ها برایم خاطرات شیرینند و اینکه اعضای خانواده ام و دیگران را خوشحال می کنم ، برایم مایه ی افتخار است . کتابی دارم به نام «گنج های معنوی» .برای ارتباط معنوی ام  . قبل از لباس کاراته این کتاب را می برم و این قوت قلب می دهد . و اینکه داشتن یک برادر خوب نعمتی بزرگ است برادرم بهنام مشوق بزرگ من است و از او تشکر می کنم . همچنین پدر و مادرم .

سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 | 18:46 | جوانان کلهر |

مراسم معارفه مديركل جديد فرهنگ و ارشاد اسلامي استان كرمانشاه برگزار شد

مراسم معارفه دكتر ابراهيم رحيمي زنگنهمديركل جديد فرهنگ و ارشاد اسلامي استان كرمانشاه روز شنبه با حضور معاون سياسي و امنيتي استانداري برگزار شد.

معاون سياسي و امنيتي استانداري در اين مراسم با اشاره به فلسفه مسووليت در جامعه اسلامي، خاطرنشان كرد: بار مسئوليت در جامعه اسلامي امانت سنگيني است كه بايستي به درستي در مسير اصلي حركت و در پايان از امانتداري و اداي وظيفه سربلند و سرافراز بيرون آيد. 

جلال منكرسي در ادامه ضمن اشاره به تهاجم فرهنگي غرب عليه كشورمان، گفت: وظيفه شما مسئولين فرهنگي جامعه است كه در برابر توطئه هاي استكبار جهاني بتوانيد در خط مقدم مقابله با اين تهاجم، برنامه هاي راهبردي ارائه و روز به روز در حوزه خلاقيت و نوآوري فرهنگي پيشگام و ممتاز عمل نماييد. 

وي همچنين فرهنگ سازي در حوزه علم و انديشه را يكي ديگر از ابزارهاي ارزشمند در توسعه فرهنگ كشور عنوان كرد و گفت: بدون شك كار فرهنگي نيازمند استفاده از دانش و نظر علماي فن خواهد بود كه بايستي در اين حوزه از علماي علوم انساني كه در تبيين و تشريح مسائل انساني و فرهنگي به صورت مبسوط عمل مي نمايند، بيشترين استفاده و بهره را گرفت. 

معاون سياسي و امنيتي استانداري در ادامه ترويج و اشاعه فرهنگ كتابخواني و به روز بودن تعقل و تفكر بشر را از ضروريات رشد فرهنگ جامعه برشمرد و گفت: بطور قطع و يقين هم افزايي و همفكري مسئولين فرهنگي كشور در حوزه ساختن ايران اسلامي، مستلزم بهره گيري كامل از قوانين متقن و آيات روح بخش كلام الله مجيد مي باشد كه بايستي در سرلوحه كاري و مديريتي مسئولين جامعه قرار گيرد. 

رحيمي زنگنه نيز در اين جلسه، اجرا و تحقق عدالت در توزيع امكانات فرهنگي در دولت تدبير و اميد را از اهم برنامه هاي كاري خود برشمرد و افزود: اميدوارم در اين مسئوليت بتوانم در تقويت بيش از پيش فرهنگ اسلامي و بومي و همچنين استفاده از خرد جمعي اهالي فرهنگ و هنر استان گام هاي ارزنده اي بر دارم. 

در اين نشست همچنين از خدمات و تلاش هاي حجت الاسلام محمد آفتابي مديركل سابق فرهنگ و ارشاد اسلامي استان تقدير شد. 


شنبه ششم مهر 1392 | 23:36 | جوانان کلهر |

در گفتگو با دکتر سهراب دل انگیزان مطرح شد؛

بی کفایتی های اجرایی مهمترین عامل بیکاری در کرمانشاه است

سهراب دل انگیزان متولد سال 1347 کرمانشاه است. عضو هیئت علمی دانشگاه رازی و دارای دکترای اقتصاد و عضو گروه اقتصادی این دانشگاه می باشد.بی شک کمتر کسی است که در این استان با مقوله های اجتماعی ،اقتصادی و دانشگاهی آشنا باشد و این چهره ی شاخص استانی را نشناسد.قرار مصاحبه هفته ی پیش برنامه ریزی شده بود و دکتر دل انگیزان نیز با نیم ساعت تأخیر به سر قرار رسید.شروع مصاحبه بسیار جذاب بود.چند نفر از خبرنگاران صدای آزادی دور میزی نشستند و دکتر سهراب دل انگیزان با این جمله و لبخندی شیرین آغاز کرد. هر چه می خواهد دل تنگت بگو. و ما گفتیم از آنچه که بحث روز بود.بخش هایی از این گفتگوی مفصل آماده ی چاپ شده است که پیش روی شماست. خواندنی است نه از جنبه ی سرگرمی اش بلکه هر کرمانشاهی باید با این گونه نظرات آشنا شود!

***

جناب دکتر شما جزو پنجاه اقتصاد دان ایران بودید که نامه هایی هشدار آمیز درباره ی  مباحث اقتصادی کشور به رئیس جمهور وقت، دکتر احمدی نژاد نوشتید. آیا در ابتدای دولت جدید، مشاوران اقتصادی از شما پیرامون مباحث ریز وکلان اقتصادی نظر خواهی کرده اند؟

ببینید! این یک مسئله ویژه است.  همانطور که گفتید، از کسانی بودم که نقش مستقیم در سه نامه ی اقتصادی برای رئیس جمهور داشتم و به آن هم افتخار می کنم و بر این اصل نیز پایبندم که در هر دوره ای اگر رئیس دولتی از قوانین آشکار علم اقتصاد عدول کرد و آشکارا اصول و مبانی اقتصادی را زیر پا گذاشت، باز هم این گونه نامه نگاریها را داشته باشم. این یک روحیه منتقدانه ی کارشناسانه است و بایستی وجود داشته باشد.

اما به بخش دیگر سؤالتان این گونه پاسخ می دهم:در تهران دوستان زیادی داریم که این مجموعه ی دوستان اکثراً از گروه های کارشناسی اقتصادی دولت جدید هستند. اما بنده به این دلیل که در استان ساکنم و دسترسی کمتری به این گروه ها داشته ام، لذا خودم شخصاً با این گروههای کارشناسی به رایزنی پرداختم. بویژه این که مطالبات اقتصادی استان را نیز به طور ویژه مورد نظر داشتم. اما این را هم با صراحت بگویم :کسی به صورت مستقیم از من نظری نخواسته است.

-جناب دکتر! مردم کرمانشاه سالهای سال است که حل دو معضل را بیش از هر چیز دیگری می شنوند و بیش از هر چیز به شعاری بودن صحبت مسئولان درباره ی اینها ایمان آورده اند. یکی تعریض خیابان مدرس که خاص جغرافیای شهری کرمانشاه است و نکته ی مهمتر و اساسی تر حل مشکل بیکاری این استان.حالا اگر ما بخواهیم جدا از حرفهای کلیشه ای مسئولین در باره ی دو موضوع طرح شده ،حرف تازه ی معناداری از شما بشنویم، چه می گویید؟

- ببینید؛ شما دو زخم کهنه را باز کردید. به احتمال در سال 1334 یا 1338 نامه ای به امضای گروهی از کسبه ی کرمانشاه نوشته شده و از مسئولین وقت برای تعریض این خیابان یاری خواسته اند. از آن زمان تا کنون نزدیک به 60 سال می گذرد . حکومت ها ، استاندارها و شهرداران بسیاری عوض شده انداما هیچ اتفاقی نیفتاده است.

بنده رشته ام اقتصاد شهری است.  متخصص اقتصاد شهری هستم. یعنی حوزه ی شهری که بایستی به مردم آرامش و نفس بدهد، بایستی فعالیت اقتصادی و کار لازم را نیز اهدا کند. این شهر باید اقتصاد پویا و زنده ای داشته باشد تا بتوانیم بگوییم شهر خوبی است. برای پاسخ به این سؤال فکر می کنم هنوز چند مسئله برای مدیران کرمانشاه و طرح طراحان این شهر مغفول مانده است. مسئولین محترم شهر کرمانشاه نمی دانند تکلیف و وظیفه اصلی شهر کرمانشاه چیست و قرار است چه نقشی در کشور داشته باشد؟ اصولاً باید بگویم تکلیف شهر کرمانشاه با خودش معلوم نیست. این شهر نمی داند در سال 1440چگونه باید باشد؟ آیا این شهر باید شهر مدرنی باشد؟ آیا این شهر باید توریست پذیر باشد؟ آیا این شهر باید صنعتی باشد؟ آیا شهر کرمانشاه باید یک شهر الکترونیک باشد؟ کدام مؤلفه باید محور این شهر قرار گیرد ؟ تکلیفش را مشخص کنید تا برنامه اش نوشته شود. یک شهردار می آید مجوز 12 طبقه صادر می کند.  شهردار دیگر می گوید 4 طبقه بیشتر امکان پذیر نیست . این نشان از بلا تکلیفی آینده ی شهر می دهد. آقایان مسئول! وضع شهر کرمانشاه را برای سال 1440  مشخص کنید. 

نگاه تازه و جالبی است . حالا پیشنهاد شما برای کرمانشاه 1440 کدام مسائل را در برمی گیرد؟

شهر باید در حوزه های مختلف وظیفه ای و نقش آفرینی محلی، منطقه ای، ملی و بین المللی تعریف شده باشد. وقتی خیابانی در شهر پاریس ساخته می شود، این خیابان برای دویست سال آینده شهر برنامه ریزی شده است. ما وقتی که می خواهیم با عینک اقتصاد شهری به کرمانشاه نگاه کنیم، باید تکلیف این شهر را بدانیم. اگر تجاری است، برنامه ریزی تجاری می خواهد. اگر صنعتی، الکترونیکی و ... هست، باید برنامه اش ریخته شود. خیابان مدرس خیابانی است که نمی داند تکلیفش چیست؟ این خیابان تجاری است؟ توریستی است؟ «واکینگ استریت» است(خیابان پیاده)؟ چه تکلیفی دارد؟ مهم است که ما نمی دانیم چه تکلیفی دارد؟ مشاور یک حرف دارد. طراح  طرح جامع یک حرف دارد و هر شهردار درباره ی این خیابان یک حرف دارد. اگر مدرس خیابان سنتی ماست، کل سرمایه گذاری ها باید در حوزه ی سنت باشد. می بینیم که مجتمع های تجاری عظیمی در این خیابان در حال بنا شدن است. آیا کسی تکلیف حجم شلوغی این خیابان را پیش بینی کرده که بر این اساس مجتمع های تجاری این چنینی را اجازه ی ساخت داده است؟ با پارکینگش چه می کنند؟ تازه جدای از این ها این خیابان (CBD) قدیم شهر بوده است و مردم، این مرکز خرید شهر را ترک کرده اند و سی بی دی جدید انتخاب کرده اند. چگونه مردم را دوباره به این خیابان می کشانید؟ 80 سال پیش جلوخان مرکز خرید شهر کرمانشاه بوده است. الان مرکز خرید شهر به سه بخش دیگر شهر منتقل شده است. یکی در حوزه ی میدان آیت ا... کاشانی،دیگری در نوبهار 22 بهمن و سومین «سی بی دی» شهر که مرکز خرید متوسطی است، در مسکن قرار دارد. این مجتمع های تجاری مدرس نمی تواند مشتریان زیادی را به سوی خود بکشاند و جریان ترافیکی این خیابان هم معضلی مضاعف است. مهمترین مسیر انتقالی مرکز شهر به سمت بالا از همین خیابان می گذرد. خیابان های موازی مدرس با مشکلات و معضلاتی از این قبیل دست و پنجه نرم می کنند. خلاصه بگویم چون تکلیف شهر معلوم نیست نه تکلیف خیابان مدرس معلوم می شود نه خیابان های موازی اطرافش. چون تکلیفش معلوم نیست، هر کسی که از راه می رسد از ظن خود در این خیابان کاری می کند که کارشناسانه نیست.

* حالا جدا از این همه مشکلات در این خیابان، برخی ها می گویند قرار است از زیر آن نیز مترو رد شود.ادامه کار مونوریل و معضلات آن در این قسمت از شهر شکل مترو به خود خواهد گرفت .در این صورت چه باید کرد؟

- به نظر من مونوریل و شروع آن در کرمانشاه یک کار غیر کارشناسانه بود و نبایست شکل می گرفت و حتی حالا که عده ای ساز مخالف را کوک کرده اند، باز هم غیر کارشناسانه حرف می زنند. پس از زخمی کردن شهر و هزینه کردن ده¬ها میلیارد تومان نمی شود این پروژه را خواباند. اما باید طوری تمامش کرد که بیشترین منفعت و کمترین خسارت را برای شهر داشته باشد. باید مطالعه کرد. کارشناسانه عمل کرد. اگر قرار است مترو کشیده شود با این برنامه ریزی¬ها حداقل سه قرن زمان می خواهد. ما در طرح ساده تری مثل: راه آهن غرب 35 سال است که مانده ایم. فرصتی وجود ندارد که این کار صورت بگیرد. باید به دنبال طرحهای تازه تری بود. ای کاش مثل اکثر شهرهای تاریخی دنیا که خیابان یا خیابانهایی تنها برای درشکه و پیاده رو دارند، ما هم این خیابان را به روی تمام ماشین ها ببندیم.

حال اگر این خیابان همچنان ماشین رو بماند با معضل ترافیکش چه باید کرد؟

ببینید! یکی از مهمترین مشکلات ترافیکی شهر کرمانشاه این است که رینگهای خروجی ترافیک از مرکز شهر ندارد. شما وقتی در مرکز شهر هستید و می خواهید به یکی از خروجی های شهر برسید باید حداکثر ده تا 15دقیقه بیشتر وقتتان تلف نشود. باید جوری اتوبان ها در این شهر تعریف شوند که هر کسی بخواهد به حواشی شهر برسد حداکثر ده دقیقه وقتش تلف شود. الان از مرکز کرمانشاه به هر حاشیه ای که بخواهی برسی بیش از نیم ساعت باید وقت بگذارید. این یعنی ما به اتوبان هایی نیاز داریم که چه به صورت صلیبی ( متقاطع و به شکل +) و چه به صورت حلزونی حجم ترافیک را با سرعتی قابل توجه به خارج شهر برسانیم. اگر این امر محقق شود بخش عمده ای از بار ترافیکی این خیابان های تنگ نیز فراموش می شود. اصفهان شاهد مثال خوبی برای این امر است.در هر جایی از این شهر باشید ، ظرف این زمان کم می توانید به یکی از خروجی های شهر برسید.

*جناب دکتر حالا به بخش دوم سؤال برگردیم. خیلی ها باشنیدن نام کرمانشاه به یاد درصد بالای بیکاری اش می افتند . اراک و اصفان و... را با کارخانه ها و مراکز صنعتی اش می شناسند اما کرمانشاه را با درصد بالای بیکاری اش. گره بیکاری در این استان  چگونه باز خواهد شد؟

- ما با دو بخش عمده از عوامل بیکاری روبرو هستیم. یک بخش آن ملی است و از کشور به استان می رسد و ما نمی توانیم در این رابطه نقش مستقیم داشته باشیم. بخش بعدی به خودمان بر می گردد. اگر بیکاری در سطح کشور مثلا 10% است و بیکاری در کرمانشاه 18% درصد، آن 8% به خود ما بر می گردد و بایستی برای آن برنامه ریزی کنیم. ببینید! در استان ما، مردم ویژگیهایی دارند که این ویژگیها می تواند آنها را به سمت بیکاری بکشاند. من یک فروشنده ام اما اگر اخلاق درستی نداشته باشم در درآمدم بسیار مؤثر است. اما اگر فروشنده ای با مهارت و با اخلاق باشم می توانم روز به روز به توسعه ای کارم فکر کنم و درآمد بالاتری را داشته باشم. اگر مهارت کافی را داشته باشم می توانم به رونق کارم کمک کنم.

ما در کرمانشاه فاقد مهارتهای پیشرفته ایم. مثالی می زنم: چند نفر در کرمانشاه لپ تاپ دارند؟ مثلاً بیست هزار نفر. میدانیم حجم عظیمی این دستگاه ها در کرمانشاه هست. اما تعمیر کننده ای در کرمانشاه وجود ندارد. شما تصور کنید در استانی باشید که حداقل بیست هزار کاربر از لپ تاپ استفاده کند و تعمیرکنندگان معتبری در این استان نداشته باشید و هر دستگاه لپ تاپ که اشکال پیدا کرد به تهران فرستاده شود. آیا نباید احساس شود که این کار باید آموزش داده شود؟ استانی مثل یزد را در نظر بگیرید. در یزد این دستگاههای قابل تعمیر به خارج از استان نمی روند و درهمانجا تعمیر می شوند.  تقریباً برای همه دستگاههای الکترونیکی، مکانیکی، اتومبیل، دستگاههای راه سازی و هر نوع وسیله ای که کمی پیچیده است، ما تعمیر کار قابل نداریم و برای پرورش آنها نیز فکری نکرده ایم. برای فعالیتهای فنی کارخانجات نیز وضعمان همین گونه است. برای کسب و کار و بازارگانی نیز همین روال را داریم. تقریباً می توان گفت: یکی از معضلات اقتصاد استان ضعف مهارتهای فنی و کسب و کاری است.

وقتی یک وسیله برای تعمیر به خارج از استان برود هزینه ی مضاعفی را نیز به دارنده ی آن تحمیل می کند. تعمیر کار صد هزار تومان می گیرد و شخص ارسال کننده نیز 50هزار تومان اضافه خواهد گرفت. در حالی که اگر در استان انجام می شد با هزینه ی کمتری می توانست دارنده ی آن را راضی نگه دارد و پولی که در قبال آن پرداخت می شد به هم استانی می رسید. مهارت های فنی در استان ما ضعیف است. در کرمانشاه ادعا زیاد است اما عمل متاسفانه ناچیزاست. اعتمادها در این استان ضعیف است. مشارکت ها ضعیف اند. چون اعتماد و مشارکت را نداریم، سرمایه اجتماعی نیز تحلیل خواهد رفت. اینجاست که متوجه می شویم سرمایه های از نوع انسانی و اجتماعی استان اندک است و با مدیریت های مهندسی محور نیز تنها سرمایه های فیزیکی، ماشین آلات و تجهیزات و ساختمانها و سوله ها را شکل داده ایم، در حالی که اصلی ترین نوع سرمایه ها از نوع سرمایه انسانی و سرمایه اجتماعی هستند. از سوی دیگر باید گفت که سرمایه های مالی و اقتصادی استان و مخصوصاً آن مقدار سرمایه ای که در اختیار هر کارآفرین قرار میگیرد محدود و ناچیز است. این سرمایه های خرد نمی توانند بانی کارهای بزرگ باشند.

بیشتر موضوع  «مهارت اجتماعی کرمانشاهی» را تشریح فرمایید!

  مهارت های اجتماعی نیز در بین خانواده های ما کرمانشاهی ها ضعیف است. بارها از پدر و مادرها به فرزندانشان شنیده ایم که:« آب باریکه ای داریم خدا را شکر»یا حتی گاهی اوقات این روزها می گویند:« خدا را شکر یارانه ای هست.» این نشان می دهد که باورهای اجتماعی ما بر اساس «بنشین و دهانت را رو به آسمان باز کن شاید از آسمان چیزی افتاد» ، است. این اشتباهترین رفتاری است که ممکن است ما داشته باشیم .ما باید کاری کنیم که بچه ها روی پای خودشان بایستند.

یکی از دوستان یزدی ام روزی می گفت: پسرم که سال اول دبیرستان است در یک مغازه ی موبایل فروشی، موبایل تعمیر می کند. روزی 50 تا 70 هزار تومان درآمد دارد.این تفاوت فرهنگی ما کرمانشاهی ها مثلاً با یزدی هاست که فکر می کنم یکی از مهمترین وظایف تربیتی پدر و مادر برای بچه هایشان تربیت اقتصادی است. یعنی فرزند از همان ابتدا باید بداند که چگونه مسائل اقتصادیش را حل کند. بیکاری بیش از هر چیز یک پدیده ی خانوادگی است.  در فرهنگ کرمانشاهی امروزی، خانواده بچه را به عنوان عروسک تربیت می کند تا از او لذت ببرد و به او استقلال نمی دهد.

 مقاله ای را همین امسال در یکی از سمینارهای ملی ارائه دادم با موضوع :«چگونگی تفاوت نگرش به پس انداز در استان های کرمانشاه و یزد» و به تفاوت ها ی قابل توجهی رسیدم. در هر خانواده ی یزدی چه فقیر و چه غنی «پس انداز» اهمیت ویژه ای دارد و به هر شیوه ای سعی در پس انداز دارند. ولی در این جا وام رکن اصلی زندگی اقتصادی است و به هر شیوه ای دنبال وام هستیم . در این جا وام گرفته می شود برای خرید وسایل زندگی که بعد از دو سه سال مستهلک شود و به گوشه ای انداخته شود. در آنجا وام گرفته نمی شود .اگر کسی دنبال وام باشد برای پس انداز است که در آینده بتواند نقش مهمی در زندگی اش داشته باشد . وام می گیرد برای طلا یا سهام یا زمین که در آینده پشتوانه ی زندگی اش باشد.

جدا از مهارتها و نقش خانواده گره مشکل بیکاری در دست چه بخش های دیگری باز می شود؟

  بخشی از مشکلات بیکاری در این استان به دولت استانی برمی گردد. دولت استانی نقش بسیار مهمی دارد. درباره ی بیکاری در دولت استانی یک مسئله ی جدی مطرح است: مدیرها در استان وظایف خیلی سنگینی دارند. اگر استاندار باشی و بخواهی زیر دستانت جاده ی فلان روستا را آسفالت کنند، نیازمند یک پیمانکار هستید. اگر پیمانکار نداشته باشی مجبوری از جای دیگر بیاوری. اگر پیمانکار از جای دیگری آوردی دیگر پولتان در استان رسوب نمی کند. شما مهارت های بیرون از استان را به کار گماشته اید. آن مهارت ها تقویت می شوند و دوباره به خارج از استان برمی گردند. فربهی پیمانکار نیز به استان بر نمی گردد. نیازمندی تو برای کارهای بعدی نیز بیشتر می شود. یکی از مهمترین کارهایی که استانداران باید در هر استانی انجام دهند، تقویت بافت پیمانکاران بومی آن استان است.

برای یک استان عیب است که بخواهد تقاطع غیر همسطح بزند و پیمانکار استانی نداشته باشد. وقتی قدرت و توان پیمانکاری در استان بالا برود، قدرت اجرای پروژه های اجرایی کلان نیز بالا می رود. وقتی پیمانکار از خارج استان باشد، نباید توقع داشته باشید که یک کارگر ساده ی بیل به دست هم استانی در آن پروژه مشغول به کار باشد. بسیاری از کارگران ساده ی راه سازی تا همین دیروز از مناطقی همچون شهر کرد می آمدند.

پروژه های مطالعاتی بالای 100 میلیون تومانی را به تهران می دهند و جالب این جاست که تهرانی ها هم با قیمت بسیار پایینی به همین کرمانشاهی ها به صورت پیمانکار دست دوم حواله اش می دهند و وقتی در استانداری این را مطرح می کنی که چرا این پروژه ها در استان به هم استانی ها محول نمی شود می گویند: خرابش می کنند؟ اما فکر نمی کنند که وقتی نیاز به اصلاح و تغییر در پروژه داشته باشند پیمانکار استانی سریع در دسترس است، تعمیر و نگهداری را سریعتر انجام میدهد و چرخش مالی پروژه به صورت کامل زنجیره های تأمین صنعتی را در استان به چرخش در می آورد. نکته دیگر این که وقتی پروژه های اجرایی و مطالعاتی را در بین پیمانکاران و دانشگاههای استان توزیع کنند، به ازای هر پروژه دهها دانشجو و فارغ التحصیل مقاطع مختلف مشغول به فعالیت های اقتصادی و مهارت آموزی میشوند و این یعنی تشکیل سرمایه انسانی و اجتماعی در استان.

بسیاری از تولید کنندگان ما می توانند بهترین ها را تولید کنند. عوامل انسانی اش به معنای تمام وجود دارد. اما مشکل سرمایه در گردش دارد. آقایان دولت و دستگاههای متفاوت استانی، اگر شما تمام خریدهایتان را در استان انجام دهید، می توانید نقش بسیار عمده ای در شکوفایی اقتصادی استان داشته باشید. اما چون این قضیه اتفاق نمی افتد تولید کننده ی استانی نیز به آینده اش امیدوار نیست و این خود نمودی واقعی از بیکاری است. اما آخرین نکته ای که در این باره باید اشاره کنم با کمال تاسف باید به آن اقرار کنم این است که آمار بیکاری در این استان مشخص نیست. کسی می گوید: دویست هزار دیگری می گوید صد هزار و سومی می گوید هفتاد هزار نفر.  معلوم نیست که چند نفر در این استان بیکار ند. متاسفانه هیچ اطلاعات دقیقی در این باره در دست نیست که بتوان در مورد آن برنامه ریزی کرد. پس وقتی در مورد بیکاری آمار دقیقی در کنارش نباشد ،همین گونه رها شده می ماند.

تأخیر در تصمیم گیری برای به مناقصه گذاری و اجرای بودجه های عمرانی نیز بسیار زیاد باعث هدر رفت منابع شده است. دولت های استانی خیلی دیرتر از زمان رسمی ،توافقنامه های بودجه را ردو بدل می کنند. بعد مدت زیادی طول می کشد تا تشریفات مناقصه را برگزار کنند. بعد از انتخاب پیمانکار و تجهیز کارگاه هم، به دلیل پایین بودن مهارتهای درست کاری و نظارتی و هم از ترسهای بی دلیل از دستگاههای نظارتی، هر فرایند یک هفته ای را برای پرداخت به پیمانکاران سه ماه طول میدهند. این است که پروژه ای که باید امروز شروع شود و همین امروز اشتغال و درآمد و رونق بوجود آورد، با تأخیرهای یک و چند ساله شروع شده و به علت گرانی عوامل تولید در این مدت با کسری بودجه مواجه شده و کلاً بدون تکمیل شدن و فقط به صورت زخمی رها میگردد.

 این نوع از مدیریت و هزینه کرد بودجه های عمرانی که برای دستگاههای اداری استان یک رسم مرسوم شده است، خودش به دامنه بیکاری در استان دامن میزند و هرچند از تهران هم بودجه مناسبی به استان پرداخت شود، با این بیکفایتی های اجرایی تلف شده و بی اثر در رفع مشکلات استان هدر خواهد رفت

جمعه پانزدهم شهریور 1392 | 22:26 | جوانان کلهر |

مرگ مدیرکل صدا و سیمای کرمانشاه در سانحه تصادف

مرگ مدیرکل صدا و سیمای کرمانشاه در سانحه تصادف

 مدیرکل صدا و سیمای مرکز کرمانشاه ساعاتی پیش به اتفاق خانواده‌اش در جاده کرمانشاه ـ ایلام دچار سانحه تصادف شد که این سانحه منجر به فوت وی و دخترش شده است.سرهنگ خسرو کوثری در گفتگو با خبرنگاران اظهار داشت: هادی شریفی مدیر کل صدا و سیمای استان کرمانشاه ظهر امروز در یک سانحه رانندگی در حوزه استحفاظی ایلام دار فانی را وداع گفت.
وی افزود: در این حادثه خانواده مرحوم شریفی نیز حضور داشتند که هم اکنون در بیمارستان به سر می برند.وی در باره علت این حادثه نیز تصریح کرد: خودرو مدیرکل صدا و سیمای مرکز کرمانشاه با انحراف از جاده به دره سقوط کرده است.
کوثری گفت: هادی شریفی در جاده سرابله (محور حمیل به ایلام) دچار سانحه رانندگی شده و از دنیا رفته است.وی گفت: اتومبیل مدیرکل فقید صدا و سیمای مرکر کرمانشاه به یک دستگاه سواری سمند برخورد کرده است و خود ایشان به همراه یک دخترش فوت شده و همسر وی نیز در بیمارستان به سر می برد.

منبع خبر : هفته نامه ی صدای آزادی

پنجشنبه هفتم شهریور 1392 | 16:24 | جوانان کلهر |

خمپاره ای که نمی دانست جنگ تمام شده است!


جلیل آهنگرنژاد: داستان جنگ هنوز در دیار ما تمام نشده است. این را مردم روستای تازه آباد گیلانغرب در شامگاه دهم تیرماه سال 91 ،یکبار دیگر با صدای بلند شنیدند! زندگی در مسیر طبیعی خود جریان داشت. مردم پس از یک روز کار و تلاش برای آسایشی شبانه به خانه می رفتند . اما ناگهان صدایی مسیر طبیعی زندگی روستا را به هم ریخت.صدای انفجاری شدید، دودی آبی رنگ و سپس دودی سیاه.
اینها تمام شرح ماجرا نبود سلطان مراد حاتم بیگی ساکن روستای تازه آباد دهستان چله ی گیلانغرب  که در یکی از شرکت های انتقال آب در سرپل ذهاب مشغول به کار بود، غروب تصمیم می گیرد که از راز سر به مهری پرده بر دارد .

خمپاره ی صد و بیست میلیمتری که سال ها در خانه شان مهمان شده بود، و به رسم معمول در بعضی از خانه های مردمان مناطق جنگ زده ی غرب استان کرمانشاه ، شاید برای تزئین حضوری ماندگار یافته بود و سال ها با زبانی خاموش با اهل خانه مأنوس شده بود به ناگاه قفل سکوت را شکست.
یکی از همسایگان می گوید:سلطان مراد ماشینش را از داخل حیاط بیرون می برد و به اهل خانه می گوید از اتاق خارج نشوند در را ببندند و بنشینند. زن در حال پخت شام است و میخواهد سفره پهن کند . یکی از دو دخترش که دلواپس پدر است ، حرف پدر رانشنیده می گیرد و میخواهد شاهد کار پدر باشد . پدر به دخترانش قول داده بعد از اتمام کار آنها را به پارک ببرد .

داخل حیاط علاوه بر ابزار های معمولی هر حیاط روستایی ، چند بشکه نفت هم خودنمایی می کنند تا تکه های پازل این اتفاق را کامل کنند. انگار خودش می داند که در دقایق بعدی قرار است اتفاقی بیفتد اما سماجتی عجیب او را به سوی این اتفاق می کشاند. در گوشه ای از حیاط گودالی حفر می کند. و بخشی از خمپاره ی صد و بیست میلی متری را که شاید به درستی خطراتش را نمی شناسد ،  درون گودال قرار می دهد و با ابزار برش برقی شروع به برش بخشی از این گلوله ی خطرناک می کند.می گویند ابزار برش مجال زیادی برای برش پیدا نکرد ، صدای گوش خراش این ابزار با صدای انفجاری سنگین به پایان رسید ناگهان همه جا را دود و گرد و خاک گرفت ناظران می گویند ابتدا دودی آبی و سپس دود سیاهی فضا را کاملا پوشاند ترکش این انفجار، شیشه های ساختمان را فرو ریخت . برای لحظه ای سکوت عجیبی همه جا را فرا گرفت. اما شعله های آتش جان گرفتند و غوغای آتشینی برپا شد و ناگهان صدای جیغ و شیون زن و دختران همه جا را فراگرفت. بدن تکه تکه شده با شعله های آتش درآمیخت و...

برخی از اهالی روستا می گویند: شی ای گلوله وار ، زوزه کشان از بالای سر آبادی رد شد و بر قله ی کوه مقابل آبادی نشست .
 
دیگر از سلطان مراد با انگیزه ی لحظات قبل خبری نبود جز بدنی تکه تکه و سوخته که همسایگان با آشفتگی و نگرانی آن بدن تکه تکه را در ماشینی انداختند و به سمت بیمارستان الزهرای گیلان غرب بردند ، همسایگان می گویند: وقتی به محل حادثه رسیدیم تکه هایی از انگشتان و بخش های دیگر بدنش هنوز در حیاط پراکنده بود. به زودی از گیلانغرب خبر آوردند که بایستی جسدی دفن کنند که تا ساعتی پیش می خواست به کنجکاوی چندین ساله اش پاسخ  بدهد. صدای شیون و زاری بلندتر شد و با سیاهی شب درآمیخت جسد پس از طی مراحل خاص پزشکی و قانونی در روز بعد دفن شد.می گویند سه روز بعد تکه ای از بدن او را روی بام خانه اش پیدا کرده اند.
هنوز دراین دیار بسیارند مین ها ، خمپاره ها و سایر مهماتی که نمی دانند جنگ بیش از دو دهه است که به پایان رسیده است. هنوز جنگ همسایه ی دیوار به دیوار مردمی است که سال ها مشکلاتش را به جان خریدند تا این سرزمینِ سربلند همچنان استوار بماند.
گاهی مشکلات معیشتی نیزبا بقایای جنگ دست به دست هم می دهند تا مردی برای تأمین معاش خانواده خطرات بسیاری را به جان بخرد و گاه با جان بازی کند.
نکته ای که حائز اهمیت است این است که در برخی از منازل مسکونی مناطق جنگ زده هنوز برخی از مهمات جنگ وجود دارد که آگاهانه یا ناآگاهانه به عنوان بخشی از دکوراسیون خانه های این مردم مورد استفاده قرار می گیرد. آیا وقت آن نرسیده است که با عزمی جدی برای پاکسازی مناطقِ از مین و منازل از مهمات گام هایی جدی تر برداشته شود؟ سلطان مرادهایی که خواسته یا ناخواسته قربانی این حوادث می شوند چه گناهی دارند؟ داستان جنگ در تقویمها دهه های پیش به پایان رسید اما در تقویم زندگی مردمان این دیار کی به نقطه ی پایان می رسد؟

منبع : سایت صدای آزادی http://seday-e-azadi.ir

یکشنبه شانزدهم تیر 1392 | 19:3 | جوانان کلهر |




جلیل آهنگرنژاد:آیا آب ها از آسیاب افتاده است؟.آیا کاغذهای رنگارنگ از دیوارها پاک شدند باران سکوت به جای تشویش بر سر نامزدها باریدن گرفته و با اعلام اسامی برگزیدگان همه جا صدای آرامش میآید ؟ بالاخره آیا با چند روز تأخیر که در روزشمار انتخابات سالیان دور و نزدیک بی سابقه بود، نامزدهای انتخابات شورای شهر کرمانشاه با دیدن یا شنیدن آراء خود ملاک و معیار خوبی برای سنجش یافتند و خیلی ها کم کم به مسیر عادی زندگی شان بر گشتند؟
بازشماری آرا ، اتفاقی تازه !
بر خلاف ادوار پیشین ، انتخابات شورای شهر با اعتراضات بسیارِ نامزدها روبرو شد.کار در نهایت به بازشماری آرا کشیده شد. آیا ارزیابی غلط و انتزاعی برخی از نامزدها نسبت به آرایشان باعث اعتراض شد و یا واقعیت این بود که بایستی صندوق ها به بازشماری تن بدهند؟این نکته  در نزدیک ترین زمان ممکن روشن خواهد شد . اما گمان نمی رود که اتفاق ویژه ای بیفتد و لیست برگزیدگان دست بخورد .
نامهایی که بر دیوار ها نقش بستند!
 بیش از دویست نفر خود را برای این آزمون بزرگ آماده کرده بودند و با ثبت نام در مرجع مربوطه دل به دریا زدند تا ببینند چند مرده حلاجند اگر چه در این میان، حدود ده درصد ثبت نام کنندگان از طایفه ی نسوان بودند. همچنانکه هر انتخاباتی با ریزش نامزدها به طور طبیعی همراه است در نهایت و در روز جمعه ی انتخابات صد و هفتاد و شش  نام بر دیوار شعبه های أخذ رأی نقش بست تا مردم به دلخواه ، پانزده تن از آنها را انتخاب کنند حال از آن روز مدتی گذشته و امروز آرای تک تک این نامزدها پیش روی من و شماست آرایی که حرفهای بسیاری

برای گفتن دارد به عنوان مثال اختلاف بین نفر اول و نفر آخر بیش از چهل و چهار هزار و سیصد رأی است و اینکه بدانیم نفر اول شورا همان حدودِ بیش از چهل و چهار هزار رای را از آن خود کرد. نکته ی دیگری که می توان در این باره نوشت این است که نفر اول شورای شهر با نفر پانزدهمی که به عضویت شورا درآمد بیست و هفت هزار رأی اختلاف دارد که خود حدیث ناگفته ی مفصلی دارد از نه نفر عضو شورای شهر سابق شش نفر نامزد شدند وهمه ی  آنها توانستند دوباره به این پارلمان شهری وارد شوند دو تن از برگزیدگان، سابقه ی عضویت در شورای شهری دارند که با اختلافات،مجموعه ی آنان منحل شد.
پدیده های انتخابات شورا
اما آنچه که جالب توجه است این است که کمتر کسی فکر می کرد حسن مرادقلی و محمد شه پرست توانایی ورود به شورا را داشته باشند.این دو براستی پدیده های شورای شهر کرمانشاه در انتخابات بودند.  نکته ی دیگر اینکه در این شورا دو چهره ی متفاوت نیز حضور دارند یک روحانی خوشنام به نام رضا زین الدین و یک سپاهی و فرماندار سابق به نام جواد جعفری که هر دوی اینها می تواند نگاه مردم را به شورا متفاوت نمایند.اعضای جانشین یا علی البدل نیز چهره های مقبول و صاحب نامی هستند به ویژه جبار گوهری و کیومرث محمدی .
نامزدهای زن در سایه ماندند
یکی دیگر از نکات قابل توجه لیست آرای نامزدهای شورای شهر کرمانشاه حضور خانم هاست این لیست می گوید : در میان صدوهفتاد و شش نامزد تنها نوزده زن حضور دارند که بالاترین رأی آنان را جوانی به نام مهری مارابی با حدود دوازده هزار رأی کسب کرده است  و این خانم در ردیف سی و یکم آراء نشسته است بعد از او و در ردیف چهل و هفتم ثریا حیدرپناه گوران و سپس در ردیف پنجاه و پنجم  سیمین عزیزی فر حائز بیش از هفت هزار رأی شده است .
عدم اجماع ایل کلهر روی نامزدها
نکته ی قابل تأمل دیگری که در انتخابات شورای شهر کرمانشاه به چشم می آید عدم اجماع ایل کلهر بر روی نامزد یا نامزدهایی است که می توانستند با این اجماع و با حداکثر آراء به شورای شهر کرمانشاه راه یابند فراموش نمی کنیم که در دَور گذشته از همین ایل مهندس قامت پرویزی بر گزیده و مقبول کرمانشاهیان شد که البته همگان شاهدند که هرگز خود را وقف نگاه ایلی نکرد و تنها برای آبادانی کرمانشاه گام برداشت و در گرماگرم انتخابات بسیاری از مردم سراغش را می گرفتند و وقتی فهمیدند که برای دور بعدی نامزد نشده تأسف خوردند این نکته لازم و ضروری است که گفته شود: چند جوان از این مجموعه نامزد شدند که با همان مشکل اجماع روبرو گشتند و هیچ گاه به عنوان نماینده ی ایل نتوانستند در این آزمون و رقابت کنند. اگرچه یکی از آنان تا حدودی سعی برآن داشت که بتواند این مقبولیت را به دست آورد ولی در نهایت ناکام ماند.
پانزده نفر پایانی لیست چه حسی دارند؟
اکنون درباره ی کلیت نامزدهای شورای شهر سوالاتی قابل طرح است ، از این صد و هفتاد و شش تن چند نفر با برنامه وارد این حوزه شده اند؟ اصلا چند نفر با امورات مربوط به شوراها و قوانین آن آشنایی دارند؟ از میان انتخاب شدگان چند تحصیل کرده ی مربوط به حوزه ی کاری آنان وجود دارد؟ چند مهندس عمران و شهرسازی و ... از این پس حوزه ی شورای شهر کرمانشاه را رهبری و هدایت می کنند؟ با کمال تأسف باید به این سؤالات آخری با دیده ی شک برخورد کرد و در پاسخ این پرسشها خاموش ماند، راستی آن پانزده نفر پایانی لیست وقتی آرای خود را می بینند چه حسی دارند؟
این آمار جالب و دیدنی !
برخی از آمارها برای بسیاری از مردم قابل تأمل و توجه است . این آمار هم می تواند جلب کننده ی نظر بسیاری از شما باشد .
آرای پانزده نفر اول بدین شرح است:
۱- كامران ملكي۴۴۵۶۵ رای
۲- مازيار رضائي ۳۳۱۱۵ رای
۳- سيدحجت اله موسوي ۳۲۴۲۹ رای
۴- سيداحسان احساني ۲۴۸۱۳ رای
۵- سالار احمدزاده ۲۴۵۰۴ رای
۶- كامبيز غلامي ۲۴۳۹۲ رای
۷- رضا حيدريان ۲۲۷۶۱ رای
۸- حسن مرادقلي ۲۲۱۲۶ رای
۹- محمدنبي كمري۲۲۰۰۴ رای
۱۰- محمد شهپرست ۲۱۰۰۱ رای
۱۱- جواد جعفري ۲۰۸۱۸ رای
۱۲- غلامرضا باقري ۲۰۱۸۳ رای
۱۳- خسرو زرافشاني ۱۹۷۰۷ رای
۱۴- رضا زين الدين ۱۹۱۵۵ رای
۱۵- كيومرث احمدي ۱۷۸۲۲ رای
براساس همین گزارش نفرات علی البدل نیز که اختلافات بسیار کمی با نفرا اصلی دارند بدین شرح اعلام گردیدند:
۱۶- بهرام عبدلي ۱۷۷۳۷ ری
۱۷- جبار گوهري ۱۷۷۳۲ رای
۱۸- علي حميدي فر ۱۷۶۸۴ رای
۱۹- كيومرث محمدي ۱۷۲۹۱ رای
۲۰- غلامرضا اميري ۱۷۱۵۴ رای
۲۱- محمدرضا حبيبي ۱۶۶۴۵ رای
۲۲- مسعود اميري ۱۵۸۵۷ رای
براساس گزارش فرمانداری کرمانشاه ریز آرای مابقی نامزدها نیز بدین شرح است:
۲۳-شيرولي اسلام پناه ۱۵۷۲۴ رای
۲۴- مصطفي رشيدي اقدم ۱۵۵۳۶ رای
۲۵- فردين اميري ۱۵۲۳۵ رای
۲۶- فرهاد بختياري ۱۴۸۷۶ رای
۲۷- حسن موحد ۱۳۵۸۴ رای
۲۸- حسن شرفي ۱۳۰۸۹ رای
۲۹- افشين اميري ۱۲۴۵۸ رای
۳۰- سيدمحمد اكبري ۱۲۳۰۶ رای
۳۱- مهري مارابي ۱۱۹۳۵ رای
۳۲- ارسلان ياوري ۱۱۶۷۵ رای
۳۳- اكبر قنبري ۱۱۴۲۰ رای
۳۴- قاسم بابائي تبار ۱۱۱۹۹ رای
۳۵- قاسم محمدي ۱۰۸۵۵ رای
۳۶- احسان حيدريان ۱۰۸۰۰ رای
۳۷- محمدعلي شيخ الاسلامي ۱۰۷۵۵ رای
۳۸- حميدرضا فرهادي ۱۰۴۸۵ رای
۳۹- اسفنديار نيري ۹۷۴۲ رای
۴۰- مسعود محمدي ۹۷۳۹ رای
۴۱- فرهان اكبري ۹۴۹۹ رای
۴۲- بهروز رستمي ۹۲۷۲ رای
۴۳- محسن كرميان ۹۱۹۸ رای
۴۴- بهمن پسنديدن ۹۰۹۹ رای
۴۵- كيومرث سروميلي ۸۸۱۰ رای
۴۶- حسن احمدي ۸۶۳۳ رای
۴۷- ثريا حيدرپناه گوران ۸۳۷۸ رای
۴۸- احمد تنها ۸۳۶۲ رای
۴۹- داود سلطاني ۸۱۳۷ رای
۵۰- اكبر عبدي ۷۹۳۴ رای
۵۱- فرشيد رجبي ۷۸۲۸ رای
۵۲- احسان داريوشي ۷۵۰۸ رای
۵۳- مرتضي موحدنيا ۷۳۵۸ رای
۵۴- مهدي احمدي ۷۲۲۱ رای
۵۵- سيمين عزيزي فر ۷۱۲۲ رای
۵۶- زهره رزمي ۶۵۰۱ رای
۵۷- ندا شيخيائي ۶۴۷۵ رای
۵۸- محمدرضا بيات ۶۴۴۷ رای
۵۹- زهرا رحيمي ۶۴۱۴ رای
۶۰- فرشاد رشيدي ۶۳۱۳ رای
۶۱- مرتضي بني بيات ۶۲۸۱ رای
۶۲- ياور رضائي ۶۱۸۸ رای
۶۳- پرويز مراديان ۶۱۶۸ رای
۶۴- صادق مطاعي ۶۰۷۰ رای
۶۵- مصطفي زنگيشه ئي ۵۸۸۸ رای
۶۶- روح اله جمشيدي ۵۸۰۸ رای
۶۷- فريدون عباسي ۵۷۴۶ رای
۶۸- علي يعقوبي ۵۷۲۰ رای
۶۹- اميد مجيدي ۵۷۰۲ رای
۷۰- حميد تيموري ۵۵۵۳ رای
۷۱- وحيد پاشائي ۵۵۳۶ رای
۷۲- احمدعلي اميري ۵۴۰۳ رای
۷۳- ايرج صفري ۵۳۳۳ رای
۷۴- علي سهامي گيلان ۴۶۷۶ رای
۷۵- پرهام يوسف شاهي ۴۶۱۸ رای
۷۶- اردشير گل مرادي ۴۵۸۹ رای
۷۷- علي اكرمي ۴۵۵۴ رای
۷۸- مجتبي محبي ۴۴۰۰ رای
۷۹- سيامك رحمتي ۴۲۵۳ رای
۸۰- علي قبادي ۴۲۲۴ رای
۸۱- مصطفي امامي ۴۲۲۱ رای
۸۲- محمد اكبري ۴۲۱۳ رای
۸۳- جعفر اميري ۴۰۷۶ رای
۸۴- نسرين مهدوي ۴۰۳۶ رای
۸۵- نريمان برازي ۴۰۳۴ رای
۸۶- جهانگير آقائي ۳۸۲۸ رای
۸۷- فرزاد بيگي ۳۸۱۵ رای
۸۸- محمدمهدي زنگنه ۳۸۰۴ رای
۸۹- داريوش صيدي ۳۷۹۲ رای
۹۰- سعيد عظيمي ۳۷۷۸ رای
۹۱- منوچهر نظري ۳۶۳۴ رای
۹۲- نعمت اله ابراهيمي ۳۴۷۵ رای
۹۳- امير حشمتيان ۳۴۵۹ رای
۹۴- سيداقبال هاشمي ۳۴۰۷ رای
۹۵- رسول قنبري ۳۳۰۷ رای
۹۶- عليرضا حيدريان ۳۳۰۵ رای
۹۷- تورج ابراهيمي ۳۱۶۰ رای
۹۸- هادی اميري ۳۰۵۸ رای
۹۹- ميثم جليليان ۲۹۹۳ رای
۱۰۰- محمد ماهيدشتي ۲۹۹۲ رای
۱۰۱- فرزاد سهيلي ۲۹۸۸ رای
۱۰۲- پرويز عزيزي ۲۷۸۵ رای
۱۰۳- اسمعيل احمدي ۲۷۵۹ رای
۱۰۴- شمس اله كراني ۲۷۰۸ رای
۱۰۵- رضا نامداري تبار ۲۶۶۸ رای
۱۰۶- شيما پوررحيمي ۲۶۰۴ رای
۱۰۷- اصغر قاسمي ۲۵۵۱ رای
۱۰۸- الهه نادري ۲۴۸۰ رای
۱۰۹- مجيد صيدي ۲۴۵۵ رای
۱۱۰- حسين شيخ الملوكي ۲۴۲۳ رای
۱۱۱- زهرا محجوب فر ۲۳۴۷ رای
۱۱۲- ثريا اردر ۲۳۴۴ رای
۱۱۳- فريبرز قبادي ۲۳۴۳ رای
۱۱۴- حسين قاسمي ۲۳۳۶ رای
۱۱۵- بهاره رنجبر ۲۲۹۱ رای
۱۱۶- اكبر فعله گري ۲۲۸۶ رای
۱۱۷- رضا روندي ۲۲۶۷ رای
۱۱۸- هادي زنگنه ۲۲۶۱ رای
۱۱۹- محمدرضا كرمي ۲۲۴۸ رای
۱۲۰- نريمان ياري ۲۲۴۶ رای
۱۲۱- وحيد كرمي ۲۱۳۲ رای
۱۲۲- مسلم باتماني ۲۰۰۹ رای
۱۲۳- علي لرستاني ۱۹۹۰ رای
۱۲۴- نوشين نژادپاك ۱۹۵۲ رای
۱۲۵- جهان بخش مظفري ۱۸۶۴ رای
۱۲۶- زهرا خوشنود ۱۸۲۳ رای
۱۲۷- رضا فتحي سرجوبي ۱۷۸۹ رای
۱۲۸- مهرداد سرتيپي ۱۷۶۹ رای
۱۲۹- ايرج خداياري ۱۷۱۳ رای
۱۳۰- كامران اميري ۱۶۸۴ رای
۱۳۱- غلامحسين احمدي ۱۶۶۳ رای
۱۳۲- حشمت مرادي ۱۶۳۶ رای
۱۳۳- شهريار عبدلي قيماسي ۱۵۷۸ رای
۱۳۴- خدابخش كرمي ۱۵۵۰ رای
۱۳۵- سيدامير حسيني ۱۴۶۵ رای
۱۳۶- حجت اله صالحي ۱۴۶۴ رای
۱۳۷- فريدون حيدري ۱۳۴۷ رای
۱۳۸- غلامرضا معمر ۱۳۲۶ رای
۱۳۹- امير همتيان ۱۳۱۹ رای
۱۴۰- پرستو بلمانه ۱۳۱۲ رای
۱۴۱- توران كاكي ۱۲۸۰ رای
۱۴۲- جمال مرتضائي ۱۲۷۵ رای
۱۴۳- مهرداد لعلي ۱۲۱۳ رای
۱۴۴- محسن نوري فر ۱۱۷۷ رای
۱۴۵- علي اشرف بزگداري ۱۱۵۸ رای
۱۴۶- حميد محبي ۱۱۴۸ رای
۱۴۷- هوشنگ دلخواه ۱۱۳۳ رای
۱۴۸- مريم گيوه چي ۱۱۱۵ رای
۱۴۹- جواد راستاد ۱۰۹۹ رای
۱۵۰- رسول لطفي ۱۰۹۲ رای
۱۵۱- الهام محمدقليزاده ۱۰۱۲ رای
۱۵۲- محمدحسين صادقين ۱۰۰۲ رای
۱۵۳- اميراحسان كياني ۹۹۳ رای
۱۵۴- افشين جامه شوراني ۹۱۱ رای
۱۵۵- جليل اصغري سياه بيدي ۹۰۶ رای
۱۵۶- حسين پشته كشي ۸۵۸ رای
۱۵۷- مژگان محمدي ۸۳۷ رای
۱۵۸- محمدصديق جليلي ۷۹۰ رای
۱۵۹- شريف مراديان ۷۴۰ رای
۱۶۰- شاپور گلپروران ۶۴۰ رای
۱۶۱- يزدان الفتي ۶۳۸ رای
۱۶۲- شهرام عبدالملكي ۶۰۱ رای
۱۶۳- منصور نادري ۵۶۱ رای
۱۶۴- خسرو قاسمي ۵۳۲ رای
۱۶۵- احسان عبدي ۵۱۹ رای
۱۶۶- شهرام قاسمي ۴۵۴ رای
۱۶۷- رامين رشادي ۴۴۳ رای
۱۶۸- پيمان صفرعلي پور ۴۳۶ رای
۱۶۹- بهزاد عيني ده پهني ۳۵۷ رای
۱۷۰- صابر حاجي عزيزي ۳۴۰ رای
۱۷۱- بهروز محمودي سياه گل ۳۲۹ رای
۱۷۲- مهدي گلبني ۳۱۵ رای
۱۷۳- اسماعيل پهلوان ۳۰۶ رای
۱۷۴- فرزاد ناصريون ۲۳۰ رای
۱۷۵- بهمن نورمحمدي ۲۲۶ رای
۱۷۶- محمد صفري زاد ۲۲۰ رای


به نقل از سایت هفته نامه ی صدای آزادی

جمعه سی و یکم خرداد 1392 | 9:9 | جوانان کلهر |
هفته نامه صدای آزادی : انتخابات شوای اسلامی شهر کرمانشاه برگزار شد اما برخی از آمارها برای بسیاری از مردم قابل تأمل و توجه است . این آمار هم می تواند جلب کننده ی نظر بسیاری از شما باشد .
آرای پانزده نفر اول بدین شرح است:
۱- كامران ملكي۴۴۵۶۵ رای
۲- مازيار رضائي ۳۳۱۱۵ رای
۳- سيدحجت اله موسوي وزمله ۳۲۴۲۹ رای
۴- سيداحسان احساني ۲۴۸۱۳ رای
۵- سالار احمدزاده ۲۴۵۰۴ رای
۶- كامبيز غلامي ۲۴۳۹۲ رای
۷- رضا حيدريان ۲۲۷۶۱ رای
۸- حسن مرادقلي ۲۲۱۲۶ رای
۹- محمدنبي كمري يكدانگي ۲۲۰۰۴ رای
۱۰- محمد شهپرست ۲۱۰۰۱ رای
۱۱- جواد جعفري ۲۰۸۱۸ رای
۱۲- غلامرضا باقري ۲۰۱۸۳ رای
۱۳- خسرو زرافشاني ۱۹۷۰۷ رای
۱۴- رضا زين الدين ۱۹۱۵۵ رای
۱۵- كيومرث احمدي ۱۷۸۲۲ رای
براساس همین گزارش نفرات علی البدل نیز که اختلافات بسیار کمی با نفرا اصلی دارند بدین شرح اعلام گردیدند:
۱۶- بهرام عبدلي ۱۷۷۳۷ ری
۱۷- جبار گوهري ۱۷۷۳۲ رای
۱۸- علي حميدي فر ۱۷۶۸۴ رای
۱۹- كيومرث محمدي ۱۷۲۹۱ رای
۲۰- غلامرضا اميري ۱۷۱۵۴ رای
۲۱- محمدرضا حبيبي ۱۶۶۴۵ رای
۲۲- مسعود اميري ۱۵۸۵۷ رای
براساس گزارش فرمانداری کرمانشاه ریز آرای مابقی نامزدها نیز بدین شرح است:
۲۳-شيرولي اسلام پناه ۱۵۷۲۴ رای
۲۴- مصطفي رشيدي اقدم ۱۵۵۳۶ رای
۲۵- فردين اميري ۱۵۲۳۵ رای
۲۶- فرهاد بختياري ۱۴۸۷۶ رای
۲۷- حسن موحد ۱۳۵۸۴ رای
۲۸- حسن شرفي ۱۳۰۸۹ رای
۲۹- افشين اميري ۱۲۴۵۸ رای
۳۰- سيدمحمد اكبري ۱۲۳۰۶ رای
۳۱- مهري مارابي ۱۱۹۳۵ رای
۳۲- ارسلان ياوري ۱۱۶۷۵ رای
۳۳- اكبر قنبري ۱۱۴۲۰ رای
۳۴- قاسم بابائي تبار ۱۱۱۹۹ رای
۳۵- قاسم محمدي ۱۰۸۵۵ رای
۳۶- احسان حيدريان ۱۰۸۰۰ رای
۳۷- محمدعلي شيخ الاسلامي ۱۰۷۵۵ رای
۳۸- حميدرضا فرهادي ۱۰۴۸۵ رای
۳۹- اسفنديار نيري ۹۷۴۲ رای
۴۰- مسعود محمدي ۹۷۳۹ رای
۴۱- فرهان اكبري ۹۴۹۹ رای
۴۲- بهروز رستمي ۹۲۷۲ رای
۴۳- محسن كرميان ۹۱۹۸ رای
۴۴- بهمن پسنديدن ۹۰۹۹ رای
۴۵- كيومرث سروميلي ۸۸۱۰ رای
۴۶- حسن احمدي ۸۶۳۳ رای
۴۷- ثريا حيدرپناه گوران ۸۳۷۸ رای
۴۸- احمد تنها ۸۳۶۲ رای
۴۹- داود سلطاني ۸۱۳۷ رای
۵۰- اكبر عبدي ۷۹۳۴ رای
۵۱- فرشيد رجبي ۷۸۲۸ رای
۵۲- احسان داريوشي ۷۵۰۸ رای
۵۳- مرتضي موحدنيا ۷۳۵۸ رای
۵۴- مهدي احمدي ۷۲۲۱ رای
۵۵- سيمين عزيزي فر ۷۱۲۲ رای
۵۶- زهره رزمي ۶۵۰۱ رای
۵۷- ندا شيخيائي ۶۴۷۵ رای
۵۸- محمدرضا بيات ۶۴۴۷ رای
۵۹- زهرا رحيمي ۶۴۱۴ رای
۶۰- فرشاد رشيدي ۶۳۱۳ رای
۶۱- مرتضي بني بيات ۶۲۸۱ رای
۶۲- ياور رضائي برناجي ۶۱۸۸ رای
۶۳- پرويز مراديان ۶۱۶۸ رای
۶۴- صادق مطاعي ۶۰۷۰ رای
۶۵- مصطفي زنگيشه ئي ۵۸۸۸ رای
۶۶- روح اله جمشيدي ۵۸۰۸ رای
۶۷- فريدون عباسي ۵۷۴۶ رای
۶۸- علي يعقوبي ۵۷۲۰ رای
۶۹- اميد مجيدي ۵۷۰۲ رای
۷۰- حميد تيموري ۵۵۵۳ رای
۷۱- وحيد پاشائي ۵۵۳۶ رای
۷۲- احمدعلي اميري ۵۴۰۳ رای
۷۳- ايرج صفري ۵۳۳۳ رای
۷۴- علي سهامي گيلان ۴۶۷۶ رای
۷۵- پرهام يوسف شاهي ۴۶۱۸ رای
۷۶- اردشير گل مرادي ۴۵۸۹ رای
۷۷- علي اكرمي ۴۵۵۴ رای
۷۸- مجتبي محبي ۴۴۰۰ رای
۷۹- سيامك رحمتي ۴۲۵۳ رای
۸۰- علي قبادي ۴۲۲۴ رای
۸۱- مصطفي امامي ۴۲۲۱ رای
۸۲- محمد اكبري ۴۲۱۳ رای
۸۳- جعفر اميري ۴۰۷۶ رای
۸۴- نسرين مهدوي ۴۰۳۶ رای
۸۵- نريمان برازي جمور ۴۰۳۴ رای
۸۶- جهانگير آقائي ۳۸۲۸ رای
۸۷- فرزاد بيگي ۳۸۱۵ رای
۸۸- محمدمهدي زنگنه ۳۸۰۴ رای
۸۹- داريوش صيدي ۳۷۹۲ رای
۹۰- سعيد عظيمي ۳۷۷۸ رای
۹۱- منوچهر نظري ۳۶۳۴ رای
۹۲- نعمت اله ابراهيمي ۳۴۷۵ رای
۹۳- امير حشمتيان ۳۴۵۹ رای
۹۴- سيداقبال هاشمي ۳۴۰۷ رای
۹۵- رسول قنبري كاكاوندي ۳۳۰۷ رای
۹۶- عليرضا حيدريان ۳۳۰۵ رای
۹۷- تورج ابراهيمي ۳۱۶۰ رای
۹۸- هادی اميري پريان ۳۰۵۸ رای
۹۹- ميثم جليليان ۲۹۹۳ رای
۱۰۰- محمد ماهي دشتي ۲۹۹۲ رای
۱۰۱- فرزاد سهيلي ۲۹۸۸ رای
۱۰۲- پرويز عزيزي ۲۷۸۵ رای
۱۰۳- اسمعيل احمدي ۲۷۵۹ رای
۱۰۴- شمس اله كراني ۲۷۰۸ رای
۱۰۵- رضا نامداري تبار ۲۶۶۸ رای
۱۰۶- شيما پوررحيمي ۲۶۰۴ رای
۱۰۷- اصغر قاسمي ۲۵۵۱ رای
۱۰۸- الهه نادري ۲۴۸۰ رای
۱۰۹- مجيد صيدي قمشه ۲۴۵۵ رای
۱۱۰- حسين شيخ الملوكي ۲۴۲۳ رای
۱۱۱- زهرا محجوب فر ۲۳۴۷ رای
۱۱۲- ثريا اردر ۲۳۴۴ رای
۱۱۳- فريبرز قبادي ۲۳۴۳ رای
۱۱۴- حسين قاسمي ۲۳۳۶ رای
۱۱۵- بهاره رنجبركيوناني ۲۲۹۱ رای
۱۱۶- اكبر فعله گري ۲۲۸۶ رای
۱۱۷- رضا روندي ۲۲۶۷ رای
۱۱۸- هادي زنگنه ۲۲۶۱ رای
۱۱۹- محمدرضا كرمي مال اميري ۲۲۴۸ رای
۱۲۰- نريمان ياري ۲۲۴۶ رای
۱۲۱- وحيد كرمي ۲۱۳۲ رای
۱۲۲- مسلم باتماني ۲۰۰۹ رای
۱۲۳- علي لرستاني ۱۹۹۰ رای
۱۲۴- نوشين نژادپاك ۱۹۵۲ رای
۱۲۵- جهان بخش مظفري كاكاوند ۱۸۶۴ رای
۱۲۶- زهرا خوشنود ۱۸۲۳ رای
۱۲۷- رضا فتحي سرجوبي ۱۷۸۹ رای
۱۲۸- مهرداد سرتيپي پيرمزدي ۱۷۶۹ رای
۱۲۹- ايرج خداياري شهسواري ۱۷۱۳ رای
۱۳۰- كامران اميري ۱۶۸۴ رای
۱۳۱- غلامحسين احمدي درآبي ۱۶۶۳ رای
۱۳۲- حشمت مرادي ۱۶۳۶ رای
۱۳۳- شهريار عبدلي قيماسي ۱۵۷۸ رای
۱۳۴- خدابخش كرمي ۱۵۵۰ رای
۱۳۵- سيدامير حسيني ۱۴۶۵ رای
۱۳۶- حجت اله صالحي ۱۴۶۴ رای
۱۳۷- فريدون حيدري ۱۳۴۷ رای
۱۳۸- غلامرضا معمر ۱۳۲۶ رای
۱۳۹- امير همتيان ۱۳۱۹ رای
۱۴۰- پرستو بلمانه ۱۳۱۲ رای
۱۴۱- توران كاكي ۱۲۸۰ رای
۱۴۲- جمال مرتضائي ۱۲۷۵ رای
۱۴۳- مهرداد لعلي ۱۲۱۳ رای
۱۴۴- محسن نوري فر ۱۱۷۷ رای
۱۴۵- علي اشرف بزگداري ۱۱۵۸ رای
۱۴۶- حميد محبي ۱۱۴۸ رای
۱۴۷- هوشنگ دلخواه ۱۱۳۳ رای
۱۴۸- مريم گيوه چي ۱۱۱۵ رای
۱۴۹- جواد راستاد ۱۰۹۹ رای
۱۵۰- رسول لطفي ينگيجه ۱۰۹۲ رای
۱۵۱- الهام محمدقليزاده ۱۰۱۲ رای
۱۵۲- محمدحسين صادقين ۱۰۰۲ رای
۱۵۳- اميراحسان كياني گيلان ۹۹۳ رای
۱۵۴- افشين جامه شوراني ۹۱۱ رای
۱۵۵- جليل اصغري سياه بيدي ۹۰۶ رای
۱۵۶- حسين پشته كشي ۸۵۸ رای
۱۵۷- مژگان محمدي بيجانه ۸۳۷ رای
۱۵۸- محمدصديق جليلي ۷۹۰ رای
۱۵۹- شريف مراديان ۷۴۰ رای
۱۶۰- شاپور گل پروران ۶۴۰ رای
۱۶۱- يزدان الفتي ۶۳۸ رای
۱۶۲- شهرام عبدالملكي ۶۰۱ رای
۱۶۳- منصور نادري ۵۶۱ رای
۱۶۴- خسرو قاسمي ۵۳۲ رای
۱۶۵- احسان عبدي ۵۱۹ رای
۱۶۶- شهرام قاسمي ايواني ۴۵۴ رای
۱۶۷- رامين رشادي ۴۴۳ رای
۱۶۸- پيمان صفرعلي پور ۴۳۶ رای
۱۶۹- بهزاد عيني ده پهني ۳۵۷ رای
۱۷۰- صابر حاجي عزيزي ۳۴۰ رای
۱۷۱- بهروز محمودي سياه گل ۳۲۹ رای
۱۷۲- مهدي گلبني ۳۱۵ رای
۱۷۳- اسماعيل پهلوان ۳۰۶ رای
۱۷۴- فرزاد ناصريون ۲۳۰ رای
۱۷۵- بهمن نورمحمدي ۲۲۶ رای
۱۷۶- محمد صفري زاد ۲۲۰ رای

چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392 | 13:55 | جوانان کلهر |


از سقوط شیرین فراز تا تبانی راهیان؛
جلیل آهنگرنژاد: ورزشی نیستم اما نمی توانم ننویسم. با قواعد بازی در حد تخصصی آشنا نیستم اما در بستر فرهنگی بالیده ام که حساب دو دو تا چهارتایش را از کرمانشاهی ها ی با غیرت و  پهلوانان و شجاعان عرصه ی ایثارش  شناخته ام. این مردم، تلخی های فراوانی را چشیده اند . حتی فرود شیرین فراز را بارها لمس کرده اند و به پیروزیهای کم فروغش در سالهای نه چندان دور افتخار نموده اند. همه را دیده اند ، شنیده اند، چشیده اند و صبورانه تحمل کرده اند و به شعارهای توخالی مدیران نیز شادمان گشته اند. نام شهرشان را با این تیم گره زده اند تا در بوق و کرنای رسانه ها به دنبال اعتباری باشند. این،حق مسلمی است که کرمانشاهیان به ویژه جوانان پرشورش همواره به آن دل خوش بوده اند .
شیرین فراز را با تلخی های بی شمارش فراموش کردیم  تا برای یافتن راهی تازه با راهیان راهی شویم این بار نیز وعده ها و شعارها سر برآوردند تا مشتی دل خوشی را در فضا بپراکنند اما دیدیم تنها نامی عوض شد بی نشانی از هر اعتبار و خوشنامی. در هفته هایی که نام راهیان کرمانشاه در خاکستر خبرهای تکراری گم می شد ناگهان خبری تازه سر برآورد تا اعتبار از دست رفته را دوباره به یادمان بیاورد و آبروی فوتبال این دیار به چهار سکه بهار آزادی فروخته شود . صعود نکردیم ولی سقوطی تحقیر آمیز نصیبمان شد.شاید برای مردم کرمانشاه دیگر تیم فوتبالی به نام راهیان اهمیتی نداشته باشد اما این مضافٌ الیه آشنا –کرمانشاه – را نباید بیش از این بی اعتبار کرد. در اینجا با چند نکته می توانیم همراه باشیم.
1-وقتی نام کرمانشاه با تیمی گره می خورد ، هم مسئولین و هم مردم از دو سو باید برای اعتبار این نام بکوشند . یادمان نمی رود در برنامه ی نود سال های از این پیش، همان مربی جنجالی سال های دور و نزدیک(کریمی) که با فرمان کریمی به کرمانشاه آمد چه واقعیت هایی را با طنز مطرح نمی کرد! و چگونه می خواست به ناظران آگاه گوشزد کند که این« بازی کریمی » با «بازی فوتبال » همخوانی ندارد. چرا که توان مالی فرمان کریمی و مدیریتش جوابگوی اداره ی تیمی به نام شیرین فراز نبود. مسئولان نیز در آن زمان همراهانی جدی برای وی نبودند.
2- بی شک باید با فرهنگ تیمداری همسو شویم .باید از تیم هایی مثل تراکتور سازی تبریز و هوادارانش درسهای بسیاری بیاموزیم و این گونه فرهنگ ها را در جامعه ی ورزشی مان نهادینه سازیم. وقتی فرهنگ نهادینه شد ، از آن پس تیم داری کنیم.
3-از همه مهمتر اعتبار شهر و دیاری است که از سال های دور تا به امروز کرمانشاه یا کرماشانش می . این مضافٌ الیه مظلوم را به هر نامی که شایستگی اعتبار باستانی اش را ندارد اضافه نکنیم.


به نقل از سایت هفته نامه صدای آزادی

چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392 | 10:23 | جوانان کلهر |

اگر دلتان به شوق کرمانشاه می تپد،

اگر خواهان کرمانشاهی آباد و سربلند هستید ،

اگر میخواهید بهترین انتخاب را داشته باشید ،

این چهره ها را از یاد نبرید :

پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392 | 18:49 | جوانان کلهر |

لطفا یادداشت کنید؛ نام کاندیدا: غلامرضا باقری
کد نامزد:
1294



غلامرضا باقری انتخاب اصلح

پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392 | 17:35 | جوانان کلهر |
لطفا یادداشت کنید؛
نام کاندیدا: جبار گوهری

کد نامزد: 1729

جبار گوهری

پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392 | 17:30 | جوانان کلهر |




لطفا یادداشت کنید؛
نام کاندیدا: محمدعلی شیخ‌الاسلامی (آل آقا)
کد نامزد: 1595




پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392 | 17:6 | جوانان کلهر |
درباره وبلاگ

ایل کلهر یاد آور نامهای بزرگی چون : داود خان کلهر ، اکبرخان کلهر و... است . نامشان جاودانه باد
امکانات وب